close
تبلیغات در اینترنت
مشاوره تلفنی کنکور علیرضا افشار ـ انتخاب رشته تلفنی کنکور۹۸ - 47
دنبال کردن مطالب از طریق فید RSS دنبال کردن مطالب از طریق تویتر

مشاوره کنکور رایگان علیرضاافشار

*** جهت عضویت در """ کانال تلگرام """ مرکز مشاوره کنکور علیرضا افشار alirezael کلیک کنید ***

اطلاعات کاربری


عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

جستجو مشاوره


مشاوره های پربازدید

خاطرات کنکوری موفق


محمدرضا مشاک یکی از با اخلاق ترین و سخت کوش ترین دانش آموزان سال گذشته من از اهواز بود .

پسری که در کنار استفاده از امکانات مرسوم و با اتکا به اراده ، تلاش خودش کرد و در نهایت روزهای کنکور 92 رو بخوبی سپری کرد . چون در این چند خط خاطراتش اسم مشاوره اش رو گفته ، مایل نیستم که بیشتر از این ازش تعریف کنم یا رتبه و رشته اش بگم تا برای کنکوری ها بیشتر طرز فکر و عملکردش مد نظر باشه تا اینکه دنبال وسیله و عامل موفقیتش باشن

 این رو بدونین که عامل موفقیت خودت هستی و امثال محمدرضا نمونه های بارز و شاخصی از تلاش و پشتکارند

حالا که به خیر و سلامت این پسر ما به موفقیت منحصر به فرد و قابل توجهی رسیده ، بذارین همین جا پیش شما و خودش (که میدونم منتظر بود حرفاش در سایت بذارم و خودش می خونه) اعتراف کنم که محمدرضا از اواخر زمستون بود که استارت فوق العاده اش زد و در عید بهتر از همه دانش آموزان کلاس های حضوری و اردوهای نوروزی که می شناختم درس خوند  این موقعیت و از همین الان ... وقت شکوفایی محمدرضا های بعدی میتونه باشه .

حالا خود دانی .....


11تیر ماه سال 1391 آغازی بود بر پرونده کنکور من، پرونده ای که من شروعی دلگرم کننده نداشتم.شاید به خاطر این دلگرم کننده نبود که معدل کتبی نهایی ام مرا بین دیگر دوستانم خیلی پایین تر قرار می داد..کتبی نهایی که 17 شد و در بین شاگردان مدرسه 10 یا 11 شدم.

تصمیم گرفته بودم که 2 هفته بعد از امتحانات نهایی شروع کنم و قدم در راه کنکور بگذارم.

با نوشتن برنامه ای ابتدایی برای تیر ماه که چندان هم کامل و جامع نبود درس خواندن را شروع کردم..روز یکشنبه (11/4/91)ماراتن کنکور را آغاز کردم.روز اول پنج ساعت مطالعه کردم.

روز ها می گذشت و من تا پایان هفته اول بیشترین ساعت مطالعه ام 6 ساعت بود. هفته های بعد این ساعت مطالعه را کمی افزایش دادم که در نهایت جمع ساعات مطالعه هفته ام به 36 ساعت رسید. از مرداد ماه ساعت مطالعه ام به میانگین 7 ساعت افزایش پیدا کرد و جمع ساعات مطالعه ام 46 ساعت شد. فهمیدم که افزایش ساعت مطالعه سخت نیست،فقط اراده محکم میخواهد.

هفته ها گذشت و هفته اول شهریور بود که ساعت مطالعه روزانه ام به میانگین نه و نیم ساعت رسید و جمع ساعات مطالعه هفته ام به 63 ساعت رسید.

این شروعی بود برای اینکه به این خودباوری برسم کخ ساعت مطالعه دست را میتوانم افزایش دهم و باید کیفیت مطالعه ام را افزایش دهم.

دو هفته پایانی شهریور را استراحت کردم و به سفری دو هفته ای رفتم. در این هفته ها بود که بعد از 3 ماه درس خواندن برای کنکور فهمیدم که چقدر بهتر میتوانستم از زمانم استفاده کنم و بازدهی ام را بالا ببرم اما بی تجربه بودم. واقعا راضی بودم، تابستان نقطه ی عطفی برای آینده ام شد. فرقی نمی کرد از تیر شروع می کردم یا شهریور و یا مهر، این تجربه برای من سکوی پرتاب برای افزایش کیفیت و افزایش ساعت مطالعه بود که به آن نیاز داشتم، نیازی که از تمام درس خواندن تابستانم برایم ارزشمندتر بود.

در همین تابستان بود که دوستانم با معدل کتبی 19 و 80 صدم در کنار مشاور از اوایل تابستان با روزی 9 ساعت این راه را ادامه می دادند..اما من کار خودم را انجام می دادم و به خودم اعتماد داشتم.

مهر و آغاز مدارس... تمام تلاشم این بود که بعد از تعطیل شدن مدرسه به خانه بیایم و درس بخوانم. روزهای زوج نیز می بایست کلاس های مکمل را تا ساعت 2:30 بعداز ظهر را تحمل می کردم. با سرعت خودم را به خانه می رساندم و بعد از غذا خوردن، ساعت 3:30 شروع به درس خواندن می کردم و تا ساعت 12 شب ادامه می دادم. در همین شرایط بود که ساعت مطالعه هفتگی ام 59 ساعت بود.

چه روز هایی بود... روزهایی که تمام زندگی ام معنایش درس بود و هیچ چیز دیگری برایم معنا نداشت.

در هفته چهارم آبان و اوایل آذر2 روز به خودم استراحت می دادم و هیچ درسی نمی خواندم و به کارهای مورد علاقه ام می پرداختم.در آذر بود که احساس خستگی از اشتیاقم برای درس خواندن کم کرد باعث ضعف در کیفیت و کمیت مطالعه ام شد.

اما دی ماه همزمان که برای کنکور می خواندم امتحانات مدرسه ام را نیز می دادم. خیلی ها میگفتند کنکور و تشریحی باهم فرق دارند اما تجربه تابستانم به من آموخت که طوری درس را بیاموزم که بتوانم آنرا به خوبی به دیگران هم یاد بدهم...تجربه ای که باعث شد قضایای اثباتی گسسته و تحلیلی را سر جلسه امتحان خودم اثبات کنم در حالی که شاید حداکثر یکبار آنها را دیده بودم . نادیده گرفته بودم.

اواسط بهمن ماه بود که تصمیم گرفتم مشاوری داشته باشم تا در ماه های باقیمانده بتواند مرا در این راه یاری دهد... بهترین کسی که به فکرم می رسید آقای افشار بود که مقالاتشان در تابستان مرا انگیزه می داد.

همراه آقای افشار بود که توانستم ساعت مطالعه ام را به طور میانگین به 9:30 ساعت پر بازده برسانم و آنرا ثابت نگه دارم.

هروقت انگیزه ام کم می شد آقای افشار مرا یاری میداد و من هم قول می دادم بهتر شوم و تمام سعی خودم را انجام می دادم تا در ساعت مطالعه رکورد بزنم. رکوردی که به 11 ساعت رسید. در این زمان بود که دوستانم می گفتند ساعت مطالعه عادی آنها 10 و 11 ساعت است. اما من به خودم اعتقاد داشتم و توجهی به این حرف ها نداشتم.

تعطیلات عید فرا رسیده بود.تصمیمی برای افزایش ساعت مطالعه گرفته بودم. بعد از دو روز استراحت شروع به درس خواندن کردم.

تا چند دقیقه قبل از سال تحوبل بود که درس میخواندم و خوشحال از اینکه می خواهم سالی را رقم بزنم که شروعش با درس است.

در این روزها بود که به خودم می بالیدم که سال 91 کبیسه است و 30 روز داردو من یک روز بیشتر از کنکوری های سال قبل فرصت مطالعه دارم! کنکور مرا فرصت طلب کرده بود، از هر لحظه ام به راحتی نمی گذشتم.

در این زمان ها کلاسهای فشرده جبرانی کنکور شروع شده بود. من فقط 2 درس را کلاس میرفتم اما همین 2 درس به خاطر این کلاسهای فشرده مرا اذیت می کرد. روازانه 5 ساعت کلاس بودم و چون وقت برای درس های دیگرم زیاد باقی نمی مانداسترس سراغم می آمد.

همین فشردگی در کنار 11 تا 13ساعت مطالعه در روز که گاه به 14 ساعت می رسید مرا از لحاظ روحی روانی خسته می کرد. فکرم بر خلاف اهدافم عمل می کرد. همین فکر مرا 3 روز با استرس از مطالعه دور نگه داشت. روزهای بسیار سختی بود... فشار روانی از یک طرف و خانواده ام نیز که فکر می کردند بریده ام از طرف دیگر...

ساعت 10 شب 12 فروردین 92 بود، با آقای افشار احساساتم را در میان گذاشتم... به آقای افشار قول دادم که فردا رکورد جدیدی در ساعت مطالعه ام ثبت کنم و روز 13 فروردین 92 را روزی تاریخی برای عمرم رقم خواهم زد.

از 2 شب 13 فروردین شروع به خواندن کردم. 3 ساعت خواندم و بعد از خواب 5 یا 6 ساعته شروع به درس خواندن کردم.یک حسی مرا نمی گذاشت که دست بکشم. روزی کولاک سر راه من بود. ساعتها می گذشت و هنگامی که 6:30 صبح روز بعد فرا رسیده بود ساعت مطالعه ای شاهکار تر رقم زده بودم.خستگی چشمانم برایم مهم نبود. به خودم افتخار می کردم و با زدن رکورد 17 ساعت مطالعه در روز شادی عجیبی در آن خستگی به من دست داده بود...

ماه های پایانی بود، تمام وعده ها، قرار ها، درس های نخوانده، مرور ها، آزمون ها.... همه و همه می بایست رقم می خورد.

زمان می گذشت... گریه ها، استرس ها، شادمانی ها، غرور، رقابت و ... به معنای واقعی کلمه احساس می شد.

خرداد بود... ذهنم خسته شده بود... چند روز دیگر نیز مرا از درس خواندن نگه داشت تا بتوانم استرس و عذاب وجدان را با تمام وجودم حس کنم. سخت گذشت....اما گذشت....لحظه به لحظه تجربه بود...شاید اگر آن روز ها درس میخواندم سرنوشتم طوری دیگر رقم می خورد...

باورش سخت بود اما خودم را به خط پایان نزدیک میدیدم...

بالاخره روز کنکور فرا رسید، همانطوری که انتظار داشتم ، همان وقت، همان تیپ سوال، همان آرامش شکننده و ...

تمام شد و 12 سال سال زندگی من در 4 ساعت خلاصه شد.....

سایه دراز لنگر ساعت...

روی بیابان بی پایان در نوسان بود...

می آمد-می رفت

می آمد- می رفت

و نگاه انسانی به دنبالش می دوید (( سهراب سپهری ))



راه زندگی 12(سرشار از طراوت باش)



ساعت 6 صبح است و زنگ می زند اما قبل از آنکه دستت به سمت ساعت برسد تا صدایش را قطع کنی، صداهایی در سرت می شنوی.      

"هنوز خیلی زود است، هنوز تاریک است ، زیر پتو بمان".
عضلات خسته ات سرپیچی می کنند. 
انگار فرمان حرکت مغز را نمی شنوند
از هر طرف فریاد هایی می شنوی که همگی فرمان می دهند به سرزمین رویاهایت بازگردی و بخوابی و به درس و کنکورت بعدا برسی .
اما تو  
نظر هیچ یک از آنها را نخواسته ای!    
تنها نجوای برگزیده تو، به مبارزه طلبیدن آنهاست!       
صدایی که به تو یادآوری می کند حتما دلیلی داشته که ساعت را روی 6 کوک کرده ای!        
پس بلند شو، از رختخواب برخیز!        
پاهایت را روی زمین بگذار و به پشت سرت نگاه نکن    
زیرا کارهای بسیاری پیش رو داری .کتاب هایت بی صبرانه منتظر تو هستند .

به دنیای سختکوشی خوش آمدی     
هر روز چیزی نیست به جز نبردی مداوم بین راه درست و راه آسان     
ده هزار مسیر متفاوت پیش رویت کشیده می شود که          
هرکدام خود را راحت تر از دیگری نشان می دهد.      
می خواهی بر خلاف جهت حرکت کنی و       
این مسیر را پشت سر بگذاری.
با این تصمیم، با پشت کردن به راحتی ها و امنیت ها  
و آنچه دیگران عقل سلیم می خوانند  
قدم در اولین روز می گذاری    
و از آن به بعد دشواری ها یکی پس از دیگری سر بر می آورند 
باید مطمین باشی چه می خواهی!   
زیرا مسیرهای راحتی و آرامش دائما چشمک می زنند
آماده اند تا مانعت شوند.       
فقط کافیست مسیرت را به سمت آنها کج کنی!       
اما تو چنین کاری نمی کنی    
هر گامی که بر میداری به برداشتن گام بعدی منجر می شود 
در مسیر قرار گرفته ای!         
فرصتی برای فکر کردن به راهی که طی کرده ای نداری.        
در برابر حریفی ایستاده ای که او را نمی بینی 
او را پشت سرت احساس می کنی   
شناختی؟      
بله خودت هستی      
ترسها، تردیدها و نا امنی هایت...      
همه در مقابلت صف کشیده اند تا از میدان به درت کنند         
اما نترس       
درست است که به راحتی نمی توانی بر آنها غلبه کنی        
اما مطمئن باش که شکست ناپذیر نیستند     
این سخت کوشی را به یاد داشته باش         
جنگ بین تو و ذهنت!  
جنگ بین جسم و شیطانی که بر روی شانه هایت نشسته    
و دائما نهیب می زند که همه چیز بازی است  
وقتت را تلف نکن        
حریفانت همه از تو قوی ترند   
نهیب های نا امنی را در تپش های تند و محکم قلبت غرق کن 
تردیدها را در آتش درونت بسوزان       
و به خاطر داشته باش برای چه می جنگی    
فراموش نکن هر لحظه از عمرت معلمی بی رحم است
او از کاه، کوه می سازد       
در تو نقاط ضعف را می کاود    
همان کمترین و کوچکترین چیزی که برایش آماده نیستی و فراموش کرده ای   
تا زمانی که شیطان نفست تلاش می کند جزئیات را از دیدت پنهان کند        
این پرسش باقیست   
آیا همه ی کارهایی که باید انجام می دادی را به اتمام رسانده ای؟    
مطمئنی؟      
و هنگامی که پاسخ مثبت است        
یعنی همه ی کارها را انجام داده ای و کاملا آماده ای  
وارد میدان شو
و با جسارت تمام با دشمنت رو در رو شو!      
دشمن درونت  
وقت آنست که مبارزه را آغاز کنی       
به قلمرو دشمن برو    
شیری هستی در قلمرو دیگر شیران   
همگی در پی یک شکار هستید        
در قحطی ای جانکاه که دائما یاد آوری می کند
پیروزی تنها گزینه ای است که می تواند تو را زنده نگه دارد     
پس باور صدایی را که می گوید تو می توانی اندکی سریع تر بدوی     
تو می توانی   
می توانی او را سخت تر زمین بزنی   
شانس، آخرین آرزوی رنگ باخته و دم مرگ آنهاییست که معتقدند پیروزی تنها یک شانس است
در حالی که کار و زحمت نصیب کسانی می شود که می دانند باید برگزینند    
پس همین حالا تصمیم بگیر     
سرنوشت منتظر کسی نمی شود     
و هنگامی که زمانش فرا رسد 
و هزاران هزار صدا در سرت فریاد کردند که آماده نیستی        
تو تنها به نجوایی آرام گوش بسپار      
که می گوید تو آماده ای        
تو مهیا شده ای        
حالا همه چیز به تو بستگی دارد        
انتخاب کن...   
پس برخیز و بدرخش و امروز را به مصداق منحصر به فرد ترین روز کنکوری خودت رقم بزن

تمام این دنیا تحت سیطره تو خواهند بود ، اگر فقط و فقط به خودت ایمان داشته باشی و بر دشمن درونت غلبه کنی و به سمت آرامشی توام با ستیز گام برداری

در این راه پر پیچ و خم و در 5 ماه باقی مانده برایت از خدا بهترین ها را می خواهم ای عزیزترین مخلوق خالق زیبای مان خداااا

برایت آرزو می کنم یر سختی ها و ضعف ها غلبه کنی و در نهایت به چیزی که استحقاق آن را داری برسی ؛ گرچه در این نیمه اول هر از گاهی سست و منفعل بودی ، ترازهای ضعیف آزارت میداد و حرف و کنایه ها و شرایط سخت و هجمه های فراوان انتخاب را برایت دشوار می ساخت ... اما میخوام به تو بگویم که فقط و فقط خودت باش

 در بیکران آسمان آبی سرنوشت پرواز کن و سرور و شادی که سرچشمه از بیکران خارق العاده ترینروزهای وجودت هست با تلاش و ممارست فراوان نشان بده

آرزوی تو یه گوشه از جهان...هست واسه رسیدن بهش باید بری باید بخونی باید تلاش کنی حقت هست .. نه کسی جاشو میگیره و نه کسی برش میداره اون فقط و فقط برای توئه حالا تصمیم با خودته تلاش کنی و ارزوی گمشده و چندسالتو پیدا کنی یا بشینی و روزای از دست رفتتو بشماری بشینی و از نرسیدن و نشدن بگی ...کی راهتو بسته؟برو دنبال ارزوهات ...حق تو موندن و غصه خوردن نیست حق تو اشک ریختن تو روز کنکور نیست حق تو شادیه ...یه لبخند از ته دل یه شوق عمیق که شادیشیو  تو رگهات حس کنی   واسه لبخند خودت ...واسه دل خودتم که شده بجنـــگ ...کاش میدونستی شرایطی که خدا به تو داده ...فرصتی که بهت داده واسه تغییر ...به هرکی نداده و این شانس توست ...قدر بدون ثانیه هات رو... شاید دیگه فرصت نداشته باشی واسه ارزوهات بجنگی

تا دیر نشده یه تغییری تو زندگیت بده

رویای گمشدتو پیدا کن

 

و در نهایت تو می توانی ... اگر به شکوه درونت پی ببری


مشاوره برنامه ریزی تا کنکور تلفنی ویژه شهرستانی ها


09358960503


کارگاه سوال و جواب بهمن

ادامه همایش گذشته ،،،،،،

سوال و جواب های متداول بهمن ماه 92

استاد افشار


وقت مشاوره تلفنی با ارسال پیام کوتاه : 09358960503

فقط اعضای سایت


دانلود ( توجه : لینک اصلاح شد )

یادمون نره متفاوت باشیم .....

یادمون نره متفاوت باشیم .....

 

آپلود عکس

سلاااااااااااااااااااااام  به همه ی دوستای خوبم

حالتون چطوره ؟

امتحاناتمون بلاخره تموم شد و

راستی یه سوال

چرا نظرات پست تغییر اینقدر کمه؟!

بچه ها قرار بود که حتی تغییرات هفتگی یا ماهانه ای که انجام میدیم

هم در اینجا ذکر کنیم کارایی که هر روز واسه رسیدن به ارزوهامون انجام میدیم ....

تا تغیییراتی که واسه دنیامون وهدفمون  انجام دادیم

مکتوب باشه و یادمون نره

که امروزمون بایـــــــــــــــــــــــــــــد فرق کنه :))

راستی یادتونه گفته بودم برای موفقیت باید خلاف جهت بقیه حرکت کنی

باید با بقیه متفاوت باشی

متفاوت فکر کنی و نگاه کنی

اگه یه موقع دیدی که کارهای روزانه ات شبیه اطرافیانت هست

پس بدون که هنوز در مسیر موفقیت نیستی!

دقت کردین همه ی ادمای موفق در کارشون یه تفاوت نسبت به بقیه ایجاد کردن

یه ایده نو...

میخوام چند تا مثال براتون بزنم

اقای مایکل جردن برای موفق شدن هزاران بار شکست خورد

ولی باز هم بلند شد و جنگید

ایشون به جای زمین بسکتبال در استخر و در اب و با شرایط بسیار سخت تمرین

میکردن ! پس از بقیه رقباشون قوی تر بودن چون متفاوت بودن!

علی واکسیما

تنها واکسی که توانست با واکس زدن متفاوت درامد عاالی داشته باشه

اقای عماد عامری که بدون هیچ ابزار الات موسیقی با دهانشان موزیک میسازند

و تفاوت خلق میکنند!


http://musiceiranian.ir/images/news-pic/2012/05/morghesahar.jpg

اقای حسن کسایی

که با دقت به صحبت های روزمره و عادی مردم اهنگ میساختن و جملات ساده ای که

میشنیدند رو به اهنگ هایی فوق العاده تبدیل میکردند!

اقای هیلتون که یه روزی مستخدم هتل بودن و هیچی نداشتن

ولی حالا مشهور ترین هتل های زنجیره ای دنیا رو دارن

بتهوون ،بیل گیتس، والت دیزنی، نیک وویچ ،

اقای رابینز ، خانم رولینگ ، اقای شوماخر ....

اینقدر زیادن که اگه بخوام داستان هرکدوم رو بگم باید تا صبح براتون بنویسم

اگه یه کم چشمامون رو باز کنیم محاله رشته و کاری  باشه که

در اون یه انسان موفق و بی نظیر نباشه

هیچ کاری

یه لحظه به انگشتانت نگاه کن!

روشون خطوطی هست

به نظر تو چرا هست؟

چون خدا خواسته بهمون بگه که

از تو فقط یکی هست و

تو باید به بی نظیرترین روی قله ی خودت و

با اثر انگشت خودت تبدیل بشی

اما خیلی هامون فراموش میکنیم که قله ای هست و ما اومدیم که به اوجش برسیم

و سرگرم پایین قله  میشیم

نذار اثر انگشتت یه روز فراموش بشه

نذار

بی نظیر خودت شو

با دیروزت رقابت کن ، تا به اوج قله ات برسی و

اینو بدون که هروقت جواب این سوال رو پیدا کردی و

با تک تک سلول هایت واسش جنگیدی 

یعنی روی قله ات هستی...

برای چی نفس

میکشی؟!!!

 


ازدواج خیالی اما واقعی با درس!!!


سلام

شاید تا موضوع رو دیدین خیلی هاتون مشتاق شدین تا این داستان رو بخونین وشاید خیلی هاتون هم گفتین چه داستان مسخره ای!ولی بهتره زود قضاوت نکنین و صبر کنین تا آخر داستان تموم بشه بعد قضاوت کنین

این داستانی که میخوام براتون تعریف کنم یک داستان واقعی هست که بخشی از خاطرات کنکوری من رو تشکیل داد و شد بهترین خاطرات دوران کنکورم!

پارسال 3 بهمن ساعت 4 عصر بود که به آقای دکتر زنگ زدم.آقای دکتر گفتن اول تو حرف میزنی یا من؟سوالمنم چون خجالت میکشیدم خجالتگفتم اول شما حرف بزنینبه من زنگ بزن!تا اینکه صحبت های آقای دکتر تمام شد و گفتن حالا نوبت تو هست که سوالاتت از من بپرسی من چند لحظه ای سکوت کردم و هر چی فکر کردم یادم نیومد که چه سوالی داشتم بپرسمآخ.آقای دکتر وقتی سکوت من رو دیدن فکر کردن که میخوام دوباره غر بزنم و خودشون شروع کردن به روحیه دادن.منم حرفی نزدم که قضیه اصلا این نیست و من سوالام یادم نمیادقهر.بعد از کلی حرف زدن ،آقای دکتر گفتن "بیا تو تا آخر اسفند درس بخون و هیچی غرنزن اگر پیشرفت نکردی بعد از عید هرچی دلت میخواد غر بزن و منم همه ی غر زدن هات تحمل میکنم"بعد خندیدنخنده و گفتن"ایا بنده وکیلم"اون موقع بود که من خندیدمخنده و گفتم من فعلا میخوام ادامه تحصیل بدماز خود راضیبعد آقای دکتر گفتن تا شب وقت داری جواب رو به من بدیبه من زنگ بزن.منم هر چی زور زدم که بکنمش فردا نشد و گفتن الا و باللا فقط تا آخر شب وقت داری فکر کنی و جواب بدیوقت تمام.بعد از اتمام تماسم نمیدونستم بخندم خندهیا تعجب کنمتعجب.همون حرف آیا بنده وکیلم باعث شد که شب چنین اسمسی به آقای دکتر بدم"سلام ،با اجازه پدر و مادرم بله!از فردا من و همسرم میریم ماه عسل و قراره کلی خوش بگذرنیم و ..."آقای دکتر جواب دادن "خیلی خوبه،قبول میکنم.پس دل بده و بخون"به این ترتیب شخصیت های داستان ما شکل گرفت

عروس:فاطمه شیرازینیشخند

داماد:درسنیشخند

حاج آقا:آقای دکتر افشارقهقههقهقههقهقهه

خواهر شوهر:قلم نیشخندنیشخند

مادرشوهر:کنکورنیشخندنیشخند

مهریه:رتبه 1 کنکور92،تراز 8000 قلم چی و 1374 سکه تمام نیشخنداز خود راضی

اون شب بعد از چند تا اسمس دادن به آقای دکتر گفتم همسرم داره صدام میکنه و من باید برم .آقای دکتر هم جواب دادن "عجب خانم خوبی هستیااااا ،آفرینتشویق"از فردا صبح زندگی جدید من آغاز شد.من و درس رفتیم ماه عسل عینک!دیگه درس واسم درس نبود واسم همسر بودلبخند.دیگه به کتاب هام به شکل کتاب نگاه نمیکردم چون دیگه شده بود بخشی از زندگی من.صبح که از خواب بیدار میشدم به خودم میگفتم آدم وقتی بیدار میشه به همسرش صبح بخیر میگه پس منم باید به همسرم صبح بخیر بگم و میرفتم چند تا لغت زبان حفظ میکردم به معنای صبح بخیر گفتن به همسرم.هر وقت میخواستم برم بیرون به خودم میگفتم آدم متاهل با همسرش میره بیرون .برای همین حتی داخل خیابون و تاکسی هم کتاب دست میگرفتم و میخوندم.وقتی میخواستم غذا بخورم میگفتم آدم بدون همسرش غذا نمیخوره و سر غذا خوردن هم با همسرم بودم.کل زندگی من شده بود همسرم چون عاشقش بودم.قلباوایل از کارم خجالت میکشیدم خجالتحتی از آقای دکتر.فکر میکردم تو دل خودشون میگن فاطمه چه افکار بچگانه ای داره تا اینکه وقتی یکی از پست های انگیزشیشون در سایت کنکور دیدم آخرش نوشته بودن"اگر میخواهی مثل آهو و خرگوش تر و فرز و زرنگ بشی ، باید پشت سر خودت ترس شیر و روباه رو حس کنی ؛ از شرایط پیش اومده دیگه ناراحت نباش ، چون این شرایط موقعیتی رو برات به وجود آورده که از الان در همین 5 ماه خودت رو نشون بدی . با درست ازدواج کن و تا به اون حس قشنگ رضایت از خودت نرسیدی ، شب نخواب".اون موقع بود که فهمیدم نه تنها نباید خجالت بکشم بلکه باید به وجود چنین همسری افتخار کنم.از خود راضیچون همسرم از همه مشهورتر بود.همسرم تنها کسی بود که تا هزاران سال پیش و هزاران سال بعد حضورش در جامعه لازمه.آدم باید به وجود چنین همسری افتخار کنه.من بهترین همسر دنیا داشتم.داخل مدرسه همیشه معلم ها از همسرم تعریف میکردن و منم با دقت گوش میکردم چون تعریف کردن از همسرم به آدم حس خیلی خوبی میده.دیگه از خراب کردن آزمون های قلم چی ترسی نداشتم چون به خودم میگفتم خواهرشوهر اگر خواهرشوهرگری درنیاره که خواهرشوهر نیستنیشخند.همیشه تلاش میکردم خودم رو برای دیدن خواهرشوهرم آماده کنم .ما هر از دوهفته میرفتیم خونه ی خواهر شوهرم مهمونی.برای همین مجبور بودم در طول هفته همه ی تلاشم بکنم تا دل خواهر شوهرم به دست بیارم چون بالاخره خواهرشوهره و اگه جوابش منفی باشه زیر دل مادرشوهر میره و نمیذاره مادرشوهر رضایت بده.فردای اون روز که به آقای دکتر زنگ زدم به من زنگ بزنبهم گفتن چه خبر از همسرت منم گفتم خیلی خوب هست.آقای دکتر هم گفتن چه خوب!یک روز به آقای دکتر اسمس دادم من از دست همسرم چیکار کنم میترسم از بس تست میخوره چاق بشه!نیشخندخیلی شکمو هست!میترسم از بس چاق بشه از درخونه دیگه نتونه رد بشه!نیشخند

ما هر روز یه جای دیدنی میرفتیم یک روز میرفتیم دریا یک روز جنگل و یه روز دیگه ...

حتی یادمه هر شب به اقای دکتر اسمس میدادم میگفتم کجا رفتیم.

یک شب حدود ساعت 8 بود که بهشون گفتم من و همسرم اومدیم پارک.آقای دکتر فکر کردن پارک واقعی.بهم گفتن باشه ولی زود برگرد.منم گفتم چرا؟؟؟سوالآقای دکتر هم که تازه متوجه شدن پارک خیالی گفتن آهان!از اون پارک ها!پس بمونچشمک!منم گفتم اگر پلیس نگرفتمون 1 شب برمیگردیمنگران.دیگه با دوستام کمتر حرف میزدم چون به خودم میگفتم همسرم راضی نیست این قدر با دوستام رفت و آمد کنم و سعی میکردم بیشتر پیش همسرم باشم.خلاصه سرتون درنیارم اینجوری بود که کل زندگی ما شد همسرم!اولین دیدارمن با خواهر شوهر بود که با کلی استرس رفتم .طبق عادتی که داشتم نتیجه آزمونم رو خودم نگاه نمیکردم و آقای دکتر میدیدن و اشکالاتم میگرفتن چون وقتی نتیجه ایده آلم نبود خیلی ناراحت میشدم و درس نمیخوندم!عصر اون روز بود که به آقای دکتر اسمس دادم میدونم خواهر شوهرم من رو نپسندیده دل شکستهولی من به عشق همسرم بازم تلاش میکنم.تو دلم هزارتا فحش به خواهر شوهرم میدادمعصبانی .دلم از دستش پر بود و هی بهش توهین میکردمعصبانی.داخل مدرسه با بچه ها زیاد شوخی میکردیم یکی از اون شوخی ها همسر خیالی بود ولی هسر خیالی من واقعی تر بود .فردای اون روز که رفتم مدرسه بچه ها گفتن چه خبر از همسرت؟(اون ها قضیه رو نمیدونستن و برای شوخی میگفتن)منم گفتم دیروز با خواهر شوهرم دعوام شدقهر و همش سر همسرم خالی کردم و بعدشم خندیدمخنده.اون موقع بود که یکی از دوستام بهم چیزی گفت که تا همین الان فراموشش نکردم گفت همسرت چه تقصیری داشته سر اون خالی کردی!!!!اون به شوخی گفت ولی من جدی گرفتمش و از حرفش خیلی خوشم اومد.همسرم من رو دوست داشتقلب و نباید به همسرم چیزی میگفتم.ظهر که برگشتم از مدرسه دیدم آقای دکتر اسمس دادن که آفرینتشویق و ترازت این شده.با کلی استرس استرسجواب دادم بدون غلط؟گفتن نه با غلط که بدون غلط مسلما خیلی بیشترم میشه!از شدت تعجب تعجبرفتم پای اینترنت و تا خودم کارنامم ندیدم باور نکردم.وقتی ترازم رو دیدم کلی دعا جون خواهر شوهرم کردم بغلو به خودم میگفتم چه خواهرشوهر خوبی داشتم و خودم خبر نداشتم.متفکر

یادم رفت از مادرشوهرم براتون بگم.مادرشوهرم خارج از کشور زندگی میکرد و قرار بود تیر بیاد ایران.6 تیر اومد خونمون برای خواستگاری و بعد از 1 ماه تحقیقنیشخند درمورد من 12 مرداد خبر رضایتش رو بهم داد.من و همسرم ازدواج کردیم و 21 شهریور بچه دار شدیم .اسم بچمون رو گذاشتیم آی تی.حالا ما شیراز زندگی میکنیم و ی زندگی ایده آل داریم.یک زندگی بدون دغدغه!از ازدواجمون خیلی راضی هستیم و به خودمون میبالیم که چنین خانواده ای داریملبخند

داستان زندگی ما این بود.شاید از نظر خیلی هاتون مسخره بیادسبز ولی خواهش میکنم زود قضاوت نکنین و تا آخر بخونین.شاید این طرز تفکر خیلی مسخره بیاد سبزولی همین طرز تفکر باعث شد که روزی 14 ساعت بخونم،از درس خوندن خسته نشم وبا لذت بخونم،همه جا  درس بخونم و هیچ وقت اتلافی نداشته باشم واز همه مهم تر بعد از 5 ماه به تراز دلخواهم برسم!شاید اگر اون طرز تفکر نداشتم به چنین خوشبختی نمیرسیدم!من حاضرم همسرم رو به همتون ببخشمبغل.نه به این خاطر که دوسش نداشته باشم!نه!!!!!من عاشق همسرم هستمقلب .ولی دلم میخواد شما هم از این همسر خوب استفاده کنین.به قول خیلی ها همسر خوب نعمته!حتی اگر بخواین میتونم آقای دکتر رو راضی کنم دفتر مشاورشون رو به دفتر اسناد رسمی تبدیل کنن و برای تک تک شما صیغه ی عقد بخونننیشخندنیشخندنیشخندمن حتی حاضرم هزار تا هوو داشته باشم!این انتخاب با شماست.دوست دارم بیاین همین جا داخل نظرات با خودتون عهد ببندین و فقط جواب بدین بله و زندگی جدیدتون رو آغاز کنین.بیاین یک بار هم که شده درس رو نه به خاطر کنکور بلکه به خاطر دوست داشتن بخونیم

روش های انگیزه گرفتن هر کسی با کس دیگه ای فرق داره.چرا همیشه منتظرین تا کسی بیاد بهتون انگیزه بدهناراحت.چرا خودتون برای خودتون انگیزه ایجاد نمیکنین؟فکر نمیکنم کسی روش من اجرا کرده باشه؟من همیشه با چیزهایی انگیزه میگرفتم که مسخره بود ولی حسابی بهم انگیزه میداد.یکی با تشویق مامان و یکی با ترس بابا و یکی مثل من هم با ازدواج یا جشن تولد و...

به حرفام فکر کنین

منتظر نظراتتون هستم(دوست دارم هزار تا عروس یا هزار تا داماد  داخل این پست داشته باشیم)

 

سه بهمن سالروز ازدواج من و درس مبارک باد

 

دوست دارم نظراتتون رو یا اینجا یا وبلاگ خودم بگین

منتظر نظرات خوشکلتون هستم

همایش هفته پایانی دی ماه (برای آخرین بار به خودت بیا)

سلام



بازم یک جلسه مشاوره از کارگاه های موفقیت تحصیلی کنکور استاد افشار انرژیک ترین مشاور کنکور


تصمیم داریم این همایش دیگه به عنوان آخرین تلنگر به کنکوری هایی باشه که از خودشون راضی نیستن و میخوان تغییر کنن

 و همچنین اونایی که شروع نکردن یا دم به ساعت ساز نشدن کوک می کنن و ...

از همه این بچه ها میخوام که اینبار که این همایش ماهانه گوش کردن به شددددددت فکر کنن و تصمیم بگیرن و راه شون انتخاب کنن

خداوند بزرگ و مهربون به قدم های کوچک تون برکت فراوان بده انشالله


شماره پیامک جهت رزرو مشاوره تلفنی ماهانه استاد (بهمن _ ظرفیت 3 نفر)

09358960503

برنامه ریزی . مشاوره و نظارت ( مشاوره ماهانه)

سوال و جواب و بحث گفتگو و رفع اشکال (مشاوره تک جلسه ای)


دانلود همایش از از مدیافایر


لینک کمکی از پیکو فایل

همایش تفکر دی ماه (مخصوص داوطلبان نیمه دوم بازی)


این روزا سرشارم از امید و حس خوب

...سرشار از خواستن و توانستن

سرشار از عشق ...عشق به هدف ِ زیبام

سرشار از انگیزه برای شروع دوباره

عشق و امید به روزایی خوبی که در راهه

امید به دستانِ پر از بخشش و مهربونیه یگانه پروردگارم


قدم به قدم تلاشهات

ثانیه به ثانیه تلاش و نفس کشیدن با حضور خدا یعنی خود خود معجزه

و این تویی که راه و هدف را باهم می آمیزی و به سمت کمال با بی نهایت ماورای وجود ، برای رسیدن آرامش از بالاترین عیار طلای هم اکنون (زمان) استفاده می کنی


ی عذرخواهی بخاطر تاخیر در پاسخ دهی به سوالات نظرات . به اطلاع می رسانم به دلیل تغییر سرور سایت مرجع و کمبود فضای موقتی از پاسخ دهی به سوالات شما عزیزان تا پایان هفته جاری معذوریم و انشالله از 26 دی به مرور به قطع به سوالات گذشته نیز پاسخ داده خواهد شد . عزیزانی که برای مشاوره با استاد پیام خصوصی با ایمیل فرستادن فقط کافی هست اسم خودشون به شماره ایشون (09358960503) پیامک کنند تا بتونن وقت تلفنی در اسرع وقت بگیرن . ظرفیت مشاوره خصوصی بهمن ماه هم در حال تکمیل هست و علاقه مندان می تونند هرچه سریع تر برای مشاوره خصوصی ماهانه (تلفنی) ثبت نام کنن


دانلود سخنرانی مشاوره ای از پیکو فایل


دانلود مشاوره تحصیلی از مدیا فایر




همایش قبل 17 دی ماه

همایش دی ماه استاد افشار


سه شنبه 17 دی ماه 1392
تو دریایی و من همش فکر آب ...

...این روزا سرشارم از امید و حس خوب

...سرشار از خواستن و توانستن

سرشار از عشق ...عشق به هدف ِ زیبام

عشق و امید به روزایی خوبی که در راهه

امید به دستانِ پر از بخشش و مهربونیه یگانه پروردگارم


حالا جاده ی ارزوهات برف شدن و این ردپای زیبای توست که داره تو روزای سخت خودنمایی میکنه...



با قدرت ادامه بده که پشت این روزای سرد...گرمای رسیدنه ...رسیدن به قله ارزوهات ...با اینکه سرمای این روزا پاهاتو بی رمق کرده و دستاتو بی جون اما گرمیه عشق به هدفت تو رگهات جاری میشه و میپاشه به ثانیه هات و یَخِشونو آب میکنه...و بهت شوق دوباره میده ...وقتی برمیگردی و نگاه میکنی به همه روزایی که موندی و ادامه دادی لبخند رضایت  رو لبت میشینه و حس ادامه دادن تو دلت چندبرابر میشه

دانلود همایش از مدیافایر

دانلود از پیکو فایل

پذیرش مشاوره تلفنی ماهانه (برنامه ریزی،نظارت و آموزش)
فقط برای 4 نفر ظرفیت خالی

توسط دکتر افشار
علاقه مندان برای ثبت نام پیامک بفرستن : 09358960503

صفحات سایت

تعداد صفحات : 68


درباره وبلاگ


ثبت نام کنکور ۹۹ آغاز شد ... مشاوره کنکور رایگان استاد علیرضا افشار اولین سایت مشاوره ای حرفه ای در جهت گسترش عدالت آموزشی با ارائه جلسات آموزشی_مشاوره ای محتوا محور و بدون تبلیغات؛ برای استفاده از همایش های انرژیک و مقالات آموزشی سایت از آرشیو ۱۰ساله کارگاه های استاد افشار دیدن فرمایید. _ مشاوره و برنامه ریزی تلفنی (تک جلسه،ماهیانه) ویژه شهرستانی ها مشاوره کنکور ۹۹ _ مشاوره تک جلسه حضوری (تهران و کرج) _ دعوت در همایش ها ، برنامه های آموزشگاه ها ، مدارس و ... جهت همانگی وقت تماس تلفنی و ثبت نام مشاوره ماهانه و همکاری در اجرای برنامه های آموزشی برترین مشاور پروازی کنکور ایران

آمار سایت

آمار مطالب
کل مطالب : 540
کل نظرات : 27216


آمار کاربران
افراد آنلاین : 6
تعداد اعضا : 11790

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 4,407
باردید دیروز : 9,539
گوگل امروز : 22
گوگل دیروز : 71
بازدید هفته : 4,407
بازدید ماه : 75,659
بازدید سال : 777,393
بازدید کلی : 10,532,027

کدهای اختصاصی

حمایت از همایش ها

برای تبادل لینک از

انتهای صفحه و تبادل لینک

هوشمند استفاده کنید و برای

حمایت از مرکز مشاوره تحصیلی

و استفاده هرچه بیشتر داوطلبان

کنکور از کلاس های رایگان مشاور

کنکور استاد علیرضا افشار،

بنر ما را در سایت خود قرار دهید

بنر 1 

بنر 2 

بنر 3


بنرسایت مشاور کنکور 

انتخاب رشته

مشاوره تلفنی تحصیلی
مشاوره دکتر علیرضا افشار

شماره تماس : مشاوره تلفنی۰۹۳۵۸۹۶۰۵۰۳

لینکدونی