close
تبلیغات در اینترنت
مشاوره تلفنی کنکور علیرضا افشار ـ انتخاب رشته تلفنی کنکور۹۸ - 36
دنبال کردن مطالب از طریق فید RSS دنبال کردن مطالب از طریق تویتر

مشاوره کنکور رایگان علیرضاافشار

*** جهت عضویت در """ کانال تلگرام """ مرکز مشاوره کنکور علیرضا افشار alirezael کلیک کنید ***

اطلاعات کاربری


عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

جستجو مشاوره


مشاوره های پربازدید

جزوه رسم نمودار بدون مشتق گیری


یک جزوه ریاضی فوق العاده هم از چندسال پیش داشتم این گوشه کنارها ، که برات تمام و کمال میذارم که دانلود کنی و البته اونها دانلود کنن ؛ اگه حد بلد باشی خیلی ساده برات بحث انواع مجانب باز کرده و آموزش داده و البته جای قشنگ اش رسم انواع نمودارهاست که یک کوچولو تابع بلد باشی کارای بزرگی می تونی کنی ؛ خودم خیلی کیف کردم باهاش و امیدوارم شما هم لذتش ببری . چون در این جزوه ارزشمند راه روش شهودی و درک بصری دیفرانسیل و ریاضی تجربی مدنظر قرار گرفته و باعث میشه بتونی بصورت نسبتا" دقیق و کامل فرمت اصلی نمودارها ریاضی را به روش های ابتکاری کشف کنی و خیبلی راحت تست ها ریاضی کاربرد مشتق رو بزنی ؛


منبع : استاد عبدالرضا منتظری


برنامه مشاوره کنکور ۲۰ دی استاد افشار


سلام ، توفیق روز افزون از آن تک تک شما .

تو این هوای سرد و خشک و البته شاید برای شهر شما هم آلوده ، حتما" مراقب خودتون باشین که ی کنکوری پنچر و کسل مث یک ماشین قراضه برای سفری طولانی تا انشالله رسیدن به مقصد اصلا مناسب نیست .

خب همان طور که قول داده بودم ادامهمشاور کنکور حرفه ای همایش پرطرفدار 12 دی جلسه گذشته رو براتون آماده کردم و این برنامه ای نیست جز همایش 20 دی .

این جلسه در مورد باکس بندی و تحلیل بودجه بندی و ارزش گذاری فصل ها مختلف دروس زیست و همچنین ریاضی تجربی ها و دروس هندسه ، گسسته ، دیفرانسیل و ریاضی پایه بچه ها رشته ریاضی مفصل پرداختیم و پیشنهادات و دلایل گزینش رو مثل بحث گذشته بیان کردیم .

در کنار این بحث توصیه های متفرقه و ریز درشتی و ظریف/اشتون کنکوری رو برای همه طیف داوطلبان آزمون سراسری سال ۹۴ بیان کردیم و بخشی رو به چند توصیه به داوطلبان برتر (تراز بالاتر) اختصاص دادم که البته سعی می کنم این موضوع در جلسات آینده نیز ادامه بدم ؛ در پایان هم چند دقیقه صحبت انگیزشی خودمانی همیشگی مان بود که خیلی بچه ها رو تحت تاثیر قرار داد .

راستی خیلی ممنونم از خیلی ها که انقدر ما رو دوست دارن و خیلی زود مشابه رتبه ها برتر کنکور این همایش ها و کارگاه و مقالات نوشته شده ما هم براشون صاحب پیدا میشه حالا برای ما مهم نیست حقوق معنوی ولی تقلید مثل اسکنر ، و بدون حتی یک واو جابجایی ، باعث قطع تراوش استعدادها خودتون میشه .

اینم یک صحبت از رتبه یک کنکور از دلیل موفق شدنش که در ماهنامه صنعتی شریف به چاپ رسیده

(زیرش خط کشیدم) ۱ و ۲ مقایسه کنید . عکس 1 _ عکس 2



برنامه ریزی کنکور دکتر افشاردانلود همایش ۲۰ دی (لینک اول)


جلسه مشاوره علیرضا افشاردانلود همایش ۲۰ دی (لینک دوم)


بحث اسکنر شد ، یادم اومد که یک جزوه ریاضی فوق العاده هم از چندسال پیش داشتم این گوشه کنارها ، که برات تمام و کمال میذارم که دانلود کنی و البته اونها دانلود کنن ؛ اگه حد بلد باشی خیلی ساده برات بحث انواع مجانب باز کرده و آموزش داده و البته جای قشنگ اش رسم انواع نمودارهاست که یک کوچولو تابع بلد باشی کارای بزرگی می تونی کنی ؛ خودم خیلی کیف کردم باهاش و امیدوارم شما هم لذتش ببری



منبع : کتاب سابق آقای عبدالرضا منتظری



آیا در ۵ ماه میشه در کنکور موفق شد ؟!


دیگه دیره واسه موندن دارم از پیش تو میرم ...

شده این قصه تقدیرم ، چه دلگیرم .... خداحافظ

 

این احساس بدی هست که خیلی ها این موقع ها راجب کنکور دارن

 

نه نرو ... تنهام نذار ... من عاشقتم .. دیوونه وار

و این هم جمله ای هست که خیلی ها در لحظات آخر دل کندن از هدف هاشون به زبون میارن

 

درست دیگه این موقع های سال هست که ، تو خیلی پشیمونی و خیلی از حرف های منه مشاور سبز شده ؛ از اینکه در حاشیه پول خرج کردن برای خرید رتبه شدن در کنکور بودن چه فرقی داره با وقتی که آستین ها بالا بزنی و براش مایه بذاری از وجودت خودت ، تا ده ها هشدار و توصیه ای که همین جا و از همین سایت برات کردم و هنوز هم خیلی هاشون قدیمی نشدن و بازهم داری به کار اشتباه خودت ادامه میدی . به نظرت آیا اگه همین راه و مسیر ادامه بدی به همین جایی که الان هستی نمیرسی ؟ !!

چی شد که از الان ساز 95 گفتن خیلی هاتون بدجوری کوک شده ؟

صدام رو میشنوی یا نه ؟ صدای خستگی هام رو ... دلم خیلی واست تنگه ...

هنوزم دیوونه وار عاشق هدفت هستی ؟

هنوزم ی بغضی تو سینه داری که هر لحظه میخواد بترکه ؟

هنوز اون جایگاه خودت بدست نیاوردی ؟


می شنوم که میگی دیگه دیره ؛ میدونم،، باشه اصلا حق با تو هست ...

هر کاری میخوای کنی بکن ، هر تصمیمی که دوست داری بگیری بگیر ؛ فقط قبلش دقایقی به من اختصاص بده تا مثل همیشه دلسوزانه برات همه تلاشم کنم . شایدم هم جواب نده ولی خب فکر کن من یک دکتری هستم که میخوام آخرین تلاشم رو بیماری که همه ازش قطع امید کردن پیاده کنم . یک ذره پر حرفی کردم ... ولی خب 37 مگابایت ارزشش داره .


دانلود همایش از لینک اصلی


دانلود همایش از لینک کمکی

 

حالا چطوری ؟ بنظرت موثر بود ؟ میشه با این متود از صفر ، صفر هم شروع کرد و تا نزدیکی های هدف رسید ؟ تو در عرض این ۳ ماه می تونی چه کارهای بیشتری انجام بدی ؟

همیشه این موقع های سال به بچه زرنگ ها میگم مراقب باشین ، چون یک عده ای هستن که از الان شروع می کنن و چیزی برای از دست دادن ندارن و بدجوری سیم ترمز بریدن ؛ خیلی هاشون جو زده هستند و وسط ها فیتیله می کشن پایین ولی همیشه چندتایی ثابت قدم بین شون پیدا میشه که حتی برای شما هم تهدید به حساب میان ... اینها همون بچه هایی هستن که از رنج و حسرت خیلی از اشتباهات الان خیلی دلشون برای قدرت نمایی تنگه و توفانی کار می کنن ؛ اگرچه دیر شروع کردن ولی خیلی با دل می خونند و در نهایت در این ۵ ماه با کمترین میزان فراموشی و افت بکوب و ی کله تلاش می کنن که برسن به شماها.



اگر تو هم مثل خیلی از بچه ها کلاسم حس می کنی که میشه و هر هدفی بهای خودش داره،خاص باش و خودت بهم نشون بده.



امروز میخوام بهت بگم ، کسی نمیرسه به پات ، امروز میخوام بهت بگم ، هیشکی نیومده بجات


همه ساله عده ای کنکوری و دانش آموز دبیرستانی پای ثابت مشاوره و برنامه ریزی ها هستند و تعدادی هم یک یا دو ماه کار می کنند تا قلق دست شون بیاد و از اون به بعد خودشون تنها جلو میرن؛ از صفر کار کردن از الان برای منم خیلی سخته ولی امسال براش وقت برنامه ریزی کردم تا این پلان هم اضافه کنم برای نیمه سال تحصیلی .

فقط به افتخار جاماندگان با اراده

میگن : اگر روزی توانستیم و نخواستیم ، باید در انتظار روزی باشیم که بخواهیم و نتوانیم



""با دستان پرتوان خود، قبولی در کنکور خود را تضمین کنید و بجای وابستگی به دیگران ، اعتماد به نفس خود را بالا ببرید ؛ چرا که هیجکس نمی تواند بهتر از شما ، برای شما تصمیم گیری کند و بهترین شناخت را خود شما از موقعیت و شرایط خود دارید . فقط می ماند پشتیبان و ناظر متخصص به عملکرد شما (مشاور) و طرح مسیر و نقشه راه (برنامه ریزی) که باهمه وجود در کنار شما هستیم . بر خلاف جو موجود در فضای سیاه اینترنت و افراد غیرموجه که به دنبال کسب هویتی پوشالی می گردند ، هیچ گاه کسی را تخریب یا ادعائی نکرده و نمی کنیم ، بلکه اعتقاد داریم بهترین شیوه تبلیغ خود کار و شیوه تبلیغ عملی هست که مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد و آنچه از بحث های مشاوره کنکور تا به حال به رایگان در این سایت برای شما کرده ایم و نتایج و بازخورد آن از طرف شما شاهد و گواه بر این مدعاست .""




حالا امروز که میگم میشه ، منم هستم تا کمکت کنم ؛ چون به نسبت بقیه همکاران دو برابر برای مشاوره و برنامه ریزی در هفته وقت میذارم ، وقت برای خیلی هاتون مسلما" ندارم ولی محتوای سایت کامل هست و آرشیو مشابه برای آذر و دی و بهمن سال قبل هم مشابه بحث های این روزها سایت برای کنکوری هاست که می تونین از آنها استفاده کنی .



مشاوره،برنامه ریزی کنکور با استاد افشار حتی از سطح صفر از نیمه دوم سال



مشاوره تک جلسه (سوال جواب و رفع اشکالات در ۳۰ دقیقه)

مشاوره برنامه ریزی ماهیانه (هرماه حداقل ۸ جلسه مشاوره برنامه ریزی و نظارت روزانه بصورت پیامکی)


تلفنی _ شهرستانی ها_ ثبت نام و رزرو هم اکنون،شروع کار از 21 دی و به بعد

حضوری : کرج _ جهاد دانشگاهی_ثبت نام و رزرو هم اکنون،شروع از هفته چهارم دی و به بعد

حضوری : تهران _ پاسداران_ثبت نام و رزرو هم اکنون،شروع از هفته اول بهمن و به بعد

 

 

برای ثبت نام پیامک بدین به خط مستقیم آقای افشار ۰۹۳۵۸۹۶۰۵۰۳

بانک نظرات ماه اخیر سایت

پکیج ماه اخیر کامنت ها و سوال _جواب های سایت مرکز مشاوره کنکور


کنکوری ها و دانش آموزانی که پاسخ پرسش ها خودشون از آقای افشار هنوز ندیده اند و یا مایل هستن یکجا نظرات و سوالات بخش کامنت های هرپست سایت را به تفکیک تاریخ و نوع مطلب بررسی کنن ، می توانند از این لینک PDF ماه اخیر را دریافت کنند .


این مجموعه منبع خوبی برای کسب اطلاعات بیشتر در زمینه ها و موضوعات رایج سوالات دیگران است و باعث میشه با مدل سازی صحیح بتونید الگوهای خوبی بگیرین





به علت تنگی وقت و کثرت مشاوره های خصوصی
و گروهی،

خواهشمندیم فقط قسمت نظرات سوالات بپرسین و از تماس، ارسال پیامک سوال شخصی خودداری کنید ؛ خوشحالیم که بتونیم از اینجا برای همه به سوالات مشابه شما پاسخ بدیم و یا در صورت نیاز شما و وقت بنده بصورت تلفنی و مفصل در مورد مشکلات و سوالات شما را مشاوره کنیم .


لطفا" لینک مقالات و کارگاه ها را در انجمن های سایت های مرتبط با کنکور و صفحات و گروه ها اجتماعی برای اطلاع رسانی آموزشی و سهیم شدن در این کار خیر بین کنکوری ها و دانش آموزان دبیرستانی نشر دهید .



مژده : هم اکنون ظرفیت مشاوره کنکور تلفنی و حضوری تکمیل است اما طی هفته های آینده و با شروع نیمسال دوم ، ظرفیت محدودی برای پذیرش مشاوره تلفنی ماهانه با استاد افشار برای مخاطبان سایت و کنکوری ها شهرستانی با شرایط ویژه باز خواهد شد .

بیش از ۴۰۰۰ ساعت فرصت باقیست !!

شروع از صفر برای کنکور از دی

آیا فکر می کنی با فرار از موقعیت ناخوشایندی که برای خودت در این شش ماه ساختی از شر اون خلاص میشی ، بی خبر اینکه به هرکجا بری ، با همان وضع روبرو خواهی شد . مگه نمی دونی زندگی یک چرخ دوار هست ؛  اگر از سد مشکل و امتحانی حالا مثل کنکور نگذری ، اون حتما ی جای دیگه و ی جور دیگه ای گریبان گیرت میشه و امتحان تجدیدی ها ازت دوباره میگیره و اگر تو بازم بخوای فرار کنی ... سه ، صفر باختی ؟ ؟ !!

چند وقت پیش در باغ تیمارستان ، با جوانی برخورد کردم که سراسر گیج و منگ کنار من روی نیمکت نشست و به او گفتم : چرا اینجا هستی ؟ با با حیرت به من نگاه کرد و گفت : سوال بی ربطی پرسیدی ولی بهت جواب میدم . پدرم با من نسخه ای دیگر از خودش به وجود آورده و عمویم نیز همین کار کرده است. مادرم مرا تصویری از تصویر ممتاز پدر خود می داند . خواهرم از شوهر دریانوردش خواست تا مرا نمونه ای از خود بارآورد . برادرم فکر میکرد که من باید مثل او یک ورزشکار خوب شوم . معلمانم هم ، استاد فلسفه ، موسیقی و ریاضی همین تصمیم را گرفتند و هریک مرا بازتاب شغل و زمینه خود می دیدند ؛ برای همین اینجا آمدم که عقل بیشتری پیدا کنم و خودم باشم .


بنظرت چند درصد ما آدم ها تو شیارهای زندگی گم شدیم و گیج و مبهوت بین بودن و نبودن داریم زندگی می کنیم ؟  چقدر با حرف های مایوس کننده دیگران در مور کنکور انقدر به خودمون شک کردیم که باید راهی تیمارستان بشیم ؟ کاری با درصدش حالا نداشته باش ، به خودت نگاه کن ... اینجوری هستی یا نه ؟

مثل یهودی ، " چنانچه کوشش کنم مثل او باشم ، پس کی مثل من خواهد شد . "

تصمیم گرفت سیگار کشیدن را ترک کند ، زیرا متوجه شده بود که مدتی است به محض پخش شدن دود سیگار در فضای اتاق ، طوطی شیرین سخنش به سرفه می افتد . طوطی را پیش دامپزشک برد که مبادا دود سیگار به طوطی صدمه ای زده باشد . دامپزشک طوطی را معاینه کرد و گفت : بیمار نیست ، فقط سرفه های خودت را تقلید می کند .

به قول مولوی : این جهان کوه است و فعل ما ندا ...... سوی ما آید نداها را صدا

چیزی که داره من و تو رو اذیت میکنه آئینه عملکرد خودمون هست . این طور نیست ؟

اما ما اغلب میل به مقاومت داریم و معتقدیم همیشه ایجاد تغییر سخته ؛ طبق قانون سوم نیوتون هم هرچه بیشتر فشار بیاریم ، فشار و رنجش بیشتری متقابلا" احساس می کنیم . اما وقتی اونها رو در آغوش بگیریم و حتی از مشکلات مون تشکر کنیم که دارن بستری رو فراهم می کنند تا ما با کسب تجربه یک سطح پیشرفت کنیم ، اونوقت مشکلات بطور بالقوه ای به هدایا و نعمات بدل میشن و تنش ها و انرژی منفی از ما دور میشه .


زمان بس کند میگذره برای آنهایی که در انتظارند .

بس تند میگذره برای آنهایی که می ترسند .

بس کوتاه برای آنهایی که سرخوشند .

و بس طولانی میگذره برای آنهایی که در اندوهند ؛

اما ابدیست برای آنهایی که عاشقند .

 

کاش میشد عاشق بود ... عاشق مسیر و نه مقصد .

کاش میشد بهشت ندیده آدم خوبی بود ، کاش میشد بی دلیل امروز دست به ی تغییر کوچیک زد و یک درجه تفاوت به وجود آورد . !

 

کاش میشد ی تندباد هم از جانب کانزاس این طرف ها بیاد و دروتی و توتو قصه منو بلند کنه و ببره اون بالاها به شهر زمرد ... آخر قصه یادت میاد که جادوگر شهر زمرد همون شعبده باز قلابی دهکده دروتی اینا از آب در اومد ولی مترسک عقل ، مردآهنی قلب و شیر جرات پیدا کردند . جادوگر شهر زمرد هرگز وجود نداشت اما فرشته خوب شمال به آنها نشون داد که چون در مسیر بودن پیشاپیش با آرزوی خودشون رسیدند .

دلت نمیخواد یکبار دیگه بچه بشی و حقایق عمیق کودکانه ات قبول کنی ؟


آیا تو مسیر بودن ارزش امتحان رو نداره ؟

میگن در بحبوحه جنگ جهانی اول خوف و حشت همه جا رو فرا گرفته بود ، سربازی متوجه شد که صمیمی ترین دوستش در سنگری زیر بارانی از گلوله و آتش گرفتار شده . از فرمانده اش درخواست کرد اگر ممکن هست نزد دوستش برود و او را به پشت خط برگرداند .

فرمانده گفت : می تونی بری اما فکر نکنم ارزشش رو داشته باشه ؛ رفیقت باید تا حالا مرده باشه . بهتره جونت برای خودت نگه داری و به خطر نندازی ! . نصحیت فرمانده افاقه نکرد و سرباز برای نجات دوستش رفت و بطور معجزه آسایی به دوستش رسید ؛ اونو بلند کرد و روی کولش گذاشت و بالاخره تا پشن خط آورد . در حالیکه آنها در سنگر خودی باهم تنها بودند ، فرمانده وارد شد و شروع به بررسی زخم های دوست سرباز کرد و بعد به نرمی سرش را بالا آورد و مهربانانه به سرباز نگاهی انداخت . فرمانده گفت : به تو گفتم ارزشش را ندارد ، رفیقت مرد . سرباز جواب داد : خیر قربان ، ارزشش داشت . فرمانده جدی تر گفت : منظورت چیه که ارزشش رو داشت ؟ رفیقت مرده ، می فهمی ؟

بله قربان ، می دونم اما ارزشش داشت چون وقتی به سنگر رسیدم او هنوز زنده بود و خیلی خوشحال با صدایی آروم و شکسته شنیدم که بهم گفت : می دونستم که برای نجاتم بر می گردی رفیق .

حالا بجای این همه غر زدن بهتر نیست خودمون تبلور تحقق تغییراتی باشیم که دوست داریم در دنیا شاهد و نظاره گرشون باشیم .

به این فکر کن اگه امروز تمام فرصتت باشه ، اگر امروز نخواد دیگه واسه تو رنگ فردا شه ... دلت میخواد کجا باشی ، تو این دنیای دیوونه ؛ اگه همین امروز آخرین روزه ،، دیگه نذار بازم دلت بسوزه ... به این فکر کن که هر روزی می تونه روز آخر شه .... بدون هیچ فردایی عمرمون سر شه ؛

ازت میخوام که باور کنی میشه در ۶ ماه هم کنکور فیتیله پیچ کرد ،اگه فقط و فقط اگر با عشق بیای جلو و دنبال تحقق رویای خودت باشی و تنها خودت نشون بدی . دعا می کنم جز گروهی باشی که تا خمیازه کشیدن عقربه های ساعت بیدارند و برای رسیدن به موفقیت و ناب ترین حس دنیا (رضایت درونی) از هیچ تلاشی کوتاه نمی کنند .


برنامه ریزی 6 ماهه موفقیت در کنکور

 

در این چند خط که جمعه پنجم دی برات نوشتم فقط خواستم بهت بگم که چقدر خاص و فوق العاده دوست دارم و خوشحالم که بعد از ظهر و فردا شنبه و در خلال این هفته بازم باهات کلاس دارم . از همه دوستای کنکوری اینترنتی خودمم که بیشتر از هر گروه دیگه ای باهاشون ارتباطی حسی و قلبی دارم و دلتنگ دیدار تک تک شون هستم بهترین ها آرزو می کنم .

 

 

خدایا راهی نمی بینم و آینده پنهان است ، اما مهم نیست ، همین کافی است که تو همه چیز را می بینی ؛ به علاوه خدا بودن یعنی منهای همه مشکلات و سختی ها _ یا علی


مشاوره و برنامه ریزی کنکور تلفنی

فردا عصر فقط برای اعضای سایت فایل صوتی مشاوره انگیزشی 120 دقیقه ای فرستاده می شود ؛
به دلیل مسائلی این برنامه بروی سایت قرار نمیگیرد .
برای ارسال لینک دانلود مشاوره های استاد افشار در سایت با ایمیل معتبر عضو بشین


آتش بس در خانه !!

اشتباه نگیرین ؛ این از اون آتش بس هایی نیست که سر اسم بچه که سام باشه یا جاوید دعوا و مشاجره اتفاق بشه و یا نقره خانمی در کار باشه و اتفاقات اون مدلی (...) بیفته . 



 اکثر وقت ها تشنج های کنکوری ها با پدر و مادرشون باعث میشه تا اعصاب و روحیه یک روز عالی مطالعاتی از بندگان خدا سلب بشه و ناخودآگاه استرس های پنهان و آشکاری شما رو در بر بگیره ...

 وظیفه دونستم که در جمعی صمیمی و آنکات تا جایی که امکانش هست دغدغه ها شما رو به گوش پدر و مادرها برسونم و کمکی بهتون کنم تا شما هم بتونید وضعیتی بهتر ، توام با آرامش بیشتری تجربه کنید .


از احساس بده پس از یادآوری خاطرات بد گذشته برای دانش آموزان ،

مقایسه کردن های بیهوده فامیل و آشناها با شما ،

ایجاد حس ترس با اخذ تعهد از کنکوریها برای نتیجه عالی گرفتن ، مشکلات مالی و توقعات دانش آموزان ،

منت دار کردن امکانات و هزینه ای که برای درس شما کردن ،

سکوت و آرامش در منزل ،

پز دادن های زودهنگام مامان که باعث زوم کردن آشناها به سمت شما میشه ،

آموزش روش های تشویق و ایجاد انگیزه اولیا دانش آموزان و نحوه برخورد در مواقع افت های شما

تا پافشاری های خانواده برای زود شوهر دادن دختر خانم ها و کلی بحث ریز و درشت دیگه ....


در پایان هم در مورد روش مطالعه ریاضی و فیزیک برای چندمین بار طی پاسخ به سوال دوستی صحبت مفصل شد ؛

(پس قسمت آموزش ها به درد دانش آموزان هم میخوره و ورود شما ممنوع نیست دیگه )

پس همگی باهم گوش کنید ... هم پدر و مادرها و هم بچه ها


مامان و بابا عزیز ؛ برای حمایت عاطفی و معنوی از دانش آموز سال سومی و کنکوری خود 120 دقیقه همراه ما باشین . منتظر انتقال نظرات شما بزرگترها هستم .



سوالات سایت در اسرع وقت پاسخ داده خواهند شد


لطفا فقط برای تعیین وقت مشاوره های کنکور

(ماهانه،تک جلسه) تلفنی(شهرستانی ها)/حضوری(تهران و البرز) پیامک بدین


۰۹۳۵۸۹۶۰۵۰۳


با آرزوی موفقیت روز افزون برای همه دانش آموزان ایران زمین ؛


امتحانات ترم اول را تستی جمع کنید


خب همایش انگیزشی _ مشاوره ای 26 آذر (طولانی و کاربردی) ، خیلی داغ و تازه به بهانه نزدیکی به امتحانات نوبت اول سال چهارمی ها برای شما آماده شده است . در این جلسه به توضیح و تشریح اهمیت دوره امتحانات و بهترین کاری که میشه برای کنکور انجام داد تا از تست و آزمون ها عقب نمونی پرداختیم و برای اکثر درس ها و اکثر طیف داوطلبان دانش آموز کنکوری ( از ضعیف تا قوی ) مدل خاصی برای پرداختن همزمان به تست و تشریح

(جمع بندی تک درس) مثال زدم .

در بخش دیگری از این برنامه به مدل سازی مطالعاتی مشابه برنامه فارغ التحصیلان به ایام امتحانات دی ماه کنکوری ها پرداخته شده و در بخش آخر مباحث انگیزشی و چند سوال متدوال ...

اما قبل از دریاقت صوت جلسه مشاوره مون متن زیر بخوانید ....

متن زیبای ارسالی از طرف نازنین زهرا هست .این دل نوشته خیلی با حس نوشته شده


انگار که چیزی تغییر نکرده باشد. هنوز روزها خورشید از سمتِ همیشگی‌اش بیرون می‌آید و شب‌ها از آن سمتِ همیشگی می‌رود و باز پیراهن آسمان، ستاره باران می‌شود. هنوز بلبل‌ها می‌خوانند، گنجشک‌ها در جست‌وجوی غذا، زمین را می‌جویند و در جست‌و‌جوی جفت خویش، دنبال هم می‌کنند. درختان سبز اند و آسمان آبی‌ست. گهگاهی هم ابری، بارانی، بادی شاید. هنوز زمین گرد است و به دور خودش می‌چرخد و به دور خورشید. و باز دوباره باز می‌گردد همان جای قبلی‌اش، همان جایی که بود. هنوز هم سیب را که به آسمان بیاندازیم، هزار چرخ می‌خورد و باز به زمین باز می‌گردد. هنوز حرف گالیله درست است و قانون نیوتن پابرجاست. هنوز هم آدم‌ها دو پا دارند و الاغ‌ها چهار پا. انسان‌ها راه می‌روند، پرنده‌ها پرواز می‌کنند و دوزیستان می‌خزند. هنوز ابریشم را از کرم‌ها می‌گیرند، آن مرد در باران می‌آید، صد دانه یاقوت یک‌جا می‌نشینند. هنوز کبری تصمیم می‌گیرد، چوپان دروغ می‌گوید، گرگ گوسفندان را میدرد، روباه پنیر از کلاغ می‌دزدد، ریزعلی پیراهنش را آتش می‌زند و بابا نان می‌دهد.


هنوز می‌خندم، گریه می‌کنم، نمی‌خندم. خوابم، بیدارم، و دوباره می‌خوابم. می‌نشینم، راه می‌روم، و باز می‌نشینم. درست مثلِ همیشه… اما نه، انگار چیزی در من، و شاید در تمامِ دنیا تغییرکرده باشد. چیزی که نه کسی متوجه آن می‌شود و نه می‌توان به کسی گفت حتی. نمی‌فهمندش. درست مثلِ گفتنِ خاطره‌ی پرواز برای یک مرغ تخمگذار، یا آن پرنده‌ی قفسی که به قفس عادت کرده باشد. یا مثلِ توضیحِ قانونِ پرواز برای یک کرم، پیش از آنکه پروانه شود. گفتن از عشق برای زاهدِ ظاهرساز؟! نباید، نمی‌شود، نمی‌فهمند. اما انگار چیزی تغییر کرده باشد. آری، چیزی باید رخ داده باشد، چیزی شبیه یک فاجعه… انگار که زمین و زمان زیر و رو شده باشد!

به خودم که خوب فکر می‌کنم… هر چه که بود، از ابتدا این نبود. از ابتدا اینطور نبود. این یکی را دیگر مطمئنم. قرار هم نبود اینطور باشد، اما یا بعدا قرار شد، یا قرار بود و ما نمی‌دانستیم. یادم می‌آید روزهایی را که همه چیز معمولی بود. معمولیِ برای آن روزها و رویایِ اکنون. آن روزهای رویایی که معمولی گذشتند، روزهایی که رویایِ غیر معمولیِ حالایمان شد، چیزی شد شبیهِ یک خاطره‌، یک خوابِ خوش. روزهایی که همه چیز درست بود، همه چیز زیبا بود… ما کودک بودیم.
خوب یادم می‌آید، روز اول مدرسه بود. کلاس اول می‌رفتم. چقدر «حمد و قل هو الله» خواندم زیر لب. گفته بودند هفت بار، اما من بیشتر خواندم. فکر کردم اگر چندتایی از آن قبول نشد یا اشتباه شد، کمتر از هفت تا نشود! همیشه بیشتر می‌خواندم، کار از محکم کاری که عیب نمی‌کرد. هر چه بود، من واقعا به آنچه زیر لب می‌خواندم، معتقد بودم. اولین روز مدرسه بود. قاصدکی را که دمِ در مدرسه گرفتار شده بود، با دقت برداشتم و حواسم بود که آسیبی نبیند. و به آرامی فوت کردم. به خیالم نجاتش دادم و در دلم گفتم برایم دعا کن قاصدک… دعا کرد یا نه؟ نمیدانم. آنوقت ها باور داشتم که آن قاصدک برایم دعا کرد… یادم نمی‌آید، حتی شاید صدای دعایش را هم شنیده باشم.

کودک که بودم، کوچک بودم، خوشحالی‌ام اما بزرگ بود. آن وقت‌ها گاهی هم می‌ترسیدم. مثلا دلم هری پایین می‌ریخت، وقتی معلم کلاس اول می‌گفت: بنویسید «زنبق». خدای من، این دیگر چه گلی‌ست! املایش چقدر سخت است! این همه گل، آخر چرا زنبق؟! مثلا سوسن و یاسمن چرا نه؟ یا نیلوفر، لاله، یا بنفشه. یا اصلا زنبق چه جور گلی بود؟ گل‌هایش چه رنگی می‌توانست باشد؟ آیا خودش هم مثل اسمش عجیب و غریب بود؟! یا مثلا من هم می‌توانستم در خانه‌مان یک زنبق داشته باشم؟! و یا مثلا متوجه نبودم، املای «گنجشک» درست‌تر است یا «گنجشگ». زنگ املا بود، معلم می‌گفت و من به گنجشک‌های لب پنجره خیره می‌شدم. تا شاید یادم بیاید گنجشک بودند یا گنجشگ! کاش معلم بیشتر از سه بار تکرار می‌کرد، تا من می‌توانستم بیشتر ببینم… شاید گنجشک‌های لب پنجره هم اسم‌شان را می‌گفتند! یقین داشتم که برای همین پشت پنجره آمده بودند… چقدر ذوق می‌کردم از شمردن تعداد بیست‌های دفتر املا، چه با افتخار ورق می‌زدم. روزهای امتحان، گل بسم‌الله زیر زبانم می‌گذاشتم تا نمره امتحانم بیست شود، همکلاسی‌هایم که می‌گفتند جواب می‌دهد. در کوچه با دوستانم فوتبال بازی می‌کردیم و همیشه‌ی خدا، آرنج یا زانویم زخمی بود. توپ پلاستیکیِ دو لایه درست می‌کردیم و همه‌مان در حسرت توپ چهل تیکه بودیم. از همان‌ها که پسر همسایه‌ی کوچه‌ی آن طرفی داشت! ما بهشان می گفتیم: توپ قانونی! و پیش خودمان به این فکر می‌کردیم، که راستی، چرا پسرهای کوچه‌ی ما، مثل خود ما، توپ قانونی نداشتند تا ما هم با آن بازی کنیم؟ همیشه توپ‌های گران، دوچرخه‌های کمک فنردار و دنده‌دار، دفتر‌های فانتزی و باباهای پولدار، مالِ کوچه بغلی بود! و ما هم چقدر باید التماس می‌کردیم، و منتظر می ماندیم که تابستان برسد و کارنامه‌مان بیست شود، تا برایمان توپ بخرند و ما با آن پز بدهیم و بعدش، به این فکر می‌کردیم که چه خوب، بالاخره کوچه‌ی ما هم توپِ قانونی دارد…

بچه بودیم. کم سواد بودیم. انگار حالی‌مان نبود، در نظرشان احمق بودیم! اما چقدر خوشحال بودیم، خوشبخت بودیم. آدم بزرگ‌ها فکر می‌کردند حالی‌مان نیست، اما خودشان حالی‌شان نبود! ما کلی حالی‌مان بود، کلی بارمان می‌شد. مثلا حالی‌مان بود خنده‌ی از ته دل یعنی چه، خوشحالی بی‌دلیل چه جوریست. حالی‌مان بود لذت ببریم از زندگی‌مان. چقدر با داشتنِ یک توپ، خوشحال می‌شدیم، انگار دنیا را در آن حجمِ گرد به ما داده باشند. حالی‌مان بود قاصدکی را نرنجانیم، که قاصدک‌ها را باید نجات داد. که قاصدک‌ها راستی راستی دعا می‌کنند. قاصدک‌ها را می‌فهمیدیم. آنقدر به چیزی که زیر لب می‌خواندیم معتقد بودیم، که خودِ آدم بزرگ‌هایی که به ما می‌گفتند، نبودند! معجزه برایمان نزدیک بود، محال نبود. به معجزه ایمان داشتیم، در هر حادثه ای منتظرش بودیم، باورش داشتیم که معجزه رخ می‌دهد. و واقعا هم رخ می‌داد. خدا را باور داشتیم، خدا را نه در ارتفاعِ آسمان خراش‌ها، نه در گنبد و گلدسته‌ها، که در حیاط مدرسه می‌دیدیم، در زنگ تفریح، در کنار آبخوری، در کوچه، در زنگ املا، انشا، در نمره‌ها، در بیست‌ها. خدا در لقمه‌هایی بود که با دوستمان قسمت می‌کردیم. صبح با خدا قهر می‌کردیم و شب نشده، آشتی. خدایِ کودکی‌هایمان، مثلِ خودمان مهربان بود. حتی بیشتر از خودمان.

گل‌ها را می‌دیدیم، گل‌ها را بو می‌کردیم، گل‌ها را می‌فهمیدیم. چه زنبق بود، چه هر گل دیگری. گنجشگ‌ها را می‌دیدیم، گنجشگ‌ها را می‌فهمیدیم. حالا چه فرقی می‌کرد که گنجشک می‌نوشتندشان یا گنجشگ؟! چقدر نمره‌ها، بیست‌ها، کارنامه‌ها، زنگ‌های املا، انشا، معلم‌ها، کودکی ما را کوچک می‌کردند… چه ظلم بزرگی… و به جای آنکه در زیر آسمان، لابه‌لای درخت‌ها بدویم و دست بکشیم بر پوست درختان و بر روی چمن‌های مرطوب دراز بکشیم و گل‌ها را ببوییم و قاصدک‌ها را آزاد کنیم تا دعایمان کنند و با گنجشگ‌ها بازی کنیم و برایمان آواز بخوانند، ‌بر روی اجساد درخت‌هایی که به شکل نیمکت در آمده بودند، می‌نشستیم و با صدای معلم که سه بار با صدای بلند تکرار می‌کرد، می‌نوشتیم: گنجشک. می‌نوشتیم: زنبق، درخت، آسمان، کودک، خدا… رویای کودکیِ ما پاره می‌شد، و حنجره‌ی معلم!

بچه که بودیم، بلد نبودیم بنویسیم: «عشق». اصلا، هنوز در کتابِ فارسی، به حرفِ «عین» نرسیده بودیم! عشق را اِشق می نوشتیم. غلط می‌نوشتیم و درست می‌فهمیدیم. وقتی بچه بودیم، راست راستکی عاشق بودیم، اصلا «آشق» بودیم… هر لحظه‌مان عشق بود، عشق می‌نوشیدیم، عشق نفس می‌کشیدیم، عشق می‌نوشتیم، می‌خواندیم. و نمی‌دانستیم… بلد نبودیم برای کسی بنویسیم که عاشقش هستیم، دروغ گفتن بلد نبودیم. و تا از دهان آدم‌ها اسمِ عشق می‌آمد، گونه هایمان گل می‌انداخت و سرمان را می‌انداختیم پایین. با خودمان فکر می‌کردیم که این حرف‌ها مالِ آدم بزرگ‌هاست، زشت است برای ما. خجالت می‌کشیدیم. و واقعا هم که این حرف‌ها مالِ آدم بزرگ‌ها بود. زشت بود برایِ ما! و عشقِ آدم بزرگ‌ها با عشقِ بچه‌ها، تومانی صد زار توفیر داشت… اصلا یک چیزِ دیگری بود برای خودش و فقط اسم‌شان شبیه به هم بود. گفتم که، بچه‌ها، بر خلاف اسم‌شان، خیلی هم حالی‌شان می‌شود…

فاجعه از روزی آغاز شد، که ما بزرگ شدیم و درسِ فارسی‌مان، به حرفِ «عین» رسید! یاد گرفتیم بنویسیم «عشق». یاد گرفتیم عشق خوب است! با نوشتنش می‌توان دلِ ساده‌ای را غنج آورد، قند در دلش آب کرد. با گفتنش می‌توان قاپِ کسی را دزدید! پی بردیم که عشق منفعت دارد، عاشقی سود دارد، لذت دارد: عشق خوب است! که عشق یعنی خنده، یعنی تنها نیستیم، نه درد و اشک دارد و نه دوری و جدایی و تنهایی. یاد گرفتیم چرا و چه وقت و برای چه کسی گل بخریم. گلِ سپید از برایِ مرده بر سرِ مزار بردیم و گلِ سرخ از برای ربودنِ دلِ تازه واردی. همه‌ی کارایمان هدف دار بود، ما نقشه می‌کشیدیم، ما داشتیم آدم بزرگ می‌شدیم…

زنبق فراموش شد، یاد گرفتیم که می‌شود با دسته‌های اسکناس سبز، دسته دسته گل‌های سرخ و سپید خرید. بی آنکه مثل کودکی‌هایمان، خم شویم، لمس کنیم، ببوییم و علف هرزِ لب جوب، یک گل معمولی را با عشق، با دست بچینیم…

یاد گرفتیم که خواهر بنویسیم و خاهر بخوانیم. خورشید بنویسیم و خُرشید بخوانیم. عشق بنویسیم و…. آخ، آخ از آدمی که عشق را عشق نمی‌خواند. که عشق را نمی‌فهمد، نمی‌داند، نمی‌بیند…

از بازی با عروسک‌های کودکی‌هایمان، تنها دماغ‌ عروسکی یادمان ماند. فهمیدیم دماغ را می‌شود عمل کرد! می‌شود زیبا شد! کفش پاشنه بلند، قد را بلندتر نشان می‌دهد! آرایش چشم، چشم را بزرگتر جلوه می‌دهد! یاد گرفتیم که ظاهر خودمان و آدم‌ها چقدر مهم است. یاد گرفتیم که ارشد از کارشناسی بهتر است و کارشناسی از کاردانی! چرا؟! که هر چه بالاتر، بهتر! جز آن، دیگر چیزی نداشتیم که به آن برسیم. یاد گرفتیم که ماشین شاسی بلند، با کلاس‌تر است، چون گرانتر است. یاد گرفتیم که صفرهای حساب بانکی چقدر مهم است و صفر اصلا عددی بی‌ارزش نیست! اصلا ارزش‌ها در عددها خلاصه شدند، عددها ارزش شدند، ارزش‌ها بی ارزش. و شروع کردیم به همدیگر را متر کردن: قد، وزن، سن، مدرک، پول، مدلِ گوشی، زیربنایِ ساختمان، نمره، معدل کل…

دلم برای کودکی تنگ شده… برای آن معصومیت‌های دوست داشتنی، برای روزهایی که زندگی می‌کردیم، می‌خندیدیم، می‌رقصیدیم، می‌فهمیدیم. چقدر آن گل‌هایی که از لبِ جوب و پیاده‌روها می‌چیدیم، قشنگ بودند… واقعی بودند، راستی راستی که گل بودند، عشق بودند… گل‌هایی که می‌چیدم، همیشه تقدیم به مادرم می‌شد. چقدر ذوق می‌کردم از گل دادن به مادرم، همین که خوشحال می‌شد، انگار دنیا را به من داده باشند… چرا بزرگ که شدم، یادم رفت… چقدر کودکی خوب بود… چقدر بغل شدن خوب بود… بوسیدن، چقدر این بوسیدن خوب بود… چقدر خوابیدن با صدای لالایی مادرم خوب بود. چقدر بیست گرفتن خوب بود، چقدر مدرسه خوب بود، دلم برای حتی غصه‌هایش هم تنگ شده، برای همان زنگ‌های خشک انشا. اصلا زنگ انشا می‌ارزید، به زنگ‌های تفریح‌اش…

دلم برای توپ پلاستیکی دولایه تنگ شده… که می‌گذاشتم اولی کم‌باد شود، بعد پاره و جلد آن یکی می‌کردم… دلم نمی‌آمد توپ نو را پاره کنم که. دلم برای حسرتِ یک توپ قانونی تنگ شده… دلم برای بسته‌های چیپسِ مغازه‌ی آقای کتابعلی تنگ شده. همه چیزش در خاطرم مانده، آرد نخودچی‌های روبروی دبستانم، که با ذوق وقت برگشتن ازمدرسه می‌خریدم. داخلِ بسته‌های نایلونی بودند و باید با نی هوورت می‌کشیدی بالا، چقدر خوشمزه بودند… دلم برای آن روزی که اولین بار از مغازه‌ی کتابعلی نوشابه خریدم و همانجا داخل مغازه خوردم، برای روزی که فکر کردم مرد شدم، برای آن نوشابه‌ی مشکی شیشه‌ای تنگ است… خوب یادم هست که حتی خوردنش به تنهایی برایم سخت بود و به چه جان کندنی تمامش کردم و مرد  شدم.

 

یادم هست یکبار که یک جفت جوجه رنگی خریدم و گربه خورد، مگر آرام می‌شدم از بس که گریه می‌کردم. انگار یکی از اعضای خانواده‌ام بوده… قشنگ خاطرم هست، به یادِ غذا خوردن و نوک زدنش و بازی‌هایمان که می‌افتادم، وقتی تصور می‌کردم پاهای کوچکش را بر روی دستم گرفته بودم، گریه امانم نمی‌داد. مگر راضی می‌شدم، که برایم یک جوجه دیگر بخرند! بچه بودم، نفهم که نبودم! هیچ جوجه ای برایم آن جوجه نمی‌شد، من با او خاطره داشتم، نه با جوجه‌های دیگر… خاطره که خریدنی نبود. و آرام می‌گرفتم مگر؟! انگار دیروز بود، های های گریه بود که می‌کردم با بغض: «من جوجه می‌خوام، من جوجم رو می‌خوام، جوجه‌ی خودمو می‌خوام… جوجم… جوجم رو گربه خورده… جوجم رو چرا نبردم پیش خودم بخوابه، مامان؟… چرا شب خوابیدم، تنهاش گذاشتم، پیش خودم بود اگه، صداش رو میشنیدم، نجاتش می‌دادم… دلم براش تنگ شده مامان… من جوجم رو می‌خوام مامان… جوجم کجاس، مامانی جوجم الآن کجاس…» و همینطور در بغلِ مادرم گریه می‌کردم. گفتم که، بچه که بودم، خیلی بارم بود، خیلی حالی‌ام می‌شد… حالا اگر می‌خواهید اسمش را بگذارید حماقتِ کودکانه، من واقعا دوست دارم آنطور احمق باشم. که اگر نبودم که دوباره برایِ خاطره‌اش گریه‌ام نمی‌گرفت. بعد از آن، هیچوقت دوباره جوجه نخریدم، می‌ترسیدم بمیرند، می‌ترسیدم دوباره دلم بسوزد.
دلتنگم شدید، احساس می‌کنم جایِ من اینجا نیست… دنیایِ من جایی آن‌سویِ زمان‌هاست، دنیای من در پشتِ خاطره‌ها جا مانده… جایِ من اینجا نیست، جایِ من در آن خنده‌های کودکانه خالی‌ست… نه، من هیچ چیز نمی‌خواهم… فقط دوچرخه کودکی‌هایم را پس بدهید… آن چکمه‌های ‌سیاه‌رنگِ ارزانم را… که کِیف می‌کردم با آن داخلِ چاله‌های آب بروم و ذوق کنم که: دیدی، دیدی! داخلِ آبم، اما پایم خیس نشد! من توپم را می‌خواهم… همان پلاستیکی دو لایه را… که توپ اولی را هم حتما اول حسابی بازی کنم تا پنچر شود، بعد جلدِ آن یکی کنم… من جوجه‌ی رنگی‌ام را می‌خواهم… قول می‌دهم دیگر تنهایش نگذارم… من فقط یک بسته، یک بسته از آن آرد نخودچی‌های داخل نایلون را می‌خواهم، فقط یک شیشه از آن نوشابه، یک تکه از آن چیپس خانگی که کتابعلی می‌فروخت… اما افسوس. همه چیز، چه زود تمام شد. کتابعلی هم مُرد…

آه، چقدر گذشته و حسرتِ از دست دادن آزارت می‌دهد! بیا دست برداریم… دست برداریم از حسرت، از رویا بافی، از شعر و ترانه، از نوستالژی و خاطره. بیا تا سروده شویم، بیا ترانه‌ی کودکی را هم‌آواز شویم، بیا با هم، رویا بسازیم، رویا شویم. بیا تا خاطره‌ را تکرار کنیم. بیا، بیا برگردیم… اگر که دلتنگیم، می‌توانیم برگردیم. تا خاطره‌ها، تا دبستان، تا آن نیمکت‌های سه نفره‌ی چوبی، تا کودکی، تا پاکی، تا مهربانی، تا خدا راهی نیست… می‌شود کودک شد… در پشتِ یک میز، در قامتِ یک مرد، کودک شد. می‌شود زیبا شد… می‌شود برگشت… می‌آیی دوباره کودک شویم…؟ 


دی ماه و امتحانات نوبت اول !! تست یا فقط تشریحی ؟؟


چگونه دی ماه را به سکوی جهش پیشرفت خود تبدیل کنیم ؟


اگر هیچ کس نیست، خدا که هست

به علاوه خدا بودن یعنی منهای همه مشکلات و سختی ها


دانلود همایش تداخل موثر امتحانات ترم اول و کنکور




به علت تنگی وقت و کثرت مشاوره های خصوصی و دیگر برنامه های مشاوره ای خواهشمندم فقط در قسمت نظرات سایت سوالات تون بپرسین و از تماس و ارسال پیامک سوال خودداری کنید ؛ خوشحال میشم که بتونم به اینجا برای همه به سوالات مشابه شما پاسخ بدم و یا در صورت نیاز شما و وقت بنده بصورت تلفنی و مفصل در مورد مشکلات و سوالات شما را مشاوره کنم . پاسخ به همه سوالات سایت جمعه 28 آذر


برای کنکور دوباره دست به کار شو !


نگاهم که به تقویم میفته نا خوداگاه اشک تو چشمام جمع میشه ؛ نمیدونم واقعا به کی بدهکارم ! به پدرم که با اون تاکسی قراضه تو خیابون های تهران گز میکنه واسه چندرغاز پول ، یا مادرم که همیشه سر نمازش دعا واسه عاقبت به خیر شدن من و داداش کوچولوم میکنه و از همه مهمتر خدایی که معلوم نیست چرا منو با هزار امید و آرزو آفریده و الان شاید خودش هم از اینکار راضی نیست ؛ و شادی حتی بدهکار خودم ...

حس عجیبی دارم ، حس نشستن دوباره در کافی نتی که پارسال همین موقع ها برای ثبت نام کنکور 93 داشتم ، البته فرقش اینه که امسال کنکور از 19 بهمن هست ولی برای من هفته سوم آذر تداعی کننده همه اون خاطره هاست . کی باورش میشد ،، من با کلی سابقه خوب و درخشان کارم به اینجا برسه .. کارم به اینجا بکشه و درجا متوقف بشم ؛ واقعا زجر اوره که نه مثل بقیه عشق و صفا کردم و نه مث بچه آدم نشستم کنج خونه درس هام بخونم ... تهش  که چی ...

خیلی تنها شدم ، خیلی زیاد ... فقط هستم چون زنده ام ... این زندگی رو نمیخوام ، زندگی که حتی پشه ها هم اطراف من رو منطقه پرواز ممنوع کردند ، زندگی که از اول صبح با صدای جارو کشیدن مامور شهرداری در کوچه مون شروع میشه و میگه از الان دیگه خیلی دیره .. همه برگ های درخت ها ریخته ، یعنی پائیز هم داره تموم میشه ، کاش میشد تابستون بود ، کاش میشد هنوز هم از پنجره اتاق چهار تا دونه برگ سبز دید و جون گرفت ؛ آه ... مم م .

خودم گم کردم ... خیلی بدجور ، نمیشه دیگه راجبش با کسی حرف زد و باید همش صورتک لبخند تصنعی رو برای عدم کنجکاوی دیگران به همراه داشت ؛ والا نمیدونم واقعا قیافه کنکوری ها به دکتر توکلی چقدر شباهت داره که هرکسی مارو می بینه میگه چه خبر از کنکور ...



اما به یاد جمله ای از استاد افشار افتادم که می گفتن : " باید اول گم بشی تا بتونی خودت پیدا کنی ؛ پیدا شدن معنایی نداره ، مگر اینکه قبلش گمراهی در کار باشه . "

انسان برای آموزش دیدن و آموختن پا به این دنیا گذاشته و از اول بسم الله اگرچه خیلی چیزها سر جای خودش هست ولی اون به قوانین جهان خلقت پیرامون خودش پی نبرده ، اما کم کم می بینه ، تجربه کسب می کنه ، یاد میگیره و در نهایت خودی نشون میده و دیده میشه .

اینکه کسی بخواد درست از غلط تشخیص بده عالیه ولی اینکه تصورش این باشه از اول باید درست جلوی پاهاش قرار بگیره و خیلی بی زحمت و بدون امتحان خودش در صراط مستقیم ببینه و یکه تازی کنه خیلی فکر اشتباهی هست . پس در یک جمله باید خاک جاده رو خورد تا راننده شد ؛ بزرگترین و موفق ترین انسان ها هم دوران نقاهت و حالت گذار خاص خودشون داشتن ، یعنی همون وقتی که خبری از شکوفایی استعدادها و پیشرفت شون نبوده و یا حتی در مسیری اشتباه گام برداشتن و گم شدن .. !!

ولی گم شدن جا ، متوقف شدن کجا ؟؟ !!!

اینکه بخاطر حرف های مایوس کننده عده ای بخوایم دست از تلاش بکشیم ، یعنی اینکه کنترل از راه دوری داریم که مثل یک اسباب بازی آماده فرمان برداری از دیگران هست .

اینکه بخوایم مثل خیلی ها روی آدم تنبل قبلی حساب باز کنیم ، خب معلومه استرس میگیریم که نکنه نشه .


 اینکه نخوایم مثل خیلی ها بخاطر وسوسه های موجود ، مسیر مون منحرف کنیم خیلی هنره !



هیچ شکی تو این قضیه نیست که الان 22 آذر هست (شنبه مصادف اربعین امام حسین (ع)) ، میدونم که بعبارت ماشین حسابی خیلی هاتون الان 5 ماه و بیست و چند روز و چند ساعت داره از روز شمار کنکور 94 میگذره و هنوزم که هنوزه به اون ثباتی که مد نظرت هست نرسیدی ؛ اما منه افشار از کودکی با تاریخ و زمان مشکل داشتم و دارم . همیشه این سوال در ذهنم هست که اگر امروز شنبه هست ، از کجا می دانم که حتما" شنبه هست ؟ من که از ابتدای خلقت نبودم که مطمئن باشم ! شاید تو هم مثل من قبول داری که حتی تاریخ نگاری بشر هم با فراز و نشیب های مرگ مورخان یا عدم کتابت ، جنگ ها و بارها از بین رفتن اسناد تاریخی و نسخ خطی همچین منبع قابل استنادی نیست .

پس حالا نمیشه مثلا این 5 ماه و بیست و چند روز رو بشر اشتباه حساب کرده باشه و الان و امروز باشه شنبه ... 1 تیر و همه چیز ایده آل و از صفر ....

ی قدری فکر کن ... آرمانی بنظر میرسه ؛ مگه نه ؟

تاریخ و ساعت و تقویم ، فقط توافقی هست ، بین انسان ها و طبیعت فقط به چرخش زمین به دور خورشید و شب و روز و فصل ها معتقد هست و تقویم ما آدم ها برایش هیچ اهمیتی ندارد . حتی این مثال در مورد تاریخ تولد هم صادق هست ، مثلا کسی که 21 آذر سال 1392 به دنیا آمده آیا واقعا الان یکسال دارد ؟ اگرچه ما عادت داریم  نقطه شروع عمر رو از تاریخ تولد فرد اندازه بگیریم ، و هرسال در فلان روز خاص برایش تولد بگیریم ؛ اما جالب اینه که قبل از نقطه صفر شناسنامه ای ، تک تک ما در دوران جنینی 9 ماه پر فرتز و نشیب در رحم مادر زندگی کردیم و قبل از آن هم تک تک سلول های سازنده ما در بدن اجداد و نیاکان ما وجود داشته و این یعنی ما زنده بودیم . !!

مهم نیست که امروز دقیقا چه روزی از خلقت جهان و کدامین لحظه از تولد توست و چقدر از کنکور گذشته و خیلی از آمار و تاریخ های ساختگی دیگه ... مهم اینه که اگر همین امروز با تلاش وقفه ناپذیر و با بیدار خوابی ها پشت سر گذاشتی و یک روز معرکه و بیست برای خودت ساختی ، برنده ای و شایسته تحسین و تبریک هستی . هیچ چیز مطلق نیست ،، تو هم نسبی به محیط پیرامونت نگاه کن و کوچکترین نشونه های مثبت بگیر و ازشون بزرگترین تغییرات بساز ....

مشاور تلفنی کنکور استادافشار

مثل این ماهی ها فقط ی ذره زاویه دیدت تغییر بدی و ببین که میشه از این ناب هم فرصت هم استفاده کرد ... میشه تو روزهای بارونی هم خورشید تابان دید و از نگاه کردن به رنگین کمون موفقیتت لذت ببری .

 

کمتر آدمی میشه پیدا کرد که به جای غذای مرتب و منظم ، دلش بخواد که یک نفر دیگه غذا را بجود و آماده بلعیدن کند و بعد به او تحویل دهد تا راحت و بدون زحمت ببلعد . اما نمیدونم چرا بیشتر آدم ها دلشون میخواد برای رسیدن به " موفقیت " و بخصوص در زمینه کنکور یک نفر راه را تا آخر برود و برای آنها مثل غذای جویده شده در عرض چند جمله موفقیت را برایشان ارائه دهد و آنها هم به موفقیتی بزرگ نائل بشن . شاید برای همین هست که کتاب ها ، سایت ها ، برنامه ها تلویزیونی و جزوات و ... در نقش کاتالیزگر زیاد این روزها تبلیغ میشن و این همون جاست که اسمش میذارم حلقه گمشده موفقیت در کنکور که صد در صد خودت هستی و خودت.



لینک تماشای ویدئو انگیزشی جذاب



دانش آموزان کارگاه های مشاوره ای و کنکوری های 94 به علت تنگی وقت و کثرت مشاوره های خصوصی و دیگر برنامه های مشاوره ای خواهشمندم فقط در قسمت نظرات سایت سوالات تون بپرسین و از تماس و ارسال پیامک خوددادری کنید ؛ خوشحال میشم که بتونم به اینجا برای همه به سوالات مشابه شما پاسخ بدم و یا در صورت نیاز شما و وقت بنده بصورت تلفنی و مفصل در مورد مشکلات و سوالات شما را مشاوره کنم .

 ارسال پیامک "وقت مشاوره" به خط خودم (09358960503) = تعیین وقت 30 دقیقه مشاوره تلفنی هزینه 25 هزار تومان


صفحات سایت

تعداد صفحات : 70


درباره وبلاگ


ثبت نام کنکور ۹۹ آغاز شد ... مشاوره کنکور رایگان استاد علیرضا افشار اولین سایت مشاوره ای حرفه ای در جهت گسترش عدالت آموزشی با ارائه جلسات آموزشی_مشاوره ای محتوا محور و بدون تبلیغات؛ برای استفاده از همایش های انرژیک و مقالات آموزشی سایت از آرشیو ۱۰ساله کارگاه های استاد افشار دیدن فرمایید. _ مشاوره و برنامه ریزی تلفنی (تک جلسه،ماهیانه) ویژه شهرستانی ها مشاوره کنکور ۹۹ _ مشاوره تک جلسه حضوری (تهران و کرج) _ دعوت در همایش ها ، برنامه های آموزشگاه ها ، مدارس و ... جهت همانگی وقت تماس تلفنی و ثبت نام مشاوره ماهانه و همکاری در اجرای برنامه های آموزشی برترین مشاور پروازی کنکور ایران

آمار سایت

آمار مطالب
کل مطالب : 557
کل نظرات : 27216


آمار کاربران
افراد آنلاین : 4
تعداد اعضا : 11799

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 1,052
باردید دیروز : 1,037
گوگل امروز : 41
گوگل دیروز : 78
بازدید هفته : 10,384
بازدید ماه : 21,783
بازدید سال : 1,050,962
بازدید کلی : 10,805,596

کدهای اختصاصی

حمایت از همایش ها

برای تبادل لینک از

انتهای صفحه و تبادل لینک

هوشمند استفاده کنید و برای

حمایت از مرکز مشاوره تحصیلی

و استفاده هرچه بیشتر داوطلبان

کنکور از کلاس های رایگان مشاور

کنکور استاد علیرضا افشار،

بنر ما را در سایت خود قرار دهید

بنر 1 

بنر 2 

بنر 3


بنرسایت مشاور کنکور 

انتخاب رشته

مشاوره تلفنی تحصیلی
مشاوره دکتر علیرضا افشار

شماره تماس : مشاوره تلفنی۰۹۳۵۸۹۶۰۵۰۳

لینکدونی