close
تبلیغات در اینترنت
مشاوره تلفنی کنکور علیرضا افشار - 2

ناحیه کاربری

نام کاربری :
رمز عبور :
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار سایت

    آمار مطالب
    کل مطالب : 513
    کل نظرات : 27216
    آمار کاربران
    افراد آنلاین : 8
    تعداد اعضا : 11786

    کاربران آنلاین

    آمار بازدید
    بازدید امروز : 1,640
    باردید دیروز : 3,340
    گوگل امروز : 23
    گوگل دیروز : 85
    بازدید هفته : 14,980
    بازدید ماه : 52,477
    بازدید سال : 669,254
    بازدید کلی : 10,423,888

خبرنامه

    براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت مشاوره کنکور رایگان عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود


چند نفر که در جستجوی آرامش و رضایت درون بودند ،
نزد یک استاد رفتند و از او پرسیدند:
استاد شما همیشه یک لبخند روی لبت است و به نظر ما خیلی ارام و خشنود به نظر میرسی، لطفا به ما بگو که راز خشنودی شما چیست؟
استاد گفت: بسیار ساده !
من زمانی که دراز میکشم ، دراز میکشم.
زمانی که راه میروم ، راه میروم.
زمانی که غذا میخورم ، غذا میخورم.
ان چند نفر عصبانی شدند و فکر کردند که استاد آنها را جدی نگرفته است. به او گفتند که تمام این کارها را ما هم انجام !میدهیم, پس چرا خشنود نیستیم و آرامش نداریم؟*
استاد به آنها گفت:
زیرا زمانی که شما دراز میکشید به این فکر میکنید که باید
بلند شوید ،زمانی که بلند شدید به این فکر میکنید که باید
کجا بروید ،زمانی که دارید میروید به این فکر میکنید که
چه غذایی بخورید.
فکر شما همیشه در جای دیگر است و نه در آنجایی که شما هستید!
زمان حال ، تقاطع گذشته و آینده است و شما در این تقاطع نیستید بلکه در گذشته و یا آینده هستید
به این علت است که از لحظه هاتان ، لذت واقعی نمیبرید
زیرا همیشه در جای دیگر سیر میکنید و حس میکنید زندگی نکرده اید و یا نمی کنید...!




دانلود کنید ...



همایش بزرگ موفقیت در کنکور سراسری

سخنران : دکتر علیرضا افشار مشاور 7 رتبه ی تک رقمی کنکور

دو کوهنورد انگلیسی با نام های جو و سایمون به “پرو” سفر کردند تا یکی از بلندترین قله های آنجا را فتح کنند. آنها برای سه روز متمادی، درکنار هم از صخره های یخی بال رفتند. از میان بهمن و برف گذشتند. وقتی به بالای قله رسیدند، صورت هایشان از سرما کامل ترک برداشته بود، اما با این حال در درون خوشحال بودند. اما این شادی زیاد دوام نیاورد. چون همان روز در مسیر برگشت، پای جو  شکست. یکی از پاهای وی از زانو در رفت. حال تصور کن که در آن ارتفاع، زیر بوران برف، چه خطری جان وی را تهدید می کرد. درد پای شکسته، کل وجودش را پر کرده بود و امانش نمی داد. اما چاره ای نبود. سایمون تصمیم گرفت که وی را با طناب به خود ببندد و از کوه پایین بیاورد.

سایمون وی را با طناب به خود می بست. بعد در جایی سفت و محکم می نشست و جو را به سمت پایین می لغزاند. جو که قادر به راه رفتن نبود، از روی صخره ی یخی سر می خورد و به پایین می رفت تا به جای محکمی می رسید و می توانست خود را نگه دارد. سپس سایمون به سمت پایین می رفت و دوباره این مراحل تکرار می شد تا جایی که جو به سمت پایین سر می خورد، زیر پایش خالی شد و زیر یک صخره در هوا معلق ماند. جو با پای شکسته و بسته به طناب از صخره ای یخی آویزان ماند!

سایمون که آن طرف طناب را گرفته متوجه می شود که طناب یکدفعه خیلی سنگینتر شده است. جو آن پایین آویزان مانده و زیر فشار برف و بوران صدایش به سایمون نمی رسد. جو سعی می کند روی طناب گره هایی بزند وخود را بال بکشد. اما دستانش یخ زده و قادر به انجام این کار نیست. سایمون حدود یک ساعت صبر می کند، اما هیچ اتفاقی نمی افتد. پس از مدتی تفکر و تامل به این نتیجه می رسد که احتمال جو از دست رفته است. وی چاره ای نمی بیند جز آنکه خودش را نجات دهد. پس چاقو را از جیبش درمی آورد و طناب را می برد!

همان طنابی که جان دوستش به آن گره خورده بود. جو ناگهان به سمت پایین پرتاب می شود و در یک حفره عمیق می افتد. یک حفره شبیه چاهی پیچ درپیچ در دل کوه پوشیده از برف و یخ. تا آنکه به کف می خورد و نقش بر زمین می شود. پس از مدتی بیهوشی چشمان خود را باز می کند وخود را محصور در برف و قندیل های یخی می یابد. اول سعی می کند که از دیوارهای یخی بال برود اما مرتبا زمین می خورد. پای شکسته اش امانش را بریده است. بدنش آب زیادی از دست داده و تشنگی به وی فشار می آورد. اما نه راه پس دارد ونه راه پیش. تصمیم می گیرد طناب را پایین بکشد.

فکر می کند که شاید انتهای دیگر طناب هنوز به سایمون وصل است که از بالای صخره به پایین پرت شده است. طناب را به پایین می کشد و وقتی به انتهای آن می رسد می بیند که بریده شده!!!. حتی دوست وی نیز طنابش را قطع کرده است. جو به این نتیجه می رسد که این پایان ماجراست و راه فراری ندارد. مرگ در چند قدمی وی است. نه غذایی دارد و نه آبی. دوستش نیز رفته است و وی در ارتفاع چند صد کیلومتری زمین، داخل یک حفره به تنهایی رها شده است. اگر وی در آن حفره بمیرد به احتمال زیاد هیچ کس حتی جسد وی را نیز نخواهد یافت.

از آن طرف، سایمون با هر مشقتی شده به تنهایی از کوه پایین می آید. وقتی به چادرشان می رسد رفیق دیگرخود را می بیند. از سایمون می پرسد پس جو کجاست؟سایمون می گوید که اتفاق بدی در کوهستان رخ داده و جو مرده است. و به احتمال زیاد حتی به دست خودسایمون مرده است! جو پس از چند ساعت غلت زدن در عمق ناامیدی، عصبانی و خشمگین می شود. کنترل خود را از دست می دهد. شروع به مشت زدن به دیوار می کند. نعره ای می کشد. فحش های رکیک می دهد. دیگر هیچ چیز نمی تواند وی را آرام کند. مرگ در چند قدمی وی است.

پس از آنکه کمی خشمش فرو می نشیند، متوجه می شود که حفره عمیقتر از آنی است که فکرش را می کرده. هنوز پایین تر نیز می توان رفت. پایین رفتن از آن حفره می تواند به این معنا باشد که جو خودش را در عمقی بیشتر مدفون سازد. اما می داند که راه حل دیگری ندارد. پس به خودش یادآوری می کند که بزرگترین اشتباه، تصمیم بد گرفتن نیست. بلکه آن است که اصل هیچ تصمیمی نگیری! پس شروع به پایین رفتن در آن حفره می کند.برای ساعت ها پایین و پایین تر می رود. دنبال حفره ای می گردد که وی را پایین تر ببرد. مسافت زیادی را پایین می رود تا نهایتا به یک تونل می رسد. وقتی به انتهای تونل نگاه می کند، می بیند که نوری به داخل می تابد. با هر زحمتی شده خود را بال می کشد تا به دهانه ی غار برسد و آنجاست که ناگهان چشمش به خورشید می افتد! وی در دل کوه آن قدر پایین رفته بود که به طور اتفاقی سر از یک غار در آورده بود. غاری که روزنه ای به بیرون داشت، روزنه ای به زندگی! اما این پایان ماجرا نیست!

وی بدون داشتن یک پا، در حالیکه از گرسنگی و تشنگی فریاد می کند، باید از کوه پایین بیاید. این کار 3 روز طول می کشد. وی مجبور می شود که پای شکسته خودش را ببندد تا لق نزند. خودش مثل یک لاک پشت از بین صخره ها و سنگ ها غلت می زند تا نهایتا به پایین کوه می رساند. وقتی به پایین دره می رسد در اثر فریادهای وی سایمون و دوست دیگرش وی را پیدا میکنند و او را نجات می دهند. او حالا انگار تولدی دوباره یافته است.

ماجرای جو یک ماجرای استثنایی اما قابل باور از قدرت اراده ی انسان در مواجهه با شرایط سخت است.
اگر حتی قرار است بمیرید (که احتمال آن تقریبا صفر است) باز هم بهتر است که در حال مبارزه بمیرید!


دانلود کنید ...

همایش مشاوره ای کنکور 

سخنران :  علیرضا افشار مشاور تحصیلی 

“اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند. پس اگر واقعاً می خواهید چیزی اتفاق بیفتد، بهتر است بیش از یکبار تلاش کنید.”
از این مطلب می توان این نتایج را بدست آورد:

– باید در بیست مصاحبه شرکت کنید تا یک شغل بدست بیاورید.
– باید با چهل نفر مصاحبه کنید تا یک فرد مناسب را استخدام کنید.
– باید با پنجاه نفر صحبت کنید تا یک ماشین، خانه، جاروبرقی، بیمه و یا حتی ایده ات را بفروشید.
– باید با صد نفر آشنا شوید تا یک رفیق شفیق پیدا کنید.

وقتی که “قانون دانه” را درک کنیم دیگر ناامید نمی شویم و به راحتی احساس شکست نمی کنیم. قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آنها درس گرفت. درخت سیب به ما می آموزد که افراد موفق هر چه بیشتر شکست می خورند، دانه های بیشتری می کارند.

به هنگامى که حوادث سخت و پیچیده در زندگى انسان رخ مى دهد، و درها ظاهراً به روى او از هر سو بسته مى شود و احساس ضعف و ناتوانى و تنهایى در برابر مشکلات مى کند؛ ایمان به خدا به یارى او مى شتابد و به او نیرو مى دهد. آنها که ایمان به خدا دارند خود را تنها و ناتوان نمى بینند، مأیوس نمى شوند؛ احساس ضعف و ناتوانى نمى کنند؛ چون قدرت خدا بالاتر از همه مشکلات است و همه چیز در برابر او سهل و آسان مى باشد.

همایش کنکور دانلود کنید ...

همایش بزرگ کنکور در سپیدان استان فارس

سخنران:دکتر علیرضا افشار مشاور تحصیلی و کنکور 


یک عمر نگاه به زمین برای فقط 49 هزار تومان !!

مواظب باشيد چه بهايي و براي بدست اوردن چه چيزي مي پردازيد…

روزی پسر بچه ای در خیابان سكه ای یك سنتی پیدا كرد . او از پیدا كردن این پول ،آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد كه بقیه روزها هم با چشمهای باز، سرش را به سمت پایین بگیرد ( به دنبال گنج ) !!! او در مدت زندگیش ، 296 سكه 1 سنتی ، 48 سكه 5 سنتی ، 19 سكه 10 سنتی ، 16 سكه 25 سنتی ، 2 سكه نیم دلاری و یك اسكناس مچاله شده 1 دلاری پیدا كرد . یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت. این عدد به پول ایران حدودا فقط 49 هزار تومان است.

در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت ، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید ، درخشش 157 رنگین كمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد . او هیچ گاه حركت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ، در حالی كه از شكلی به شكل دیگر در می آمدند ، ندید . پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئی از خاطرات او نشد.

 

دانلود کنید...

همایش دهم و یازدهمی ها 

سخنران:علیرضا افشار مشاور تحصیلی و کنکور 

شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع وگریه و زاری بود.در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !

استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟

شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!

استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.

استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟

شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .

استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟شاگردگفت: خوب راستش نه…!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!
استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!

شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!

استاد گفت :پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!

همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شویتا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد ومی پذیرد. « نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را…..!!!»





دانلود کنید ...


همایش کنکور یاسوج

سخنران:دکتر علیرضا افشار مشاور تحصیلی و کنکور با بیش از 10 سال تجربه 


همایش ویژه کنکور 98 و کنکور 99

  • جمعه 06 ارديبهشت 1398
دیدگاه

پیرمردی 92 ساله که سر و وضع مرتبی داشت در حال انتقال به خانه سالمندان بود. همسر 70 ساله‌اش به تازگی درگذشته بود و او مجبور بود خانه‌اش را ترک کند. پس از چند ساعت انتظار در سرسرای خانه سالمندان، به او گفته شد که اتاقش حاضر است. پیرمرد لبخندی بر لب آورد.


همین طور که عصا زنان به طرف آسانسور می‌رفت، به او توضیح دادم که اتاقش خیلی کوچک است و به جای پرده، روی پنجره‌هایش کاغذ چسبانده شده است. پیرمرد درست مثل بچه‌ای که اسباب‌بازی تازه‌ای به او داده باشند با شوق و اشتیاق فراوان گفت: «خیلی دوستش دارم.»


به او گفتم: ولی شما هنوز اتاقتان را ندیده‌اید! چند لحظه صبر کنید الآن می‌رسیم.


او گفت: به دیدن و ندیدن ربطی ندارد.


شادی چیزی است که من از پیش انتخاب کرده‌ام. این که من اتاق را دوست داشته باشم یانداشته باشم به مبلمان و دکور و ... بستگی ندارد بلکه به این بستگی دارد که تصمیم بگیرم چگونه به آن نگاه کنم.


من پیش خودم تصمیم گرفته‌ام که اتاق را دوست داشته باشم. این تصمیمی است که هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوم می‌گیرم.


من دو کار می‌توانم بکنم. یکی این که تمام روز را در رختخواب بمانم و مشکلات قسمت‌های مختلف بدنم که دیگر خوب کار نمی‌کنند را بشمارم، یا آن که از جا برخیزم و به خاطر آن قسمت‌هایی که هنوز درست کار می‌کنند شکرگزار باشم . هر روز، هدیه‌ای است که به من داده می‌شود و من تا وقتی که بتوانم چشمانم را باز کنم، بر روی روز جدید و تمام خاطرات خوشی که در طول زندگی داشته‌ام تمرکز خواهم کرد. سن زیاد مثل یک حساب بانکی است. آنچه را که در طول زندگی ذخیره کرده باشید می‌توانید بعداً برداشت کنید. بدین خاطر، راهنمایی من به تو این است که هر چه می‌توانی شادی‌های زندگی را در حساب بانکی حافظه‌ات ذخیره کنی.


از مشارکت تو در پر کردن حسابم با خاطره‌های شاد و شیرین تشکر می‌کنم. هیچ می‌دانی که من هنوز هم در حال ذخیره کردن در این حساب هستم؟




قسمت اول 


دانلود کنید ....


همایش کنکور سمپاد زنجان

سخنران : دکتر علیرضا افشار مشاور کنکور با بیش از 10 سال سابقه 





قسمت دوم



دانلود کنید ....


همایش کنکور سمپاد زنجان

سخنران : دکتر علیرضا افشار مشاور کنکور با بیش از 10 سال سابقه 



در یک تجربه مهم ، گروهی از بیماران مبتال به زخم معده ، توام با خونریزی شرکت داشتند  

.ابتدا بیماران را به دو دسته تقسیم کردند . به دسته اول دارویی را تجویز کردند و به آن ها  

گفتند که این دارو کشف تازه ایست که عالج قطعی بیماری زخم معده می باشد ، به دسته دوم  

گفته شد که این داروی تازه ایست که اثرات آن کامال مورد مطالعه قرار نگرفته است. 

در 70 درصد از بیماران دسته اول و 25 درصد از بیماران دسته دوم اثرات درمانی قابل  

مالحظه ای مشاهده گردید . جالب این که به هر دو دسته از بیماران دارویی داده شده بود که  

به کلی فاقد هر نوع اثر درمانی بود . اثر درمانی فقط به اعتقاد و باور بیماران مربوط می شود.


ایمان چیزی جز یک حالت روحی نیست . نوعی تصور درونی است که رفتارهای انسان را اداره  

می کند .ایمان ممکن است نیروبخش باشد ، مثال ایمان به این که حتما موفق می شویم وبه  

خواسته های خود می رسیم . هم چنین ممکن است سست کننده باشد ، مثل اعتقاد به این که  

کاری که می کنیم فاقد نتیجه است یا عدم توانایی ما محرز است ، یا کار فوق العاده مشکلی است  

و امثال آن. 

اگر به موفقیت عقیده داشته باشید نیروی الزم برای رسیدن به آن در شما ایجاد می شود و اگر  

به شکست اعتقاد داشته باشید آن پیامدهای ذهنی شما را به شکست می کشاند.




دانلود کنید ...


همایش کنکور 98


سخنران : علیرضا افشار 


دست از شکایت کردن در مورد این که برای خودتان وقت ندارید بردارید و زودتر از خواب  

برخیزید.شما اختیار دارید، چرا آن را امتحان نمی کنید؟ دست از شکایت از این که روزها  

به تمام کارهایی که برعهده ی شماست نمی رسید بردارید. اگر هنگام شب هفت ساعت می  

خوابید و هر روز هشت ساعت کار می کنید ، هنوز شصت ساعت در هفته وقت دارید تا همه  

ی کارهایی که دوست دارید انجام دهید.252 ساعت در ماه و 3024 ساعت هر سال برای  

کارهای مورد عالقه ی زندگی. 

هیچ چیز مهیج تر از این نیست که در این سیاره زندگی می کنید ، پس حق انتخاب دارید که  

امکانات نامحدودی که هر روز هدیه می گیرید به دست آورید.اگر تصور می کنید که می  

توانید، خوشحال ، کامل،آرام و موفق باشید ، اما نیستید ، والدین یا اقتصاد یا رئیس تان را  

سرزنش نکنید و مسئولیت شرایط خود را بپذیرید . این اولین گام برای کامل نگریستن به  

زندگی و شروع یک زندگی بهتر خواهد بود . همان طور که جرج برناردشاو گفت :" افرادی 

که به این دنیا وارد می شوند ، افرادی هستند که بر می خیزند و شرایطی که می خواهند 

جستجو می کنند و اگر پیدا نکنند ، آن را به وجود می آوردند.



در مورد افکاری که اجازه می دهید به ذهن تان وارد شود عاقالنه تر فکر کنید، به روشی که  

صرف گذران ساعات عمرتان می کنید بهتر بنگرید.شکایت را تمام کنید و زیستن را شروع  

کنید. 

اگر بتوانی هر دقیقه ی بازنایافتنی ات رو با شصت ثانیه تالش ارزشمند پر کنی ، آن گاه همه  

ی دنیا و هر آن چه در آن است از آن تو خواهد بود.




همایش (1)

دانلود کنید 




همایش (2)

دانلود کنید ...

"ناپلئون هیل "نویسنده کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید ، زمانی از یکی از کسانی که در جلسه  

سخنرانی اش شرکت کرده بود پرسید : به طور متوسط اشخاص برای دسترسی به هدف خود  

چندبار تالش می کنند که اگر موفق نشوند دست از آن می کشند ؟ 

شخص مورد نظر جواب داد : کمتر از یک بار 

اغلب مردم قبل از این که اصوال چیزی را امتحان یا آزمایش کنند از آن دست می کشند با آن  

که می خواهند زندگی بهتری داشته باشند بالفاصله با عبارت "نمی توانم " متوقف می شوند .  

مهم ترین کاری که می توانید برای رسیدن به موفقیت و خوشبختی در خود شکل دهید تکرار  

عبارت : " می توانم در هرچه اراده کنم موفق شوم " است . مهم ترین فعلی که می توانید صرف  

کنید " : من میتوانم "است



دانلود کنید....

همایش کنکور 98 شهر زیبای یزد 

سخنران: دکتر علیرضا افشار 

روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم . شغلم را ، دوستانم را ، مذهبم را و خلاصه تمام وابستگی های زندگی ام را

به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خداوند صحبت کنم و اگر نتوانستم دلیلی برای ادامه ی زندگیم بیابم به آن نیز خاتمه دهم

به خدا گفتم: آیا می توانی دلیلی برای ادامه این زندگی برایم بیاوری؟ و جواب او مرا شگفت زده کرد

او گفت: آیا سرخس و بامبو را می بینی؟

پاسخ دادم: بلی

خداوند فرمود: هنگامیکه درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور و آب و غذای کافی دادم. دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نکردم. در دومین سال سرخس ها بیشتر رشد کردند و زیبایی خیره کننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبو ها خبری نبود. من بامبو ها را رها نکردم

در سالهای سوم و چهارم نیز بامبو ها رشد نکردند. اما من از آنها قطع امید نکردم

در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس بسیار کوچک و کوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت رسید

         سال طول کشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه کافی قوی شوند. ریشه هایی که بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی بدان نیاز داشت را فراهم می کردند

خداوند در ادامه فرمود: آیا می دانی در تمام این سالها که تو درگیر مبارزه با سختی ها و مشکلات خودت بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ساختی  من در تمامی این مدت تو را رها نکردم همانگونه که بامبو ها را رها نکردم

هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر کدام به نوبه خود به زیبایی جنگل کمک می کنند . زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می کنی و قد می کشی

از او پرسیدم: من چقدر قد می کشم

در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می کند ؟

جواب دادم: هر چقدر که بتواند

گفت: تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی. هر اندازه که بتوانی

ولی به یاد داشته باش که من هرگز تو را رها نخواهم کرد. و در هر زمان پشتیبان تو خواهم بود

پس هرگز نا امید نشو

آنچه امروز یک درخت را تنومند، سایه گستر و پر ثمر ساخته است، ریشه دواندن دیروز بذر آن در تاریکی های خاک بوده است. در هنگامه ی رنج های بزرگ، ملال های طاقت فرسا، شکست ها و مصیبت های خورد کننده، فرصت های بزرگی برای تغییر، گام نهادن به جلو و تصوری برای خلق آینده ایجاد می شود. ماموریت شما در زندگی بی مشکل زیستن نیست، بلکه با انگیزه زیستن و امیدوار زیستن است



دانلود کنید ....

همایش کنکور98 گنبدکاووس

سخنران : دکتر علیرضا افشار مشاور برجسته ی کنکور 

شکست را زمین گیر کنید!!!

  • پنجشنبه 05 ارديبهشت 1398
دیدگاه



5 دلیل محکمی که اشتهای شما را برای موفقیت کور میکند


کجای زندگی گیر کردید؟ اشتیاق زیادی برای پیمودن مسیر موفقیت تان ندارید؟ انگیزه ای برای ایجاد عادات خوب در خودتان نمیبینید؟ همه چیز روزمره و یکنواخت شده؟…


شاید یک چیزی این بلا را سرتان آورده !

یک چیزی که خیلی دور نیست و در درون خودتان باید دنبال آن بگردید… چیزی که خیلی به شما نزدیک است. دلایلی که از وجود خود شما و نه از دنیای خارج نشات میگیرند.


کرختی و بی تفاوتی، حالت مناسبی برای یک زندگی مرفه و شاد نیستند. شما هرچقدر بی تفاوت باشید به همان اندازه از موفقیت و بدست آورن خواسته هایتان دور خواهید شد؛ چون دلیلی نمیبینید صبح زودتر از خواب بیدار شوید و کار کنید، ورزش کنید، با افراد مهم معاشرت کنید، کتاب بخوانید و …


دلایلی که جلوی شما را گرفته اند تا موفق نشوید، در این مقاله است.

ما میخواهیم به شما چیزی را نشان دهیم که در درون شماست اما به آن توجه نکردید و همین بی توجهی باعث شده (و خواهد شد) سال ها بی انگیزه به زندگی و پیشرفت کردن، فقط وقت هدر دهید.


اگر اشتهای شما برای موفقیت کور شده… به خاطر این 5 دلیل درونی است :


 


شما تمام تقصیرها را به گردن دیگران می اندازید

در زندگی هرکسی، دوره ای وجود دارد که همه چیز به هم میریزد، دوستان و اطرافیان روگردان میشوند و هیچ چیزی برای حساب باز کردن بر روی آن وجود ندارد…


همه مان چنین زمانی را در زندگی تجربه کرده ایم؛ در چنین شرایطی، دو انتخاب پیش روی ماست : یک) مسئولیت زندگی ما را بدست بگیریم  دو) دیگران را مسئول اوضاع و شرایط بد زندگی مان بدانیم


اگر در حال خواندن این مقاله هستید، احتمال دارد اکثر اوقات گزینه دوم را انتخاب کرده باشید.

اگر درس نخواندید، تقصیر پدر و مادرتان بوده، اگر دوستان خوبی ندارید، تقصیر محله تان است، اگر نمیتوانید با دیگران ارتباط برقرار کنید، تقصیر آن دوست تان است که در گذشته به شما خیانت کرده، اگر امروز شاد نیستید، تقصیر همسایه تان است که ماشین اش را جلوی درب پارکینگ تان پارک کرده بود و …


هرچند در بعضی موارد ممکن است واقعا اوضاع و شرایطی که برای شما پیش می آید تقصیر یک نفر دیگر باشد اما مطمئن باشید واکنش شما نسبت به آن مورد نیز بر شرایط شما بی تاثیر نیست.


شما تمام تقصیرها را به گردن خودتان می اندازید

شاید هم بعضی اواقت از آن طرف بوم سقوط میکنید…


در چنین شرایطی، هرچیزی و هراتفاق بدی را به خودتان نسبت میدهید و مسئول تمام پیش آمدها را خودتان میدانید حتی اگر به زندگی شما ربطی نداشته باشد ! اگر دوست تان به سینما نرفته و ناراحت است چون شما کار داشتید و نمیتوانستید با او بروید، خودتان را مسئول ناراحتی دوست تان میدانید !


درحالی که اصلا منطقی نیست برای ناراحتی یک نفر دیگر، ما نیز ناراحت باشیم.

این یک عادت قدیمی و اشتباه (مخصوصا در بین ما ایرانی ها) است که برای همدلی با دیگران خودمان را هم ناراحت میکنیم. این اشتباه است.


شما زندگی خودتان را دارید و مسئول زندگی خودتان است. البته برای زندگی دیگران هم احترام قائلید و هرکمکی از دست تان بربیاید انجام میدهید اما اولویت اول زندگی خودتان است.

خودتان را دوست داشته باشید، به خودتان احترام بگذارید. با خودتان مثل یک دوست صمیمی رفتار کنید…


 


همیشه به دنبال کسب اجازه هستید


هیچکس به شما اجازه نمیدهد رویایی که میخواهید را بدست آورید؟ هیچکس نمیتواند ذهن تان را بخواند و بداند چه میخواهید و قبل از درخواست تان به شما بدهد؟ خب، اشکالی ندارد… چون اصلا لازم ندارید کسی چیزی به شما بدهد !


شما میتوانید خودتان بروید بیرون و بدستش بیاورید.

اگر بخواهید منتظر بهترین و هموارترین فرصت برای شروع باشید، هیچوقت شروع نخواهید کرد.


به دیگران اجازه دخالت در تصمیم گیری هایتان میدهید

اگر بخواهیم روراست باشیم، همه افرادی که میخواهند از مسیری که عموم مردم میروند جدا شوند و مسیر خودشان را بروند ناخودآگاه با یک سری ممانعت ها، اصطحکاک ومخالفت ها برخورد میکنند.


مثلا اگر شما در خانواده ای بزرگ شده باشید که اکثرا دکتر هستند و شما بخواهید به دنبال هنر و احساس و شعر و نقاشی بروید، به احتمال ۹۹٪ با این تصمیم شما مخالفت خواهد شد.


چرا؟ چون شما یک مسیر کاملا متفاوت از چیزی که تا به حال تصور کرده اند را به آنها نشان میدهید.

شاید هیچکس در خانواده شما درک درستی از یک زندگی هنری نداشته باشد، بنابراین با شما مخالفت میکنند… حتی اگر موافقت کنند از اعماق وجودشان موافق نیستند.


چون این منطقه امن شان است اما مسیری که شما پیشنهاد میکنید برایشان ناآشناست.

بنابراین اگر بخواهید به دیگران اجازه بدهید که در زندگی تان دخالت کنند و افسار تصمیم گیری را به دست آنها بدهید، مطمئن باشید هیچوقت چیزی را که میخواهید در زندگی بدست نخواهید آورد.


پس قبول کنید که این شما هستید که باید برای خودتان و سرنوشت تان تصمیم بگیرید.


 


در بدست آوردن مهم ترین چیزها، تسلیم میشوید


شما و فقط خودتان هستید که میدانید در زندگی میخواهید به کجا بروید…


هیچکس دیگر نمیداند و هرچقدر هم توضیح بدهید به اندازه شما مسیر و مقصد شما همانقدر که برای شما جذاب و دلرباست برای دیگران نخواهد بود.


بنابراین بدانید که مسئول چشم انداز و اهداف تان هستید… چون هیچکس بهتر از شما لیاقت داشتنش را ندارد و اگر شما همچین لیاقتی را دارید پس نباید آنرا به امان خدا رها کنید و تلاش برای بدست آوردنِ آنرا به بعد موکول کنید.


مهم نیست دیگران چه خواهند گفت، چه کار خواهند کرد و با شما همراهی خواهند کرد یا نه !

این شما هستید مهم اید و اهداف شما هستند که برای شما باید مهم باشند؛ اگر به اندازه کافی رویای شما شیرین و جذاب باشد، شما حاضر خواهید بود برای بدست آوردنش از خواب تان بزنید، از تفریح و بازی بزنید… فقط اگر جذاب و برای شما ارزشمند باشد.


دنیا به تعداد بیشتری از افرادی که تسلیم نمی شوند نیاز دارد

آیا شما یکی از آنها خواهید بود؟




دانلود کنید...

همایش کنکور 98

سخنران: دکتر علیرضا افشار روانشناس و مشاور تحصیلی 




خانم معلم در دفتر تنها بود که پسر کوچکی آرام درِ دفتر را باز کرد و با لحن محتاطی او را صدا کرد


خانم معلم او را شناخت، اما بدون آن که بخواهد نارضایتی خودش را به رویش بیاورد، گفت: تو در امتحان نمره 9گرفتی. تو تنها کسی هستی که نمرۀ قبولی نگرفته است


پسرک با خجالت و در حالی که صورتش سرخ شده بود، سرش را بلند کرد و گفت: خانم معلم، می‌شود... می‌شود یک نمره به من ارفاق کنید؟


خانم معلم با عتاب مادرانه‌ای سرش را تکان داد و گفت: یک نمره ارفاق کنم؟!!. این ممکن نیست. من طبق جواب‌هایی که در برگۀ امتحانت نوشته‌ای به تو نمره داده‌ام


او اضافه کرد: نگران نباش. من که نمی‌خواهم به خاطر ضعفت در امتحان، تو را تنبیه کنم. تو باید در امتحان بعد تلاش بیشتری کنی و نمرۀ بهتری بگیری


پسر با صدایی که نشان می‌داد خیلی ترسیده است، گفت: اما مادرم کتکم می‌زند


خانم معلم ساکت شد. او آرزوی والدین را درک می‌کرد که می‌خواهند بچه‌هایشان بهترین نمره‌ها را کسب کنند و موفق باشند؛ از طرفی نمی‌توانست در برابر بچه‌های بازیگوشی که در امتحاناتشان ضعیف هستند، نرمش نشان دهد. اما یک موضوع دیگر هم بود. او می‌دانست که کتک خوردن بچه‌ها هم هیچ کمکی به تحصیلشان نمی‌کند و حتی تأثیر منفی آن ممکن است آن‌ها را از تحصیل بازدارد. نمی‌دانست چه تصمیمی بگیرد. یک نمره ارفاق بکند یا نه. او در کار خود جداً اصول را رعایت می‌کند. اما به هر حال قلب رئوف مادرانه هم داشت


نگاهی به پسرک کرد. هنوز تمام تن پسرک از ترس می‌لرزید و به گریه هم افتاده بود


عاقبت رو به پسرک کرد و با صدای ملایمی گفت: ببین!، این پیشنهادم را قبول می‌کنی یا نه؟ . من به ورقه‌ات یک نمره «ارفاق» نمی‌کنم. فقط می‌توانم یک نمره به تو «قرض» بدهم. تو هم باید در امتحان بعدی 2برابر آن را، یعنی2نمره، به من پس بدهی. خوب است؟


پسرک با شادی غیر قابل وصفی گفت: چشم! من حتماً در امتحان بعدی 2نمره‌ به شما پس می‌دهم


او با خوشحالی از خانم معلم تشکر کرد و رفت


از آن پس برای این که بتواند در امتحان بعدی قرضش را به خانم معلم پس بدهد، با دقت زیاد درس می‌خواند. تا این که در امتحان بعد نمرۀ بسیار خوبی کسب کرد. از طرف مدرسه به او جایزه‌ای داده شد. وقتی در مراسم اعطای جایزه نگاهش به خانم معلم افتاد، از دیدن لبخندی که معلمش به او می‌زد، احساساتی شد و گریه کرد


از پسِ آن «درس» که خانم معلم به او داده بود، مقطع دبیرستان را با نمرات عالی پشت سر گذاشت و وارد دانشگاه شد


او همیشه ماجرای قرض نمره را برای دوستانش تعریف می‌کند و از بازگویی آن همیشه هیجان زده می‌شود. زیرا می‌داند که نمره‌ای که خانم معلم به او قرض داد، سرنوشتش را تغيير داد.آن پسرک جوان اکنون پولدارترین مرد جهان است 


بیل گیتس





دانلود کنید ...



همایش شهرکرد 


سخنران : دکتر علیرضا افشار مشاور تحصیلی و کنکور 

حمایت از همایش ها