close
تبلیغات در اینترنت
مشاوره تلفنی کنکور علیرضا افشار ـ انتخاب رشته تلفنی کنکور۹۸ - 7
دنبال کردن مطالب از طریق فید RSS دنبال کردن مطالب از طریق تویتر

مشاوره کنکور رایگان علیرضاافشار

*** جهت عضویت در """ کانال تلگرام """ مرکز مشاوره کنکور علیرضا افشار alirezael کلیک کنید ***

اطلاعات کاربری


عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

جستجو مشاوره


مشاوره های پربازدید

چگونه مطالب خوانده شده را در ماه های پایانی کنکور جمع بندی کنیم؟

‌‌این روزها با نزدیک شدن به روزهای پایانی کنکور شیوه های جمع بندی بیشتر از قبل اهمیت پیدا کرده است. این بخش برای همه‌ی کنکوری‌ها لازم است و نمی توان آن را از برنامه داوطلبان حذف کرد. اختصاص زمانی خاص به جمع بندی باعث خواهد شد تا مغز شما، مطالبی را که قبلاً آموخته و برایش آشناست، در یک مدت زمان کوتاه تر بیشتر یاد بگیرد و بازدهی بیشتری در ارائه مطالب داشته باشد. به‌ د‌لیل این‌ که زمان کوتاهی تا کنکور باقی‌ ماند‌ه است، بسیاری درس خواندن را کنار گذاشته و در این دوران افت فاحشی را تجربه می کنند. بنابر‌این کسانی که از این فرصت به درسی استفاد‌ه کنند نتیجه را به نفع خودشان تغییر خواهند داد.


روش جمع بندی شناور که به اصطلاح نوعی سبک جمع بندی می باشد  روشی بسیار موثر برای مطالعه ی ویژه و هدفمند حتی برای داوطلبانی که به تازگی شروع کرده اند و یا هنوز مطالب خوانده نشده ی زیادی دارند نیز می باشد.


و اما جمع بندی زیگوراتی به داوطلبان با تراز بالا و قوی تر توصیه میشود .


💥جمع بندی شناور و زیگوراتی💥






کارگاه جمع بندی کنکور ۹۸ استاد افشار دانلود کنید ....


انواع روشهای جمع بندی کنکور 


مدرس : دکتر علیرضا افشار مشاور کنکور با بیش از 10 سال تجربه 

همایش گام اول کنکور ۹۹ و شروع

چگونه سال کنکور را قدرتمند شروع کنیم ؟؟


پرهیز از پرداختن به حواشی 


اهمیت استارت قوی 


حاشیه زدایی برای شروع مطالعه 


(کلاس کنکور_منابع_مدرسه_مشاور)


چگونه پایه ی درسی خود را قوی کنیم ؟؟



کارگاه آغاز سال طلایی


توصیه های مهم _ شروع طلایی




دانلود کنید ....


گام اول کنکور 98 


سخنران: دکتر علیرضا افشار 



چگونه در کنکور موفق شویم؟

داستان ” دانه کوچک و سپیدار ”

دانه کوچک بود و کسی او را نمی‌دید. سال‌های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود.

دانه دلش می‌خواست به چشم بیاید، اما نمی‌دانست چگونه. گاهی سوار باد می‌شد و از جلوی چشمها می‌گذشت. گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها می‌انداخت و گاهی فریاد می‌زد و می‌گفت:

“من هستم، من اینجا هستم، تماشایم کنید .”

اما هیچکس جز پرنده‌ها‌یی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره‌هایی که به چشم آذوقه زمستان به او نگاه می‌کردند، به او توجهی نمی‌کرد.

دانه خسته بود از این زندگی؛ از این‌ همه گم‌ بودن و کوچکی خسته بود. یک روز رو به خدا کرد و گفت:

“نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچ‌کس نمی‌آیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می‌آفریدی.”

خدا گفت:

“اما عزیز کوچکم! تو بزرگی، بزرگتر از آنچه فکر می‌کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ‌شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده‌ای. راستی یادت باشد تا وقتی که می‌خواهی به چشم بیایی، دیده نمی‌شوی. خودت را از چشم‌ها پنهان کن تا دیده شوی.”

دانه کوچک معنی حرف‌های خدا را خوب نفهمید، اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد.

سال‌ها بعد دانه کوچک، سپیداری بلند و با شکوه بود که هیچکس نمی‌توانست ندیده‌اش بگیرد. سپیداری که به چشم همه می‌آمد.


مشاوره کنکور ۹۸

دانلود کنید...

همایش چگونه در کنکور موفق شویم؟

سخنران : استاد علیرضا افشار مشاور تحصیلی و کنکور 

همایش بزرگ موفقیت در کنکور 99

چند نفر که در جستجوی آرامش و رضایت درون بودند ،
نزد یک استاد رفتند و از او پرسیدند:
استاد شما همیشه یک لبخند روی لبت است و به نظر ما خیلی ارام و خشنود به نظر میرسی، لطفا به ما بگو که راز خشنودی شما چیست؟
استاد گفت: بسیار ساده !
من زمانی که دراز میکشم ، دراز میکشم.
زمانی که راه میروم ، راه میروم.
زمانی که غذا میخورم ، غذا میخورم.
ان چند نفر عصبانی شدند و فکر کردند که استاد آنها را جدی نگرفته است. به او گفتند که تمام این کارها را ما هم انجام !میدهیم, پس چرا خشنود نیستیم و آرامش نداریم؟*
استاد به آنها گفت:
زیرا زمانی که شما دراز میکشید به این فکر میکنید که باید
بلند شوید ،زمانی که بلند شدید به این فکر میکنید که باید
کجا بروید ،زمانی که دارید میروید به این فکر میکنید که
چه غذایی بخورید.
فکر شما همیشه در جای دیگر است و نه در آنجایی که شما هستید!
زمان حال ، تقاطع گذشته و آینده است و شما در این تقاطع نیستید بلکه در گذشته و یا آینده هستید
به این علت است که از لحظه هاتان ، لذت واقعی نمیبرید
زیرا همیشه در جای دیگر سیر میکنید و حس میکنید زندگی نکرده اید و یا نمی کنید...!




دانلود کنید ...



همایش بزرگ موفقیت در کنکور سراسری

سخنران : دکتر علیرضا افشار مشاور 7 رتبه ی تک رقمی کنکور

همایش ویژه ی کنکوری ها . برنامه ریزی کنکور تلفنی

دو کوهنورد انگلیسی با نام های جو و سایمون به “پرو” سفر کردند تا یکی از بلندترین قله های آنجا را فتح کنند. آنها برای سه روز متمادی، درکنار هم از صخره های یخی بال رفتند. از میان بهمن و برف گذشتند. وقتی به بالای قله رسیدند، صورت هایشان از سرما کامل ترک برداشته بود، اما با این حال در درون خوشحال بودند. اما این شادی زیاد دوام نیاورد. چون همان روز در مسیر برگشت، پای جو  شکست. یکی از پاهای وی از زانو در رفت. حال تصور کن که در آن ارتفاع، زیر بوران برف، چه خطری جان وی را تهدید می کرد. درد پای شکسته، کل وجودش را پر کرده بود و امانش نمی داد. اما چاره ای نبود. سایمون تصمیم گرفت که وی را با طناب به خود ببندد و از کوه پایین بیاورد.

سایمون وی را با طناب به خود می بست. بعد در جایی سفت و محکم می نشست و جو را به سمت پایین می لغزاند. جو که قادر به راه رفتن نبود، از روی صخره ی یخی سر می خورد و به پایین می رفت تا به جای محکمی می رسید و می توانست خود را نگه دارد. سپس سایمون به سمت پایین می رفت و دوباره این مراحل تکرار می شد تا جایی که جو به سمت پایین سر می خورد، زیر پایش خالی شد و زیر یک صخره در هوا معلق ماند. جو با پای شکسته و بسته به طناب از صخره ای یخی آویزان ماند!

سایمون که آن طرف طناب را گرفته متوجه می شود که طناب یکدفعه خیلی سنگینتر شده است. جو آن پایین آویزان مانده و زیر فشار برف و بوران صدایش به سایمون نمی رسد. جو سعی می کند روی طناب گره هایی بزند وخود را بال بکشد. اما دستانش یخ زده و قادر به انجام این کار نیست. سایمون حدود یک ساعت صبر می کند، اما هیچ اتفاقی نمی افتد. پس از مدتی تفکر و تامل به این نتیجه می رسد که احتمال جو از دست رفته است. وی چاره ای نمی بیند جز آنکه خودش را نجات دهد. پس چاقو را از جیبش درمی آورد و طناب را می برد!

همان طنابی که جان دوستش به آن گره خورده بود. جو ناگهان به سمت پایین پرتاب می شود و در یک حفره عمیق می افتد. یک حفره شبیه چاهی پیچ درپیچ در دل کوه پوشیده از برف و یخ. تا آنکه به کف می خورد و نقش بر زمین می شود. پس از مدتی بیهوشی چشمان خود را باز می کند وخود را محصور در برف و قندیل های یخی می یابد. اول سعی می کند که از دیوارهای یخی بال برود اما مرتبا زمین می خورد. پای شکسته اش امانش را بریده است. بدنش آب زیادی از دست داده و تشنگی به وی فشار می آورد. اما نه راه پس دارد ونه راه پیش. تصمیم می گیرد طناب را پایین بکشد.

فکر می کند که شاید انتهای دیگر طناب هنوز به سایمون وصل است که از بالای صخره به پایین پرت شده است. طناب را به پایین می کشد و وقتی به انتهای آن می رسد می بیند که بریده شده!!!. حتی دوست وی نیز طنابش را قطع کرده است. جو به این نتیجه می رسد که این پایان ماجراست و راه فراری ندارد. مرگ در چند قدمی وی است. نه غذایی دارد و نه آبی. دوستش نیز رفته است و وی در ارتفاع چند صد کیلومتری زمین، داخل یک حفره به تنهایی رها شده است. اگر وی در آن حفره بمیرد به احتمال زیاد هیچ کس حتی جسد وی را نیز نخواهد یافت.

از آن طرف، سایمون با هر مشقتی شده به تنهایی از کوه پایین می آید. وقتی به چادرشان می رسد رفیق دیگرخود را می بیند. از سایمون می پرسد پس جو کجاست؟سایمون می گوید که اتفاق بدی در کوهستان رخ داده و جو مرده است. و به احتمال زیاد حتی به دست خودسایمون مرده است! جو پس از چند ساعت غلت زدن در عمق ناامیدی، عصبانی و خشمگین می شود. کنترل خود را از دست می دهد. شروع به مشت زدن به دیوار می کند. نعره ای می کشد. فحش های رکیک می دهد. دیگر هیچ چیز نمی تواند وی را آرام کند. مرگ در چند قدمی وی است.

پس از آنکه کمی خشمش فرو می نشیند، متوجه می شود که حفره عمیقتر از آنی است که فکرش را می کرده. هنوز پایین تر نیز می توان رفت. پایین رفتن از آن حفره می تواند به این معنا باشد که جو خودش را در عمقی بیشتر مدفون سازد. اما می داند که راه حل دیگری ندارد. پس به خودش یادآوری می کند که بزرگترین اشتباه، تصمیم بد گرفتن نیست. بلکه آن است که اصل هیچ تصمیمی نگیری! پس شروع به پایین رفتن در آن حفره می کند.برای ساعت ها پایین و پایین تر می رود. دنبال حفره ای می گردد که وی را پایین تر ببرد. مسافت زیادی را پایین می رود تا نهایتا به یک تونل می رسد. وقتی به انتهای تونل نگاه می کند، می بیند که نوری به داخل می تابد. با هر زحمتی شده خود را بال می کشد تا به دهانه ی غار برسد و آنجاست که ناگهان چشمش به خورشید می افتد! وی در دل کوه آن قدر پایین رفته بود که به طور اتفاقی سر از یک غار در آورده بود. غاری که روزنه ای به بیرون داشت، روزنه ای به زندگی! اما این پایان ماجرا نیست!

وی بدون داشتن یک پا، در حالیکه از گرسنگی و تشنگی فریاد می کند، باید از کوه پایین بیاید. این کار 3 روز طول می کشد. وی مجبور می شود که پای شکسته خودش را ببندد تا لق نزند. خودش مثل یک لاک پشت از بین صخره ها و سنگ ها غلت می زند تا نهایتا به پایین کوه می رساند. وقتی به پایین دره می رسد در اثر فریادهای وی سایمون و دوست دیگرش وی را پیدا میکنند و او را نجات می دهند. او حالا انگار تولدی دوباره یافته است.

ماجرای جو یک ماجرای استثنایی اما قابل باور از قدرت اراده ی انسان در مواجهه با شرایط سخت است.
اگر حتی قرار است بمیرید (که احتمال آن تقریبا صفر است) باز هم بهتر است که در حال مبارزه بمیرید!


دانلود کنید ...

همایش مشاوره ای کنکور 

سخنران :  علیرضا افشار مشاور تحصیلی 

همایش بزرگ کنکور ـ برنامه ریزی تلفنی کنکور ۹۹

“اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند. پس اگر واقعاً می خواهید چیزی اتفاق بیفتد، بهتر است بیش از یکبار تلاش کنید.”
از این مطلب می توان این نتایج را بدست آورد:

– باید در بیست مصاحبه شرکت کنید تا یک شغل بدست بیاورید.
– باید با چهل نفر مصاحبه کنید تا یک فرد مناسب را استخدام کنید.
– باید با پنجاه نفر صحبت کنید تا یک ماشین، خانه، جاروبرقی، بیمه و یا حتی ایده ات را بفروشید.
– باید با صد نفر آشنا شوید تا یک رفیق شفیق پیدا کنید.

وقتی که “قانون دانه” را درک کنیم دیگر ناامید نمی شویم و به راحتی احساس شکست نمی کنیم. قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آنها درس گرفت. درخت سیب به ما می آموزد که افراد موفق هر چه بیشتر شکست می خورند، دانه های بیشتری می کارند.

به هنگامى که حوادث سخت و پیچیده در زندگى انسان رخ مى دهد، و درها ظاهراً به روى او از هر سو بسته مى شود و احساس ضعف و ناتوانى و تنهایى در برابر مشکلات مى کند؛ ایمان به خدا به یارى او مى شتابد و به او نیرو مى دهد. آنها که ایمان به خدا دارند خود را تنها و ناتوان نمى بینند، مأیوس نمى شوند؛ احساس ضعف و ناتوانى نمى کنند؛ چون قدرت خدا بالاتر از همه مشکلات است و همه چیز در برابر او سهل و آسان مى باشد.

همایش کنکور دانلود کنید ...

همایش بزرگ کنکور در سپیدان استان فارس

سخنران:دکتر علیرضا افشار مشاور تحصیلی و کنکور 


آیا در کلاس کنکور های مدرسه شرکت کنیم؟یا آموزشگاه های کنکوری؟

یک عمر نگاه به زمین برای فقط 49 هزار تومان !!

مواظب باشيد چه بهايي و براي بدست اوردن چه چيزي مي پردازيد…

روزی پسر بچه ای در خیابان سكه ای یك سنتی پیدا كرد . او از پیدا كردن این پول ،آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد كه بقیه روزها هم با چشمهای باز، سرش را به سمت پایین بگیرد ( به دنبال گنج ) !!! او در مدت زندگیش ، 296 سكه 1 سنتی ، 48 سكه 5 سنتی ، 19 سكه 10 سنتی ، 16 سكه 25 سنتی ، 2 سكه نیم دلاری و یك اسكناس مچاله شده 1 دلاری پیدا كرد . یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت. این عدد به پول ایران حدودا فقط 49 هزار تومان است.

در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت ، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید ، درخشش 157 رنگین كمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد . او هیچ گاه حركت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ، در حالی كه از شكلی به شكل دیگر در می آمدند ، ندید . پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئی از خاطرات او نشد.

 

دانلود کنید...

همایش دهم و یازدهمی ها 

سخنران:علیرضا افشار مشاور تحصیلی و کنکور 

همایش مشاوره ای کنکور 98

شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع وگریه و زاری بود.در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !

استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟

شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!

استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.

استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟

شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .

استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟شاگردگفت: خوب راستش نه…!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!
استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!

شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!

استاد گفت :پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!

همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شویتا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد ومی پذیرد. « نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را…..!!!»





دانلود کنید ...


همایش کنکور یاسوج

سخنران:دکتر علیرضا افشار مشاور تحصیلی و کنکور با بیش از 10 سال تجربه 


صفحات سایت

تعداد صفحات : 69


درباره وبلاگ


ثبت نام کنکور ۹۹ آغاز شد ... مشاوره کنکور رایگان استاد علیرضا افشار اولین سایت مشاوره ای حرفه ای در جهت گسترش عدالت آموزشی با ارائه جلسات آموزشی_مشاوره ای محتوا محور و بدون تبلیغات؛ برای استفاده از همایش های انرژیک و مقالات آموزشی سایت از آرشیو ۱۰ساله کارگاه های استاد افشار دیدن فرمایید. _ مشاوره و برنامه ریزی تلفنی (تک جلسه،ماهیانه) ویژه شهرستانی ها مشاوره کنکور ۹۹ _ مشاوره تک جلسه حضوری (تهران و کرج) _ دعوت در همایش ها ، برنامه های آموزشگاه ها ، مدارس و ... جهت همانگی وقت تماس تلفنی و ثبت نام مشاوره ماهانه و همکاری در اجرای برنامه های آموزشی برترین مشاور پروازی کنکور ایران

آمار سایت

آمار مطالب
کل مطالب : 551
کل نظرات : 27216


آمار کاربران
افراد آنلاین : 8
تعداد اعضا : 11797

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 588
باردید دیروز : 1,738
گوگل امروز : 62
گوگل دیروز : 75
بازدید هفته : 7,316
بازدید ماه : 23,450
بازدید سال : 999,293
بازدید کلی : 10,753,927

کدهای اختصاصی

حمایت از همایش ها

برای تبادل لینک از

انتهای صفحه و تبادل لینک

هوشمند استفاده کنید و برای

حمایت از مرکز مشاوره تحصیلی

و استفاده هرچه بیشتر داوطلبان

کنکور از کلاس های رایگان مشاور

کنکور استاد علیرضا افشار،

بنر ما را در سایت خود قرار دهید

بنر 1 

بنر 2 

بنر 3


بنرسایت مشاور کنکور 

انتخاب رشته

مشاوره تلفنی تحصیلی
مشاوره دکتر علیرضا افشار

شماره تماس : مشاوره تلفنی۰۹۳۵۸۹۶۰۵۰۳

لینکدونی