close
تبلیغات در اینترنت
مشاوره تلفنی کنکور علیرضا افشار - 27

ناحیه کاربری

نام کاربری :
رمز عبور :
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار سایت

    آمار مطالب
    کل مطالب : 513
    کل نظرات : 27216
    آمار کاربران
    افراد آنلاین : 12
    تعداد اعضا : 11777

    کاربران آنلاین

    آمار بازدید
    بازدید امروز : 2,734
    باردید دیروز : 2,898
    گوگل امروز : 95
    گوگل دیروز : 195
    بازدید هفته : 5,632
    بازدید ماه : 98,167
    بازدید سال : 600,450
    بازدید کلی : 10,355,084

خبرنامه

    براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت مشاوره کنکور رایگان عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود


موضوعات کارگاه هفتگی دکتر افشار :


مباحث انگیزشی (ملایم)

تغییر طرز تفکر راجب شکست

روحیه درس دوستی

تغییر طرز تفکر راجب اظهار نظر دیگران و بار مسئولیت در قبال انتظار موفق شدن یا نشدن داوطلبان کنکوری


چه سرنوشت عجیبی داد کرم ابریشم ، یک عمر قفس می سازد

اما در نهایت آزاد می شود و اوج می گیرد


دانلود از مدیافایر


دانلود از پیکوفایل




شرایط مشاوره های با استاد افشار :

مشاوره تک جلسه 40 دقیقه تایم مفیذ برای سوال و جواب کنکوریهای و ارائه راهکارهای مناسب

مشاوره ماهانه (10 جلسه) تلفنی مشاوره و برنامه ریزی و نظارت و آموزش دقیق و کامل مباحث (ظرفیت محدوده)

جهت تعیین وقت sms دهید :


09358960503

  • 3066 نفر
ادامه مطلب

قسمت دوم همایش قبل اختصاص داره به سوال و جواب های مهم کنکوری ویژه بهمن ماه

92



دانلود از مدیافایر . پرسش و پاسخ با استاد افشار


برای استفاده حداکثر لطفا آرشیو  همایش های زمستان 91 سایت را هم از صفحات گذشته یا ستون سمت راست همین صفحه دانلود کنید

شماره تماس ثبت نام مشاوره تک جلسه تلفنی : 09358960503


  • 3707 نفر
ادامه مطلب

سپاس خدای را که توفیق داد تا در دومین سال راه اندازی برگزاری کارگاه های مشاوره و انگیزش تحصیلی اینترنتی جمع کثیری از داوطبان شهرستانی بتوانند از امکان شرکت غیرمستقیم اما موثر در این دوره ها برخوردار شوند و مشکلات عدیده خود را با حقیر در میان گذشته و صحبت های انجام شده برای آنها موثر واقع باشد . خیلی خوشحالم که بعد از سال ها فعالیت در زمینه کنکور موقعیتی فراهم شد تا به عنوان اولین مشاور با انتشار فایل صوتی کلاس ها و دوره های کامل کاگاره ها و همایش ها شاگردان خوبی همچون شما عزیزان داشته باشم و به تک تک شما در صورت تلاش و استفاده حداکثری از موقعیت ها و دوری از حاشیه های خطرناک افتخار می کنم و خواهم کرد . امیدست که با همت و غیرت مثال زدنی همچون پدران گذشتگانمان بتوانیم ایرانی سربلند و مقتدرتر از امروز برای نسل های بعدی داشته باشیم . شرایط کشور هرآنگونه که باشد از من و امثال توست و مسلما" اولین انگشت اتهام رو به سمت خودمان است . جدای از بدبینی ها و نا امیدی های برخی افکار جهت دار من به آینده کشور با وجود داشتن جوانان عزیزش خوش بین هستم و نامی با شکوه تر از ایران و سرزمینی پر افتخار تر از آن نمی شناسم .


پیشاپیش براتون بهترین ها از خدا آرزو می کنم و دعا می کنم به قدر تلاش به اهداف تون برسین ؛ از همه ابزار لطف علاقه هاتون هم مجددا تشکر


دانلود قسمت اول همایش از مدیا فایر


دانلود از لینک کمکی پیکوفایل


مشاوره و برنامه ریزی ماهانه با صرف 10 جلسه تلفنی برای شهرستانی ها برای نیمه دوم بهمن ماه (ظرفیت خالی فقط 2 نفر)

  • 2339 نفر
ادامه مطلب

محمدرضا مشاک یکی از با اخلاق ترین و سخت کوش ترین دانش آموزان سال گذشته من از اهواز بود .

پسری که در کنار استفاده از امکانات مرسوم و با اتکا به اراده ، تلاش خودش کرد و در نهایت روزهای کنکور 92 رو بخوبی سپری کرد . چون در این چند خط خاطراتش اسم مشاوره اش رو گفته ، مایل نیستم که بیشتر از این ازش تعریف کنم یا رتبه و رشته اش بگم تا برای کنکوری ها بیشتر طرز فکر و عملکردش مد نظر باشه تا اینکه دنبال وسیله و عامل موفقیتش باشن

 این رو بدونین که عامل موفقیت خودت هستی و امثال محمدرضا نمونه های بارز و شاخصی از تلاش و پشتکارند

حالا که به خیر و سلامت این پسر ما به موفقیت منحصر به فرد و قابل توجهی رسیده ، بذارین همین جا پیش شما و خودش (که میدونم منتظر بود حرفاش در سایت بذارم و خودش می خونه) اعتراف کنم که محمدرضا از اواخر زمستون بود که استارت فوق العاده اش زد و در عید بهتر از همه دانش آموزان کلاس های حضوری و اردوهای نوروزی که می شناختم درس خوند  این موقعیت و از همین الان ... وقت شکوفایی محمدرضا های بعدی میتونه باشه .

حالا خود دانی .....


11تیر ماه سال 1391 آغازی بود بر پرونده کنکور من، پرونده ای که من شروعی دلگرم کننده نداشتم.شاید به خاطر این دلگرم کننده نبود که معدل کتبی نهایی ام مرا بین دیگر دوستانم خیلی پایین تر قرار می داد..کتبی نهایی که 17 شد و در بین شاگردان مدرسه 10 یا 11 شدم.

تصمیم گرفته بودم که 2 هفته بعد از امتحانات نهایی شروع کنم و قدم در راه کنکور بگذارم.

با نوشتن برنامه ای ابتدایی برای تیر ماه که چندان هم کامل و جامع نبود درس خواندن را شروع کردم..روز یکشنبه (11/4/91)ماراتن کنکور را آغاز کردم.روز اول پنج ساعت مطالعه کردم.

روز ها می گذشت و من تا پایان هفته اول بیشترین ساعت مطالعه ام 6 ساعت بود. هفته های بعد این ساعت مطالعه را کمی افزایش دادم که در نهایت جمع ساعات مطالعه هفته ام به 36 ساعت رسید. از مرداد ماه ساعت مطالعه ام به میانگین 7 ساعت افزایش پیدا کرد و جمع ساعات مطالعه ام 46 ساعت شد. فهمیدم که افزایش ساعت مطالعه سخت نیست،فقط اراده محکم میخواهد.

هفته ها گذشت و هفته اول شهریور بود که ساعت مطالعه روزانه ام به میانگین نه و نیم ساعت رسید و جمع ساعات مطالعه هفته ام به 63 ساعت رسید.

این شروعی بود برای اینکه به این خودباوری برسم کخ ساعت مطالعه دست را میتوانم افزایش دهم و باید کیفیت مطالعه ام را افزایش دهم.

دو هفته پایانی شهریور را استراحت کردم و به سفری دو هفته ای رفتم. در این هفته ها بود که بعد از 3 ماه درس خواندن برای کنکور فهمیدم که چقدر بهتر میتوانستم از زمانم استفاده کنم و بازدهی ام را بالا ببرم اما بی تجربه بودم. واقعا راضی بودم، تابستان نقطه ی عطفی برای آینده ام شد. فرقی نمی کرد از تیر شروع می کردم یا شهریور و یا مهر، این تجربه برای من سکوی پرتاب برای افزایش کیفیت و افزایش ساعت مطالعه بود که به آن نیاز داشتم، نیازی که از تمام درس خواندن تابستانم برایم ارزشمندتر بود.

در همین تابستان بود که دوستانم با معدل کتبی 19 و 80 صدم در کنار مشاور از اوایل تابستان با روزی 9 ساعت این راه را ادامه می دادند..اما من کار خودم را انجام می دادم و به خودم اعتماد داشتم.

مهر و آغاز مدارس... تمام تلاشم این بود که بعد از تعطیل شدن مدرسه به خانه بیایم و درس بخوانم. روزهای زوج نیز می بایست کلاس های مکمل را تا ساعت 2:30 بعداز ظهر را تحمل می کردم. با سرعت خودم را به خانه می رساندم و بعد از غذا خوردن، ساعت 3:30 شروع به درس خواندن می کردم و تا ساعت 12 شب ادامه می دادم. در همین شرایط بود که ساعت مطالعه هفتگی ام 59 ساعت بود.

چه روز هایی بود... روزهایی که تمام زندگی ام معنایش درس بود و هیچ چیز دیگری برایم معنا نداشت.

در هفته چهارم آبان و اوایل آذر2 روز به خودم استراحت می دادم و هیچ درسی نمی خواندم و به کارهای مورد علاقه ام می پرداختم.در آذر بود که احساس خستگی از اشتیاقم برای درس خواندن کم کرد باعث ضعف در کیفیت و کمیت مطالعه ام شد.

اما دی ماه همزمان که برای کنکور می خواندم امتحانات مدرسه ام را نیز می دادم. خیلی ها میگفتند کنکور و تشریحی باهم فرق دارند اما تجربه تابستانم به من آموخت که طوری درس را بیاموزم که بتوانم آنرا به خوبی به دیگران هم یاد بدهم...تجربه ای که باعث شد قضایای اثباتی گسسته و تحلیلی را سر جلسه امتحان خودم اثبات کنم در حالی که شاید حداکثر یکبار آنها را دیده بودم . نادیده گرفته بودم.

اواسط بهمن ماه بود که تصمیم گرفتم مشاوری داشته باشم تا در ماه های باقیمانده بتواند مرا در این راه یاری دهد... بهترین کسی که به فکرم می رسید آقای افشار بود که مقالاتشان در تابستان مرا انگیزه می داد.

همراه آقای افشار بود که توانستم ساعت مطالعه ام را به طور میانگین به 9:30 ساعت پر بازده برسانم و آنرا ثابت نگه دارم.

هروقت انگیزه ام کم می شد آقای افشار مرا یاری میداد و من هم قول می دادم بهتر شوم و تمام سعی خودم را انجام می دادم تا در ساعت مطالعه رکورد بزنم. رکوردی که به 11 ساعت رسید. در این زمان بود که دوستانم می گفتند ساعت مطالعه عادی آنها 10 و 11 ساعت است. اما من به خودم اعتقاد داشتم و توجهی به این حرف ها نداشتم.

تعطیلات عید فرا رسیده بود.تصمیمی برای افزایش ساعت مطالعه گرفته بودم. بعد از دو روز استراحت شروع به درس خواندن کردم.

تا چند دقیقه قبل از سال تحوبل بود که درس میخواندم و خوشحال از اینکه می خواهم سالی را رقم بزنم که شروعش با درس است.

در این روزها بود که به خودم می بالیدم که سال 91 کبیسه است و 30 روز داردو من یک روز بیشتر از کنکوری های سال قبل فرصت مطالعه دارم! کنکور مرا فرصت طلب کرده بود، از هر لحظه ام به راحتی نمی گذشتم.

در این زمان ها کلاسهای فشرده جبرانی کنکور شروع شده بود. من فقط 2 درس را کلاس میرفتم اما همین 2 درس به خاطر این کلاسهای فشرده مرا اذیت می کرد. روازانه 5 ساعت کلاس بودم و چون وقت برای درس های دیگرم زیاد باقی نمی مانداسترس سراغم می آمد.

همین فشردگی در کنار 11 تا 13ساعت مطالعه در روز که گاه به 14 ساعت می رسید مرا از لحاظ روحی روانی خسته می کرد. فکرم بر خلاف اهدافم عمل می کرد. همین فکر مرا 3 روز با استرس از مطالعه دور نگه داشت. روزهای بسیار سختی بود... فشار روانی از یک طرف و خانواده ام نیز که فکر می کردند بریده ام از طرف دیگر...

ساعت 10 شب 12 فروردین 92 بود، با آقای افشار احساساتم را در میان گذاشتم... به آقای افشار قول دادم که فردا رکورد جدیدی در ساعت مطالعه ام ثبت کنم و روز 13 فروردین 92 را روزی تاریخی برای عمرم رقم خواهم زد.

از 2 شب 13 فروردین شروع به خواندن کردم. 3 ساعت خواندم و بعد از خواب 5 یا 6 ساعته شروع به درس خواندن کردم.یک حسی مرا نمی گذاشت که دست بکشم. روزی کولاک سر راه من بود. ساعتها می گذشت و هنگامی که 6:30 صبح روز بعد فرا رسیده بود ساعت مطالعه ای شاهکار تر رقم زده بودم.خستگی چشمانم برایم مهم نبود. به خودم افتخار می کردم و با زدن رکورد 17 ساعت مطالعه در روز شادی عجیبی در آن خستگی به من دست داده بود...

ماه های پایانی بود، تمام وعده ها، قرار ها، درس های نخوانده، مرور ها، آزمون ها.... همه و همه می بایست رقم می خورد.

زمان می گذشت... گریه ها، استرس ها، شادمانی ها، غرور، رقابت و ... به معنای واقعی کلمه احساس می شد.

خرداد بود... ذهنم خسته شده بود... چند روز دیگر نیز مرا از درس خواندن نگه داشت تا بتوانم استرس و عذاب وجدان را با تمام وجودم حس کنم. سخت گذشت....اما گذشت....لحظه به لحظه تجربه بود...شاید اگر آن روز ها درس میخواندم سرنوشتم طوری دیگر رقم می خورد...

باورش سخت بود اما خودم را به خط پایان نزدیک میدیدم...

بالاخره روز کنکور فرا رسید، همانطوری که انتظار داشتم ، همان وقت، همان تیپ سوال، همان آرامش شکننده و ...

تمام شد و 12 سال سال زندگی من در 4 ساعت خلاصه شد.....

سایه دراز لنگر ساعت...

روی بیابان بی پایان در نوسان بود...

می آمد-می رفت

می آمد- می رفت

و نگاه انسانی به دنبالش می دوید (( سهراب سپهری ))



  • 5195 نفر
ادامه مطلب



ساعت 6 صبح است و زنگ می زند اما قبل از آنکه دستت به سمت ساعت برسد تا صدایش را قطع کنی، صداهایی در سرت می شنوی.      

"هنوز خیلی زود است، هنوز تاریک است ، زیر پتو بمان".
عضلات خسته ات سرپیچی می کنند. 
انگار فرمان حرکت مغز را نمی شنوند
از هر طرف فریاد هایی می شنوی که همگی فرمان می دهند به سرزمین رویاهایت بازگردی و بخوابی و به درس و کنکورت بعدا برسی .
اما تو  
نظر هیچ یک از آنها را نخواسته ای!    
تنها نجوای برگزیده تو، به مبارزه طلبیدن آنهاست!       
صدایی که به تو یادآوری می کند حتما دلیلی داشته که ساعت را روی 6 کوک کرده ای!        
پس بلند شو، از رختخواب برخیز!        
پاهایت را روی زمین بگذار و به پشت سرت نگاه نکن    
زیرا کارهای بسیاری پیش رو داری .کتاب هایت بی صبرانه منتظر تو هستند .

به دنیای سختکوشی خوش آمدی     
هر روز چیزی نیست به جز نبردی مداوم بین راه درست و راه آسان     
ده هزار مسیر متفاوت پیش رویت کشیده می شود که          
هرکدام خود را راحت تر از دیگری نشان می دهد.      
می خواهی بر خلاف جهت حرکت کنی و       
این مسیر را پشت سر بگذاری.
با این تصمیم، با پشت کردن به راحتی ها و امنیت ها  
و آنچه دیگران عقل سلیم می خوانند  
قدم در اولین روز می گذاری    
و از آن به بعد دشواری ها یکی پس از دیگری سر بر می آورند 
باید مطمین باشی چه می خواهی!   
زیرا مسیرهای راحتی و آرامش دائما چشمک می زنند
آماده اند تا مانعت شوند.       
فقط کافیست مسیرت را به سمت آنها کج کنی!       
اما تو چنین کاری نمی کنی    
هر گامی که بر میداری به برداشتن گام بعدی منجر می شود 
در مسیر قرار گرفته ای!         
فرصتی برای فکر کردن به راهی که طی کرده ای نداری.        
در برابر حریفی ایستاده ای که او را نمی بینی 
او را پشت سرت احساس می کنی   
شناختی؟      
بله خودت هستی      
ترسها، تردیدها و نا امنی هایت...      
همه در مقابلت صف کشیده اند تا از میدان به درت کنند         
اما نترس       
درست است که به راحتی نمی توانی بر آنها غلبه کنی        
اما مطمئن باش که شکست ناپذیر نیستند     
این سخت کوشی را به یاد داشته باش         
جنگ بین تو و ذهنت!  
جنگ بین جسم و شیطانی که بر روی شانه هایت نشسته    
و دائما نهیب می زند که همه چیز بازی است  
وقتت را تلف نکن        
حریفانت همه از تو قوی ترند   
نهیب های نا امنی را در تپش های تند و محکم قلبت غرق کن 
تردیدها را در آتش درونت بسوزان       
و به خاطر داشته باش برای چه می جنگی    
فراموش نکن هر لحظه از عمرت معلمی بی رحم است
او از کاه، کوه می سازد       
در تو نقاط ضعف را می کاود    
همان کمترین و کوچکترین چیزی که برایش آماده نیستی و فراموش کرده ای   
تا زمانی که شیطان نفست تلاش می کند جزئیات را از دیدت پنهان کند        
این پرسش باقیست   
آیا همه ی کارهایی که باید انجام می دادی را به اتمام رسانده ای؟    
مطمئنی؟      
و هنگامی که پاسخ مثبت است        
یعنی همه ی کارها را انجام داده ای و کاملا آماده ای  
وارد میدان شو
و با جسارت تمام با دشمنت رو در رو شو!      
دشمن درونت  
وقت آنست که مبارزه را آغاز کنی       
به قلمرو دشمن برو    
شیری هستی در قلمرو دیگر شیران   
همگی در پی یک شکار هستید        
در قحطی ای جانکاه که دائما یاد آوری می کند
پیروزی تنها گزینه ای است که می تواند تو را زنده نگه دارد     
پس باور صدایی را که می گوید تو می توانی اندکی سریع تر بدوی     
تو می توانی   
می توانی او را سخت تر زمین بزنی   
شانس، آخرین آرزوی رنگ باخته و دم مرگ آنهاییست که معتقدند پیروزی تنها یک شانس است
در حالی که کار و زحمت نصیب کسانی می شود که می دانند باید برگزینند    
پس همین حالا تصمیم بگیر     
سرنوشت منتظر کسی نمی شود     
و هنگامی که زمانش فرا رسد 
و هزاران هزار صدا در سرت فریاد کردند که آماده نیستی        
تو تنها به نجوایی آرام گوش بسپار      
که می گوید تو آماده ای        
تو مهیا شده ای        
حالا همه چیز به تو بستگی دارد        
انتخاب کن...   
پس برخیز و بدرخش و امروز را به مصداق منحصر به فرد ترین روز کنکوری خودت رقم بزن

تمام این دنیا تحت سیطره تو خواهند بود ، اگر فقط و فقط به خودت ایمان داشته باشی و بر دشمن درونت غلبه کنی و به سمت آرامشی توام با ستیز گام برداری

در این راه پر پیچ و خم و در 5 ماه باقی مانده برایت از خدا بهترین ها را می خواهم ای عزیزترین مخلوق خالق زیبای مان خداااا

برایت آرزو می کنم یر سختی ها و ضعف ها غلبه کنی و در نهایت به چیزی که استحقاق آن را داری برسی ؛ گرچه در این نیمه اول هر از گاهی سست و منفعل بودی ، ترازهای ضعیف آزارت میداد و حرف و کنایه ها و شرایط سخت و هجمه های فراوان انتخاب را برایت دشوار می ساخت ... اما میخوام به تو بگویم که فقط و فقط خودت باش

 در بیکران آسمان آبی سرنوشت پرواز کن و سرور و شادی که سرچشمه از بیکران خارق العاده ترینروزهای وجودت هست با تلاش و ممارست فراوان نشان بده

آرزوی تو یه گوشه از جهان...هست واسه رسیدن بهش باید بری باید بخونی باید تلاش کنی حقت هست .. نه کسی جاشو میگیره و نه کسی برش میداره اون فقط و فقط برای توئه حالا تصمیم با خودته تلاش کنی و ارزوی گمشده و چندسالتو پیدا کنی یا بشینی و روزای از دست رفتتو بشماری بشینی و از نرسیدن و نشدن بگی ...کی راهتو بسته؟برو دنبال ارزوهات ...حق تو موندن و غصه خوردن نیست حق تو اشک ریختن تو روز کنکور نیست حق تو شادیه ...یه لبخند از ته دل یه شوق عمیق که شادیشیو  تو رگهات حس کنی   واسه لبخند خودت ...واسه دل خودتم که شده بجنـــگ ...کاش میدونستی شرایطی که خدا به تو داده ...فرصتی که بهت داده واسه تغییر ...به هرکی نداده و این شانس توست ...قدر بدون ثانیه هات رو... شاید دیگه فرصت نداشته باشی واسه ارزوهات بجنگی

تا دیر نشده یه تغییری تو زندگیت بده

رویای گمشدتو پیدا کن

 

و در نهایت تو می توانی ... اگر به شکوه درونت پی ببری


مشاوره برنامه ریزی تا کنکور تلفنی ویژه شهرستانی ها


09358960503


  • 3822 نفر
ادامه مطلب

ادامه همایش گذشته ،،،،،،

سوال و جواب های متداول بهمن ماه 92

استاد افشار


وقت مشاوره تلفنی با ارسال پیام کوتاه : 09358960503

فقط اعضای سایت


دانلود ( توجه : لینک اصلاح شد )

  • 5824 نفر
ادامه مطلب

یادمون نره متفاوت باشیم .....

 

آپلود عکس

سلاااااااااااااااااااااام  به همه ی دوستای خوبم

حالتون چطوره ؟

امتحاناتمون بلاخره تموم شد و

راستی یه سوال

چرا نظرات پست تغییر اینقدر کمه؟!

بچه ها قرار بود که حتی تغییرات هفتگی یا ماهانه ای که انجام میدیم

هم در اینجا ذکر کنیم کارایی که هر روز واسه رسیدن به ارزوهامون انجام میدیم ....

تا تغیییراتی که واسه دنیامون وهدفمون  انجام دادیم

مکتوب باشه و یادمون نره

که امروزمون بایـــــــــــــــــــــــــــــد فرق کنه :))

راستی یادتونه گفته بودم برای موفقیت باید خلاف جهت بقیه حرکت کنی

باید با بقیه متفاوت باشی

متفاوت فکر کنی و نگاه کنی

اگه یه موقع دیدی که کارهای روزانه ات شبیه اطرافیانت هست

پس بدون که هنوز در مسیر موفقیت نیستی!

دقت کردین همه ی ادمای موفق در کارشون یه تفاوت نسبت به بقیه ایجاد کردن

یه ایده نو...

میخوام چند تا مثال براتون بزنم

اقای مایکل جردن برای موفق شدن هزاران بار شکست خورد

ولی باز هم بلند شد و جنگید

ایشون به جای زمین بسکتبال در استخر و در اب و با شرایط بسیار سخت تمرین

میکردن ! پس از بقیه رقباشون قوی تر بودن چون متفاوت بودن!

علی واکسیما

تنها واکسی که توانست با واکس زدن متفاوت درامد عاالی داشته باشه

اقای عماد عامری که بدون هیچ ابزار الات موسیقی با دهانشان موزیک میسازند

و تفاوت خلق میکنند!


http://musiceiranian.ir/images/news-pic/2012/05/morghesahar.jpg

اقای حسن کسایی

که با دقت به صحبت های روزمره و عادی مردم اهنگ میساختن و جملات ساده ای که

میشنیدند رو به اهنگ هایی فوق العاده تبدیل میکردند!

اقای هیلتون که یه روزی مستخدم هتل بودن و هیچی نداشتن

ولی حالا مشهور ترین هتل های زنجیره ای دنیا رو دارن

بتهوون ،بیل گیتس، والت دیزنی، نیک وویچ ،

اقای رابینز ، خانم رولینگ ، اقای شوماخر ....

اینقدر زیادن که اگه بخوام داستان هرکدوم رو بگم باید تا صبح براتون بنویسم

اگه یه کم چشمامون رو باز کنیم محاله رشته و کاری  باشه که

در اون یه انسان موفق و بی نظیر نباشه

هیچ کاری

یه لحظه به انگشتانت نگاه کن!

روشون خطوطی هست

به نظر تو چرا هست؟

چون خدا خواسته بهمون بگه که

از تو فقط یکی هست و

تو باید به بی نظیرترین روی قله ی خودت و

با اثر انگشت خودت تبدیل بشی

اما خیلی هامون فراموش میکنیم که قله ای هست و ما اومدیم که به اوجش برسیم

و سرگرم پایین قله  میشیم

نذار اثر انگشتت یه روز فراموش بشه

نذار

بی نظیر خودت شو

با دیروزت رقابت کن ، تا به اوج قله ات برسی و

اینو بدون که هروقت جواب این سوال رو پیدا کردی و

با تک تک سلول هایت واسش جنگیدی 

یعنی روی قله ات هستی...

برای چی نفس

میکشی؟!!!

 


  • 2039 نفر
ادامه مطلب

سلام

شاید تا موضوع رو دیدین خیلی هاتون مشتاق شدین تا این داستان رو بخونین وشاید خیلی هاتون هم گفتین چه داستان مسخره ای!ولی بهتره زود قضاوت نکنین و صبر کنین تا آخر داستان تموم بشه بعد قضاوت کنین

این داستانی که میخوام براتون تعریف کنم یک داستان واقعی هست که بخشی از خاطرات کنکوری من رو تشکیل داد و شد بهترین خاطرات دوران کنکورم!

پارسال 3 بهمن ساعت 4 عصر بود که به آقای دکتر زنگ زدم.آقای دکتر گفتن اول تو حرف میزنی یا من؟سوالمنم چون خجالت میکشیدم خجالتگفتم اول شما حرف بزنینبه من زنگ بزن!تا اینکه صحبت های آقای دکتر تمام شد و گفتن حالا نوبت تو هست که سوالاتت از من بپرسی من چند لحظه ای سکوت کردم و هر چی فکر کردم یادم نیومد که چه سوالی داشتم بپرسمآخ.آقای دکتر وقتی سکوت من رو دیدن فکر کردن که میخوام دوباره غر بزنم و خودشون شروع کردن به روحیه دادن.منم حرفی نزدم که قضیه اصلا این نیست و من سوالام یادم نمیادقهر.بعد از کلی حرف زدن ،آقای دکتر گفتن "بیا تو تا آخر اسفند درس بخون و هیچی غرنزن اگر پیشرفت نکردی بعد از عید هرچی دلت میخواد غر بزن و منم همه ی غر زدن هات تحمل میکنم"بعد خندیدنخنده و گفتن"ایا بنده وکیلم"اون موقع بود که من خندیدمخنده و گفتم من فعلا میخوام ادامه تحصیل بدماز خود راضیبعد آقای دکتر گفتن تا شب وقت داری جواب رو به من بدیبه من زنگ بزن.منم هر چی زور زدم که بکنمش فردا نشد و گفتن الا و باللا فقط تا آخر شب وقت داری فکر کنی و جواب بدیوقت تمام.بعد از اتمام تماسم نمیدونستم بخندم خندهیا تعجب کنمتعجب.همون حرف آیا بنده وکیلم باعث شد که شب چنین اسمسی به آقای دکتر بدم"سلام ،با اجازه پدر و مادرم بله!از فردا من و همسرم میریم ماه عسل و قراره کلی خوش بگذرنیم و ..."آقای دکتر جواب دادن "خیلی خوبه،قبول میکنم.پس دل بده و بخون"به این ترتیب شخصیت های داستان ما شکل گرفت

عروس:فاطمه شیرازینیشخند

داماد:درسنیشخند

حاج آقا:آقای دکتر افشارقهقههقهقههقهقهه

خواهر شوهر:قلم نیشخندنیشخند

مادرشوهر:کنکورنیشخندنیشخند

مهریه:رتبه 1 کنکور92،تراز 8000 قلم چی و 1374 سکه تمام نیشخنداز خود راضی

اون شب بعد از چند تا اسمس دادن به آقای دکتر گفتم همسرم داره صدام میکنه و من باید برم .آقای دکتر هم جواب دادن "عجب خانم خوبی هستیااااا ،آفرینتشویق"از فردا صبح زندگی جدید من آغاز شد.من و درس رفتیم ماه عسل عینک!دیگه درس واسم درس نبود واسم همسر بودلبخند.دیگه به کتاب هام به شکل کتاب نگاه نمیکردم چون دیگه شده بود بخشی از زندگی من.صبح که از خواب بیدار میشدم به خودم میگفتم آدم وقتی بیدار میشه به همسرش صبح بخیر میگه پس منم باید به همسرم صبح بخیر بگم و میرفتم چند تا لغت زبان حفظ میکردم به معنای صبح بخیر گفتن به همسرم.هر وقت میخواستم برم بیرون به خودم میگفتم آدم متاهل با همسرش میره بیرون .برای همین حتی داخل خیابون و تاکسی هم کتاب دست میگرفتم و میخوندم.وقتی میخواستم غذا بخورم میگفتم آدم بدون همسرش غذا نمیخوره و سر غذا خوردن هم با همسرم بودم.کل زندگی من شده بود همسرم چون عاشقش بودم.قلباوایل از کارم خجالت میکشیدم خجالتحتی از آقای دکتر.فکر میکردم تو دل خودشون میگن فاطمه چه افکار بچگانه ای داره تا اینکه وقتی یکی از پست های انگیزشیشون در سایت کنکور دیدم آخرش نوشته بودن"اگر میخواهی مثل آهو و خرگوش تر و فرز و زرنگ بشی ، باید پشت سر خودت ترس شیر و روباه رو حس کنی ؛ از شرایط پیش اومده دیگه ناراحت نباش ، چون این شرایط موقعیتی رو برات به وجود آورده که از الان در همین 5 ماه خودت رو نشون بدی . با درست ازدواج کن و تا به اون حس قشنگ رضایت از خودت نرسیدی ، شب نخواب".اون موقع بود که فهمیدم نه تنها نباید خجالت بکشم بلکه باید به وجود چنین همسری افتخار کنم.از خود راضیچون همسرم از همه مشهورتر بود.همسرم تنها کسی بود که تا هزاران سال پیش و هزاران سال بعد حضورش در جامعه لازمه.آدم باید به وجود چنین همسری افتخار کنه.من بهترین همسر دنیا داشتم.داخل مدرسه همیشه معلم ها از همسرم تعریف میکردن و منم با دقت گوش میکردم چون تعریف کردن از همسرم به آدم حس خیلی خوبی میده.دیگه از خراب کردن آزمون های قلم چی ترسی نداشتم چون به خودم میگفتم خواهرشوهر اگر خواهرشوهرگری درنیاره که خواهرشوهر نیستنیشخند.همیشه تلاش میکردم خودم رو برای دیدن خواهرشوهرم آماده کنم .ما هر از دوهفته میرفتیم خونه ی خواهر شوهرم مهمونی.برای همین مجبور بودم در طول هفته همه ی تلاشم بکنم تا دل خواهر شوهرم به دست بیارم چون بالاخره خواهرشوهره و اگه جوابش منفی باشه زیر دل مادرشوهر میره و نمیذاره مادرشوهر رضایت بده.فردای اون روز که به آقای دکتر زنگ زدم به من زنگ بزنبهم گفتن چه خبر از همسرت منم گفتم خیلی خوب هست.آقای دکتر هم گفتن چه خوب!یک روز به آقای دکتر اسمس دادم من از دست همسرم چیکار کنم میترسم از بس تست میخوره چاق بشه!نیشخندخیلی شکمو هست!میترسم از بس چاق بشه از درخونه دیگه نتونه رد بشه!نیشخند

ما هر روز یه جای دیدنی میرفتیم یک روز میرفتیم دریا یک روز جنگل و یه روز دیگه ...

حتی یادمه هر شب به اقای دکتر اسمس میدادم میگفتم کجا رفتیم.

یک شب حدود ساعت 8 بود که بهشون گفتم من و همسرم اومدیم پارک.آقای دکتر فکر کردن پارک واقعی.بهم گفتن باشه ولی زود برگرد.منم گفتم چرا؟؟؟سوالآقای دکتر هم که تازه متوجه شدن پارک خیالی گفتن آهان!از اون پارک ها!پس بمونچشمک!منم گفتم اگر پلیس نگرفتمون 1 شب برمیگردیمنگران.دیگه با دوستام کمتر حرف میزدم چون به خودم میگفتم همسرم راضی نیست این قدر با دوستام رفت و آمد کنم و سعی میکردم بیشتر پیش همسرم باشم.خلاصه سرتون درنیارم اینجوری بود که کل زندگی ما شد همسرم!اولین دیدارمن با خواهر شوهر بود که با کلی استرس رفتم .طبق عادتی که داشتم نتیجه آزمونم رو خودم نگاه نمیکردم و آقای دکتر میدیدن و اشکالاتم میگرفتن چون وقتی نتیجه ایده آلم نبود خیلی ناراحت میشدم و درس نمیخوندم!عصر اون روز بود که به آقای دکتر اسمس دادم میدونم خواهر شوهرم من رو نپسندیده دل شکستهولی من به عشق همسرم بازم تلاش میکنم.تو دلم هزارتا فحش به خواهر شوهرم میدادمعصبانی .دلم از دستش پر بود و هی بهش توهین میکردمعصبانی.داخل مدرسه با بچه ها زیاد شوخی میکردیم یکی از اون شوخی ها همسر خیالی بود ولی هسر خیالی من واقعی تر بود .فردای اون روز که رفتم مدرسه بچه ها گفتن چه خبر از همسرت؟(اون ها قضیه رو نمیدونستن و برای شوخی میگفتن)منم گفتم دیروز با خواهر شوهرم دعوام شدقهر و همش سر همسرم خالی کردم و بعدشم خندیدمخنده.اون موقع بود که یکی از دوستام بهم چیزی گفت که تا همین الان فراموشش نکردم گفت همسرت چه تقصیری داشته سر اون خالی کردی!!!!اون به شوخی گفت ولی من جدی گرفتمش و از حرفش خیلی خوشم اومد.همسرم من رو دوست داشتقلب و نباید به همسرم چیزی میگفتم.ظهر که برگشتم از مدرسه دیدم آقای دکتر اسمس دادن که آفرینتشویق و ترازت این شده.با کلی استرس استرسجواب دادم بدون غلط؟گفتن نه با غلط که بدون غلط مسلما خیلی بیشترم میشه!از شدت تعجب تعجبرفتم پای اینترنت و تا خودم کارنامم ندیدم باور نکردم.وقتی ترازم رو دیدم کلی دعا جون خواهر شوهرم کردم بغلو به خودم میگفتم چه خواهرشوهر خوبی داشتم و خودم خبر نداشتم.متفکر

یادم رفت از مادرشوهرم براتون بگم.مادرشوهرم خارج از کشور زندگی میکرد و قرار بود تیر بیاد ایران.6 تیر اومد خونمون برای خواستگاری و بعد از 1 ماه تحقیقنیشخند درمورد من 12 مرداد خبر رضایتش رو بهم داد.من و همسرم ازدواج کردیم و 21 شهریور بچه دار شدیم .اسم بچمون رو گذاشتیم آی تی.حالا ما شیراز زندگی میکنیم و ی زندگی ایده آل داریم.یک زندگی بدون دغدغه!از ازدواجمون خیلی راضی هستیم و به خودمون میبالیم که چنین خانواده ای داریملبخند

داستان زندگی ما این بود.شاید از نظر خیلی هاتون مسخره بیادسبز ولی خواهش میکنم زود قضاوت نکنین و تا آخر بخونین.شاید این طرز تفکر خیلی مسخره بیاد سبزولی همین طرز تفکر باعث شد که روزی 14 ساعت بخونم،از درس خوندن خسته نشم وبا لذت بخونم،همه جا  درس بخونم و هیچ وقت اتلافی نداشته باشم واز همه مهم تر بعد از 5 ماه به تراز دلخواهم برسم!شاید اگر اون طرز تفکر نداشتم به چنین خوشبختی نمیرسیدم!من حاضرم همسرم رو به همتون ببخشمبغل.نه به این خاطر که دوسش نداشته باشم!نه!!!!!من عاشق همسرم هستمقلب .ولی دلم میخواد شما هم از این همسر خوب استفاده کنین.به قول خیلی ها همسر خوب نعمته!حتی اگر بخواین میتونم آقای دکتر رو راضی کنم دفتر مشاورشون رو به دفتر اسناد رسمی تبدیل کنن و برای تک تک شما صیغه ی عقد بخونننیشخندنیشخندنیشخندمن حتی حاضرم هزار تا هوو داشته باشم!این انتخاب با شماست.دوست دارم بیاین همین جا داخل نظرات با خودتون عهد ببندین و فقط جواب بدین بله و زندگی جدیدتون رو آغاز کنین.بیاین یک بار هم که شده درس رو نه به خاطر کنکور بلکه به خاطر دوست داشتن بخونیم

روش های انگیزه گرفتن هر کسی با کس دیگه ای فرق داره.چرا همیشه منتظرین تا کسی بیاد بهتون انگیزه بدهناراحت.چرا خودتون برای خودتون انگیزه ایجاد نمیکنین؟فکر نمیکنم کسی روش من اجرا کرده باشه؟من همیشه با چیزهایی انگیزه میگرفتم که مسخره بود ولی حسابی بهم انگیزه میداد.یکی با تشویق مامان و یکی با ترس بابا و یکی مثل من هم با ازدواج یا جشن تولد و...

به حرفام فکر کنین

منتظر نظراتتون هستم(دوست دارم هزار تا عروس یا هزار تا داماد  داخل این پست داشته باشیم)

 

سه بهمن سالروز ازدواج من و درس مبارک باد

 

دوست دارم نظراتتون رو یا اینجا یا وبلاگ خودم بگین

منتظر نظرات خوشکلتون هستم

  • 7720 نفر
ادامه مطلب

سلام



بازم یک جلسه مشاوره از کارگاه های موفقیت تحصیلی کنکور استاد افشار انرژیک ترین مشاور کنکور


تصمیم داریم این همایش دیگه به عنوان آخرین تلنگر به کنکوری هایی باشه که از خودشون راضی نیستن و میخوان تغییر کنن

 و همچنین اونایی که شروع نکردن یا دم به ساعت ساز نشدن کوک می کنن و ...

از همه این بچه ها میخوام که اینبار که این همایش ماهانه گوش کردن به شددددددت فکر کنن و تصمیم بگیرن و راه شون انتخاب کنن

خداوند بزرگ و مهربون به قدم های کوچک تون برکت فراوان بده انشالله


شماره پیامک جهت رزرو مشاوره تلفنی ماهانه استاد (بهمن _ ظرفیت 3 نفر)

09358960503

برنامه ریزی . مشاوره و نظارت ( مشاوره ماهانه)

سوال و جواب و بحث گفتگو و رفع اشکال (مشاوره تک جلسه ای)


دانلود همایش از از مدیافایر


لینک کمکی از پیکو فایل

  • 6115 نفر
ادامه مطلب

این روزا سرشارم از امید و حس خوب

...سرشار از خواستن و توانستن

سرشار از عشق ...عشق به هدف ِ زیبام

سرشار از انگیزه برای شروع دوباره

عشق و امید به روزایی خوبی که در راهه

امید به دستانِ پر از بخشش و مهربونیه یگانه پروردگارم


قدم به قدم تلاشهات

ثانیه به ثانیه تلاش و نفس کشیدن با حضور خدا یعنی خود خود معجزه

و این تویی که راه و هدف را باهم می آمیزی و به سمت کمال با بی نهایت ماورای وجود ، برای رسیدن آرامش از بالاترین عیار طلای هم اکنون (زمان) استفاده می کنی


ی عذرخواهی بخاطر تاخیر در پاسخ دهی به سوالات نظرات . به اطلاع می رسانم به دلیل تغییر سرور سایت مرجع و کمبود فضای موقتی از پاسخ دهی به سوالات شما عزیزان تا پایان هفته جاری معذوریم و انشالله از 26 دی به مرور به قطع به سوالات گذشته نیز پاسخ داده خواهد شد . عزیزانی که برای مشاوره با استاد پیام خصوصی با ایمیل فرستادن فقط کافی هست اسم خودشون به شماره ایشون (09358960503) پیامک کنند تا بتونن وقت تلفنی در اسرع وقت بگیرن . ظرفیت مشاوره خصوصی بهمن ماه هم در حال تکمیل هست و علاقه مندان می تونند هرچه سریع تر برای مشاوره خصوصی ماهانه (تلفنی) ثبت نام کنن


دانلود سخنرانی مشاوره ای از پیکو فایل


دانلود مشاوره تحصیلی از مدیا فایر




همایش قبل 17 دی ماه

  • 5485 نفر
ادامه مطلب

سه شنبه 17 دی ماه 1392
تو دریایی و من همش فکر آب ...

...این روزا سرشارم از امید و حس خوب

...سرشار از خواستن و توانستن

سرشار از عشق ...عشق به هدف ِ زیبام

عشق و امید به روزایی خوبی که در راهه

امید به دستانِ پر از بخشش و مهربونیه یگانه پروردگارم


حالا جاده ی ارزوهات برف شدن و این ردپای زیبای توست که داره تو روزای سخت خودنمایی میکنه...



با قدرت ادامه بده که پشت این روزای سرد...گرمای رسیدنه ...رسیدن به قله ارزوهات ...با اینکه سرمای این روزا پاهاتو بی رمق کرده و دستاتو بی جون اما گرمیه عشق به هدفت تو رگهات جاری میشه و میپاشه به ثانیه هات و یَخِشونو آب میکنه...و بهت شوق دوباره میده ...وقتی برمیگردی و نگاه میکنی به همه روزایی که موندی و ادامه دادی لبخند رضایت  رو لبت میشینه و حس ادامه دادن تو دلت چندبرابر میشه

دانلود همایش از مدیافایر

دانلود از پیکو فایل

پذیرش مشاوره تلفنی ماهانه (برنامه ریزی،نظارت و آموزش)
فقط برای 4 نفر ظرفیت خالی

توسط دکتر افشار
علاقه مندان برای ثبت نام پیامک بفرستن : 09358960503

  • 3941 نفر
ادامه مطلب

منت خدای را عزوجل،که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت.

 

هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات.

 
پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب

سلام به همه

همه ی کسایی که برای زندگی دنبال بهونه میگردن...

اگه می خوای رو اوج باشی باید تند تند بال بزنی

 این روزا  هوای بارونی و برفی فوق العاده و بی نظیره...

و انرژی مضاعفی رو بهمون منتقل میکنه...

 از پنجره به بیرون نگاه می کردم، به بارونی که تند و تند می بارید و

که یکدفعه چشمم افتاد به پرنده هایی که در حال پرواز کردن تو اسمون بودن ،

یه پرنده رو دیدم که با وجود اینکه قطره های بارون

 

تند و تند بهش می خوردند بازم بال میزد اینقدر تند، تند بال میزد که فکر کردم

حتی برخورد ضربه های بارون رو  روی بالهایش حس نمیکنه!

و خیلی سریع اوج گرفت و بالا رفت و کوچیک شد...

چشمم بهپرنده ی دیگه ای افتاد که کمی بال زد و بعد پایین اومد و

رویسقف خونه ای نشست .

 

چند دقیقه اونجا نشست و هیچ حرکتی نکرد ...

بارون دیگه بند اومده بود ولی اون پرنده هنوز نشستهبود.

بعد هم رفت و روی زمین پشت بام یه خونه دیگه نشست..

اما اون پرنده اولی با وجود اون بارونشدید بال زد و بالا و بالا تر رفت...

خدا با پدیده های اطرافمون با ما حرف میزنه ...

همه اینا نشانه ها هستند...

با دیدن اون پرنده ها یادم اومد که:

 اگه می خوای رو اوج باشی  باید تند تند بال بزنی...

 

زندگی جای توقف نیست . اگه وایسی می افتی!

 

می افتی و به عقب میری یا همون جایی که هستی باقی میمونی...

 

یاد جمله ی اقای گابریل گارسیا مارکز افتادم که میگن:

همه دوست دارند که در اوج باشن و در اوج زندگی کنن

 

اما چه زود راه رسیدن به اوج را فراموش میکنند...

 

ادما چه زود یادشون میره هدفشون رو ...

مسیری رو که میدونن چیه و اونا رو به هدفشون میرسونه

 

اما واردش نمیشن!...

نمی خوام نمی خوام که تو مثل اون کبوتر دومی که فقط تماشاگر بالا رفتن و اوج

 

گرفتن بقیه کبوترا بود تماشاگر اوج گرفتن دیگران باشی...

بشینی و برای دیگران دست بزنی ...

 

تو به این دنیا نیومدی که تماشاگر باشی! ،

اومدی که مثال بشی ،

بزرگ بشی و به اوج برسی.

 

خودت میدونی باید چیکار کنی ...

اما قبل از هر چیز اول باید خودت خودتو باور کنی

اگه خودت به اهداف خودت بخندی ، که چه طور ممکنه من به هدفم برسم

انتظار داری کائنات چه جوابی بهت بده ! تو حتی خودتو باور نداری!

اما همش میگی من باید اول بشم و ...

پس قبل از هرچیز به خودت اعتماد کن مطمئن باش که اگه بخوای میتونی

چون غیر ممکن وجود نداره !

اینو خیلیییییییییییی از انسانهای موفق اثبات کردن...

صحنه های پیروزیتو توی ذهنت مرور کن ،

اگه فکر میکنی خودت رو باور نداری از خودت بپرس چرااا؟

چرا من نتونم اول باشم ؟؟!!

 بعد ایراد کارت رو پیدا کن و حذفش کن

اون وقت به خودت ایمان میاری که میتونی اول بشی

چون ایراد کارت رو پیدا کردی...

این جمله ی اقای بیل گیتس رو خیلیییی دوست دارم:

بارها به خود گفته ام وقتی همیشه قرار است یک نفر اول شود

چرا ان نفر مننباشم؟

هیچ وقت برای این سوال جوابی پیدا نکرده ام که مرا وادار به عقب نشینی کند.

اگرقرار باشد کسی اولین باشد ان فرد باید بیل گیتس باشد .

به من بگویید چرا نه؟تا از حرف خودبازگردم...!!

پس با تماااااااااااااام قدرت   بجنگ ،

حتی اگه همه ی اطرافیانت تماشاچی هستن تو بلند شو و

 

                                         پرواز کن...

واسه رسیدن به هدفت نباید ساکن باشی ،

باید تند تند بال بزنی تا نیفتی...

 

و یادت باشه که:

 

 "انسان های موفق کارهای متفاوتی انجام نمیدهند

بلکه کارها را به شیوه ای متفاوت انجام میدهند..."


میخوام یه بار دیگه این سوال رو از خودت بپرسی :

ایا هرچی داشتی واسه رسیدن به هدفت گذاشتی؟!!!( چیز کمی نیست همه ی زندگیشون !

خیلی حرفه ...زندگی ای که فقط  یکبار به هر انسانی عطا میشه ، )

ایا برای دیدن یه لبخند کوچیک

فقط یه لبخند کوچیک کسایی که تمااام زندگیشون رو برای من گذاشتن به اندازه

کافی تلاش کردم؟

                                  فقط یه لبخند کوچیک!


 این پست با پستهای قبلی ام یه کم متفاوته ،

-وقتی که به دنیا اومدم نمیدونم چه شکلی بوم مامانم میگه

خیلیییییییییییییییییییی بامزه و دوست داشتنی بودم!

 

مامانم ایــــــــــــــــــــنقدر دوستم داشت که از همه ی همه ی

ارزوهاش به خاطر من گذشت!


مامان میگفت یه ارزوی خیلی بزرگ داشته ولی

هیچ وقت نتونست بهش برسه...

میگفت

کوهی هست که بالای قله اش گلی هایی هستن که

هرکی بچیندشون همه ی ارزوهاش بر اورده میشه...

اما حیف که من دیگه پیرم و...

یه کم فکر کردم

اره من باید میرفتم و ارزوی مادرم رو براورده میکردم

اخه اگه اون نبود من به هیچ کدوم از ارزوهام نمیرسیدم ...

اگه اون نبود شاید منم هیچ وقت نبودم ...


این بود که تصمیم گرفتم

این تصمیمم رو به  دوستام گفتم اونا بهم خندیدن



چپ چپ نگام کردن!!


گفتن تو ! تو میخوای بری بالا عمرا نمیتونی!

تو هیچ وقت نمیتونی به ان هدفت برسی ، تو کوچکتر از این حرفایی...

تو...

اولش ناراحت شدم اما ...


اما من همون لحظه یاده مادرم افتادم که  برای اینکه

من به ارزوهام برسم

از همه ی زندگیش گذشت...


دیگه صدای اونا رو نمیشنیدم...

انگار نا شنوا شده بودم

از اونا جدا شدم و با خودم عهد بستم

 

 باید ارزوشو بر اورده کنم

حتی اگه بمیرم...!!!

به بهترین دوستم گفتم


اون بهم هیچی نگفت و رفت...

چند روز بعد دیدم که اون خودش عزم سفر کرده و رفته  تا گل ارزو بچینه!

خیلییییییییییییییییییی عصبانی و ناراحت شدم یه حس عجیبی داشتم ،


رفتم خونه وشروع کردم به گریه

مادرم که تعجب کرده بود منو دید و گفت چی شده؟

من همه چیزو براش گفتم و او گفت:

حالا میخوای چیکار کنی پسرم؟

گفتم :من تصمیمم رو گرفتم مادر میخوام برم و هر طور که شده اون

رو از قله میارم پایین

تمااااااااااام تلاشم رو میکنم و اونو به پایین میکشم ، تمام هدفم اینه ...

مادرم دستم رو گرفت و من رو نزدیک رشته کوهای متعدد اون ناحیه برد


نگاه کن پسرم چی می بینی؟

نگاه کردم ، روی هر قله ای افراد مختلف و زیادی بودن که

هر کدوم مسیر خودشون رو میرفتن...


یکی با چوب

یکی با طناب

یکی با دستاش

یکی....

گفتم اوه مامان چقدر زیادن...

مادر گفت : ببین پسرم هیچ کس نمیتونه جلوی تو رو برای رسیدن

به هدفت بگیره

تو مسیره خودت رو داری و دوستت هم مسیر خودش

قله ی تو برای تو ائه

حالا این تویی که تصمیم میگیری که برسی به اوج قله ات یا 

پشت کنی به قله ات و

بالا رفتن دیگران رو ببینی همه ی زندگی و هدفت رو بذاری

برای پایین کشیدن دیگران که

در این صورت اونا مسیر خودشون رو میرن بالا اما تو همونطور

پایین ایستادی تا بتونی

دیگران رو هم بیاری پایین...

برای چی؟

ایا اینطوری تو میری بالا و به هدفت میرسی؟؟

ایا بالا رفتن یا پایین رفتن دیگران تاثیری در رسیدن تو به هدفت داره؟؟

یا میتونی بایستی پایین و برای بالا رفتن انها دست بزنی و بگی ،

اون طناب داشت و...

من نداشتم

اون ...

هیچ چیزی جز تلاش و پشتکار تو نمیتونه تو رو به اوج قله ات برسونه... 

کافیه خودت رو + توانایی هایت ( که فقط مخصوص توائه)

باور داشته باشی...

حسادت فقط تو رو پایین قله ات نگه میداره...

اینم یادت باشه هیچ وقت هیچ کس نمیاد و بگه

بفرمایید این موفقیت شماست تقدیم به شما و

تو رو بالا ببره!!


خودت باید به دستش بیاری!!!

یه کم فکر کردم ، حق با مادر بود ...

تصمیمم رو گرفتم

متشکرم مادر من اون گل رو به دست میارم

مادرم گفت برو پسرم ولی یادت باشه

وقتی خسته شدی واینسا بدو!!!!!


از کوه بالا رفتم با قدرت و پر انرژی خیلی از مسیر رو بالا رفتم

به نیمه های راه رسیده بودم

خسته بودم ...

توی راه یکی از دوستای قدیمیم رو دیدم

کمی باهاش صحبت کردم که یکدفعه 

شروع کردم به قضاوت کردن راجع به یکی از دوستام

داشتم ادامه میدادم که دوستم گفت وایسا !

چرا قضاوت میکنی؟

تو چه میدونی چرا ؟! و دلیلش چیه؟!

اصلا به ما چه ربطی داره!

مهم نیست دیگران چیکار میکنن

یادت باشه وقتی که میذاری واسه انالیز دیگران

فقط تو رو ازهدفت دور میکنه چه سودی داره

قضاوت کسی که جاش نبودی

دوستم راست میگفت اشتباه کردم

من باید فقط به فکر هدفم باشم...


توی این مسیر درسای زیادی گرفتم

هیچ وقت از حقم نگذرم...


یاد گرفتم اگه از یه مسیر رفتم و نشد از یه مسیر دیگه برم

اما نایستم و ناامید نشم...

  نباید تحت هیچ شرایطی کم می اوردم ...

آخرای مسیر پاهام خیلی درد میکرد خیلییییییییی

کفش هام رو در اوردم ...

فقط چشمام رو بستم و چهره ی مادرم و تلاشهایش 

برای من رو یادم میومد ...

یادم اومد به خاطر من پا گذاشت رو ارزوهاش

حالا من چطور میتونم از زندگیم براش نگذرم

چطور میتونم برگردم توی و چشمای پر از امید و مهربونش

نگاه کنم و بگم

نتونستم!!!!

نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

هرگز نمیذارم

تا وقتی که نفس میکشم نمیذارم

پاهام زخم شده بود

و خون میومد اما با وجود درد بالا رفتم

رفتم

رفتم

و بالاخره به اوج قله رسیدم و ...


دستام کوچیک بود

ولی تونستم

و لبخند واقعی شو دیدم


 

 برای همــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ی

دنیام جنگیدم

و میجنگم...

تو برای همه ی دنیات آنطور که باید میجنگی؟؟؟؟



به هدفت و اینکه بهش میرسی باور داشته باش.
حس پیروزی رو تو چهره ات نشون بده.بگذار بقیه هم با دیدن تو قانع شوند که

تو میتوانی..

چشم رو هم بزاری تیر93 اومده و باید نتیجه ی 1 سال زحمتتو ببینی...

بیا ماشین زمان رو بگیر دستتو خودتو ببر به تیر93...

ببین از خودت راضی هستی؟!ببین این 1سال واقعا بهش می ارزید؟!

بخدا اگه بدونی چه لذتی داره پیروزی....

چه لذتی داره وقتی 1سالتو نگاه کنی و پشیمون نشی.

تا حالا شده از 1 اتفاقی پشیمون شی اما بهت فرصت بدن که جبرانش کنی؟

بیا این فرصتو به خودت بده.

بزار تیر93 خوشحال باشی.هی افسوس نخوری .اگه اینکارو میکردم!!!اگه کمتر smsبازی میکردم!!!!!اگه یه خورده مهمونیو tvرو کمتر میکردم!!!!حتی اگه اینترنت انقدر نمیومدم!!!!و هزارتا اگر دیگه که وقتی ده هزاربارم تکرار کنی چیزی عوض نمیشه.


پس فرمون زندگیتو دست بگیر.

بلند شو ...استارت بزن...

زاویه ی دیدتو عوض کن.


بزار متفاوت باشیو البته قابل تحسین.

و این همیشه یادت باشه که

پنیر مجانی فقط تو تله موش پیدا میشه.

پس بیا تصمیم بگیرو به خودت قول بده زندگیتو خودت بسازی نه تقدیر.

و تو این راه کسی بیشتر از خدا همراهت نیست.

بهترینها مال شماست اگر فعل خواستن رو صرف کنید.


اگه تو بخوای مطمئن باش که میتونی

کافیه که بخوای چون

impossible is impossible


- از شکستت درس بگیر و فکر نکن که با دست روی  دست گذاشتن و نا امید شدن

چیزی عوض میشه. نه دنیا داره میره و منتظره تو نمیمونه پس نذار که این ثانیه هات

هم از دست برن.

یه جمله است که شاید خیلی شنیده باشید ولی دوست دارم دوباره بگم تا یادتون

بیاد :انسان ها هیچ وقت شکست نمیخورند بلکه تلاش کردنشون رو متوقف می کنن.

پس تلاشتو متوقف نکن چون توام به سهم خودت میتونی خیلی چیزا رو تو این دنیا

عوض کنی...

چون تو منحصر به فردی پس باید و باید منحصر به فرد حرکت کنی.

با توکل به خدا شروع کن چون خدا تنها کسیه که تا ته ته دنیا

باهاته و دستت رو میگیره تا تو رو به هدفت برسونه. پس توام دستشو محکم بگیر و

رها نکن...

و نهاااااااااااااااااااااایت تلاشت رو انجام بده تا به اهدافت برسی.

شخصی از اقای ساکریت اسرار موفقیت او را پرسید ...

ساکریت به او گفت که با او به رودخانه برود تا به او بگوید.ساکریت داخل اب راه رفت

و از مرد خواست که با او برود... وقتی اب رودخانه بالا امد تا به شانه ی ان ها رسید

ساکریت گردن ان مرد را گرفت و او را به داخل اب غوطه ور کرد! مرد دست و پا زد...

اما ساکریت قوی بود . بعد از چند ثانیه ساکریت به او کمک کرد و او را بالا کشید.

مرد نفس عمیقی کشید . در ان لحظه ساکریت از او پرسید :

در هنگامی که داخل اب بودی چه می خواستی؟

مرد جواب داد :هوا 

ساکریت سری تکان داد و گفت این کلید موفقیت است.

وقتی موفقیت ان قدر برایت مهم است که مثل هوا به ان نیاز داری انگاه به تنهایی

ان را به دست می اوری. راه دیگری وجود ندارد.

- پس باید هدفمون اینقدررررر برامون مهم باشه که واسه ی رسیدن بهش تمام

 

تلاشمونو را بکنیم و هر چی داریم بذاریم ...

اگر تو بخوای میتونی همه ی داستانو عوض کنی یه جمله ی خیلی زیبا از

اقای بیل گیتس هست که میگه :

مهم نیست که فقیر به دنیا میاید ،ولی خیلی مهمه که فقیر زندگی می کنید یا نه ...

دوست داری در اینده چه جوری باشی ، چه جوری زندگی کنی؟؟؟

پس همون کارهایی رو انجام بده که تو رو تبدیل می کنه به چیزی که دوست داری

باشی ...

گذشته ها رو فراموش کن ، هرکی در گذشته است ، در گذشت است...

از همین الان نه از فردا ، همین الان شروع کن و واسه هدفت تمام تلاشت رو

انجام بده ...

از همین الان...

هرگز داشته هايت را دست كم نگير...

 

قبل از اینکه در مورد کسی قضاوت کنید
لطفا چند قدم با کفش هایش راه بروید

به امید موفقیت شما عزیزان و دوستان از طرف سعید از مناطق (دوستان گفتن دیگه نگیم این قسمت رو )استان ایلام .....


  • 3948 نفر
ادامه مطلب

 

 

 

 

 

سلام یه سلام پر از انرژی ........

امیدوارم امروزتو عالی گذرانده باشی و وقتی سر تو رو بالش میذاری بگی خدایا

شکرت، امروزم عالی بود امروز خیلییییییییی از خودم راضی بودم .....

اگه از خودت راضی نیستی چرا یه کاری نمیکنی که این رضایت به دست بیاد؟؟؟!

چرااا؟ مگه چقدر فرصت داریم که این همه هم یه جوری بگذرونیم که اخرشم از

خودمون راضی نباشیم ...

مگه یادت رفته که چه هدف های بزرگی داشتی و داری؟

مگه یادت رفته که واسه رسیدن به هدفت باید بجنگی؟؟؟

 چرا نشستی و به حرفای اطرافیانت توجه میکنی ..

به انرژی های منفی شون ...  

فرصتتو از دست نده و برای رسیدن به آرزوهات بجنگ..

و یادتون باشه که: غیر ممکن غیر ممکنه...

 

- یک سوال ازتون دارم:

1. آیا الان و توی این لحظه از خودتون راضی هستید یا نه؟

 و اگه نه چرا؟


این داستان بی نظیر داستان

 

زندگیما ادماست  که 3 دسته شدیم،

یه دسته محکم و استوار

یه دسته تا یه جاهایی از مسیر رو              

      

میرن ولیبعد...

یه دسته هم که بازنده شدن براشون

مهمنیست و  ...

شما جز کدوم دسته هستید؟

هر وقت خسته شدی و ناامید ، یاد

چهره یکساییبیافت که تماام

زندگیشون روبرایتو گذاشتن...

یاد لبخند مادرت که وقتی موفقیتت

رومیبینهانگار  تمام دنیارو بهش دادن ،

و همه ی زندگیشو برات  گذاشته که تو ....

یاد دستای پدرت که با تمام وجودش

زحمت میکشهبه امید اینکه تو به ارزوهات برسی...

یاد ستاره دریاییت که باید نجاتش بدی حتی اگه یه دونه است...

یاد کسایی که با تلاش تو بشه که دنیاشون عوض بشه ...

یاد...

یاد خیلیا که دیدن لبخند و خوشحالیشون به اندازه ی تمام دنیا می ارزه ...

یاد خودت که به خودت قول دادی که ...

یاد خدای بزرگی  که بهت فرصت داده که ارزوهاتو بسازی...

یادت باشه که:

هر وقت هرچی داشتی گذاشتی

خدا اولت میکنه ،

شک نکن ...

وقتی پاهات خسته شدن

با قلبت بدو...



با قلبت بدو

نه با پاهات ...

 

 

باور کن میتونی هر ناممکنی رو ممکن کنی ،

وگرنه هیچ وقت بهت فرصت داده نمیشد!!

"شما نمیتوانید زمانیکه لباس شکست پوشیده اید

از نردبان موفقیت بالا روید"

هیچ مانعی را باور نکن

the dream isnt what you see in  sleep

dream is the thing which dosent let you sleep

 

هر جا هستی و توی هر رشته ای که فعالیت میکنی بهترین باش ... بهترین

سعی کن تمام تلاشتو انجام بدی که بهترین در کاری که در حال حاضر در حال

انجام اون هستی تبدیل بشی...

"اگر کسی رفتگر خیابان است باید طوری خیابان را جارو کند که میکل انژ

مجسمه سازی میکرد و بتهوون سمفونی می ساخت ... شکسپیر شعر

می سرود ... و ....او باید طوری خیابان را جارو کند که رهگذران اسمانی و

زمینی توقف کنند و بگویند اینجا یک رفتگر بزرگ زندگی می کند که کارش را

فوق العاده انجام میدهد".                                    

                                                                              "Martin Luther king"


نبرد های زندگی همیشه به نفع قویترها پایان نمی پـذیرد، دیر یا زود برد با آن کسی است که بردن را باور دارد ...
بردن را باور داشته باش!


                                                                                                                 (ناپلئون بناپارت)

 

از دفتر روزنامه ای که در آن مشغول به کار بود اخراج شد
 
چرا که رئیسش فکر میکرد تخیل خلاقیت و ایده های خوب ندارد.
 
والت دیزنی: موسس شهر بازی دیزنی لند و شرکت والت دیزنی 
 
(آفریننده میکی موس سفید برفی و..) برنده ۲۲ جایزه اسکار .

 

 

پس از جدایی از همسر از دست دادن شغل و مرگ مادرش کتابی نوشت

که دوازده بار توسط انتشارات مختلف رد شد

 
جی کی رولینگ نویسنده سری کتابهای هری پاتر : پردرآمد ترین 
 
نویسنده تاریخ و برنده عنوان “تاثیر گذار ترین زن بریتانیا”.


 
 
معلم مدرسه اش به او گفته بود که زیادی احمق است و هیچ چیز یاد نخواهد گرفت.
توماس ادیسون دارنده امتیاز ۲۵۰۰ اختراع که مهم ترین آنها لامپ الکتریکی است.

 

 

توسط کمپانی سازنده موسیقی رد شدند چرا که کمپانی از صدا و

موسیقی با گیتار آنها خوشش نیامد

گروه بیتلز: تاثیر گذار ترین گروه موسیقی قرن بیستم با فروش جهانی

تا ۱ میلیارد نسخه از آثار.


 
 
تا سن چهار سالگی قادر به حرف زدن نبود.اطرافیان او را “فردی غیر اجتماعی با
 
رویاهای احمقانه” میشناختندآلبرت انیشتن نظریه پرداز نسبیت و برنده جایزه نوبل فیزیک. 

 

 از تیم بسکتبال دبیرستانش اخراج شد و به قول خودش بارها و پشت سر هم

 
شکست خورد
مایکل جردن بسکتبالیست حرفه ای سابق و معروف با عنوان بهترین
 
بسکتبالیستی که تا به حال بوده است.

نگذارید هیچ چیز و هیچ کس جلوی شما را برای رسیدن به موفقیت

بگیرد……

تعدادی موش آزمایشگاهی رو به استخر آبی انداختند و زمان گرفتند تا ببینند

چند ساعت دوام میاورند،حداکثر زمانی که موشها توانستند دوام بیاورند

17 دقیقه بود.

سری دوم موشها را با توجه به اینکه حداکثر 17 دقیقه می توانند زنده بمانند

به همان استخر انداختند،اما این بار قبل از 17 دقیقه نجاتشان دادند.

بعد از اینکه زمانی را نفس تازه کردند دوباره انها را به استخر انداختند.

حدس بزنید چقدر دوام آوردند؟

26ساعت !!!!!!!!!!!!

پس از بررسی به این نتیجه رسیدند که علت زنده بودن موش ها این بوده است که

انها امیدوار بودند تا دستی باز هم انها را نجات بدهد و توانستند این همه دوام بیاورند!


امید، قوه محرک زندگی است.

ساموئل اسمایلزو

 


هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون
اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید !

همیشه به
قدرت کلمات فکر کنید .
چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره...


پس :

همیشه ....

مثبت فکر کنید !

و بالاتر از اون

کر بشید هر وقت کسی خواست به شما بگه که به آرزوهاتون نخواهید رسید !

و همیشه باور داشته باشید :
 
من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم...


به امید لذت هدف و موفقیت شما عزیزان و دوستان از طرف سعید از مناطق فوق محروم استان ایلام .....



 

 

  • 4037 نفر
ادامه مطلب

حمایت از همایش ها